ملاصدرا پیوند دهنده مشربهای متضاد
اشاره: به مناسبت برگزاری همایش جهانی حکیم ملاصدرا که هماکنون روزهای پایانی خود را در تهران سپری میکند، و بهمنظور آشنایی بیشتر نسل جوان با اندیشهها، آرا و شخصیت این فیلسوف بزرگ، گروه مقالات گفتگویی را با آیتاللّه نکونام از اساتید فلسفهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم انجام داده است.
در بخش اول این مصاحبه که روز یکشنبهٔ همین هفته به چاپ رسید، جایگاه فلسفه و ضرورت گسترش آن در حوزه، لزوم تدوین کتب مناسب و تفاوت فلسفهٔ اسلامی و غرب مورد بحث قرار گرفت. در آن قسمت اشاره شد از جمله خصوصیات فلسفهٔ غرب «تشکیک» و یکی از ویژگیهای فلسفهٔ رایج، تقلیدگرایی است، اینک ادامهٔ گفتگو تقدیم شما خوبان میشود. برای این که فلسفهٔ رایج از رشد مناسب برخوردار شود، چه باید کرد؟(۱)
لازم است با مسایل فلسفی، تشکیکی برخورد شود؛ نه تقلیدی. وقتی مسایل از آغاز مورد شک و تردید قرار گیرد، اگر حقیقی باشد، بهتر خود را نشان میدهد و اگر بعد از بحث، دقت، تفکر و تحقیق به این نتیجه رسیدیم که مسأله همانطوری است که فلاسفه گفتهاند آن وقت از یک ایقانی برخوردار است. خلاصه اینکه حالت تقلیدی که بر فلسفهٔ ما حکمفرماست، اصلا صحیح نیست و نتیجهٔ تقلید این میشود که وقتی به نهایت، یعنی حق تعالی میرسیم معلوم نیست که چیست؛ زیرا یکی میگوید خدا کلی است و دیگری میگوید خیر، جزیی است. آن یکی میگوید غیر مخلوقات است و… و حال آن که اگر مسایل با تشکیک بررسی شود، با آن زیربنای منطقی قوی، نتیجهای که از بحث به دست میآید بسیار روشن، محکم و قوی خواهد بود.
اگر صلاح میدانید مقداری در رابطه با ویژگیها و خصوصیات فلسفی و شخصیت ملاصدرا صحبت بفرمایید.
خدا رحمت کند این حکیم شیعی الهی را که در بین فلاسفه، یک چشم و چراغی است؛ زیرا هم حکیم الهی است و هم شیعی.
۱ـ قسمت دوم، روزنامهٔ خراسان، شمارهٔ ۱۴۴۱۸، چهارشنبه ۵ خرداد ۷۸، ۱۰ صفر ۱۴۲۰٫
او فیسلوفی به تمام معنا ولایی است و اگر بخواهیم دربارهٔ این بزرگوار صحبت کنیم باید جهات متعددی را در نظر داشته باشیم:
اولاً: یکی از ویژگیهای ایشان این است که اطلاعات وسیعی در مسایل عقلی داشته و مدتی از عمر خود را روی تحقیق در مسایل مختلف فلسفی گذاشته است؛ یعنی تمام کتابهای مشایی از ابن سینا و غیر ابن سینا اشراقیان از شیخ اشراق و غیر شیخ اشراق از متکلمان از عرفا؛ یعنی محیالدین و غیر محیالدین، همه را مورد مطالعه و تحقیق قرار داده و دگم و بسته نبوده و بدون تصور، امری را تصدیق نکرده و یا با تصورات بسته به تصدیق چیزی نپرداخته، بلکه مطالعه و تحقیق وسیعی در تمام بحثهای عقلی از کلام تا عرفان و از مشاء تا اشراق انجام داده است؛ بهطوری که دیگر نمیتوان به ملاصدرا گفت شما از فلان مسأله اطلاع ندارید و یا خود نظر فلان دسته از حکما را ندیدهاید، بلکه او به تمام نظریات و در تمام ابعاد مسلط است.
ویژگی دومی که مرحوم ملاصدرا داشته این بوده که تعصب عقلی را از خود برداشته؛ مخصوصا با توجه به زمان ایشان که جبههگیریهای مختلفی وجود داشته است. یکی برای خود شعار میداده که من متکلم هستم آن دیگری رجز میخوانده که من فیلسوف مشایی هستم و اشراقی باطل است و آن یکی میگفته من عارفم و به همین ترتیب هر کسی به یک نحوی رجزخوانی میکرده و به اصطلاح امروز، یک ادعای کلیشهای داشته است، ولی مرحوم ملاصدار از همهٔ این تعصبات بهدور بوده و هر یک از اینها را بهطور آزاد مورد مطالعه و تحقیق و بررسی قرار داده است و لذا میبینید که در کتابهای خود و بهویژه اسفار یک حرف از متکلم نقل کرده و یک سخن از عارف آورده و یک جمله از ابن سینا یا شیخ اشراق آورده و هیچ باکی نداشته که این کلام از کیست و فقط دنبال اعتقاد و بیان صحیح بوده، نه دنبال فرد خاص یا دستهٔ خاصی؛ حتی نسبت به خود و استاد خویش نیز تعصب به خرج نداده است؛ مثلا فرض کنید در ابتدای کار، اگر معتقد به اصالت ماهیت بوده و در اواخر عمر میفهمد که نظریهٔ اصالت وجود صحیح است، بدون هیچگونه تعصبی میگوید: خدا مرا هدایت کرد و نسبت به استاد خود؛ مرحوم میرداماد، چنین بیانی دارد که الحمداللّه خدا مرا از ظالمان جدا کرد و حال اینکه ارادت کامل به ایشان داشته و همین عدم تعصب او بیانگر حریت و آزادگی مرحوم ملاصدراست و این فلسفهٔ متألهین هم که میگویند و یا نسبت به ایشان صدراالمتألهینی که میگویند، قبل از ایشان نسبت به بعضیها بوده، ولی به این گویایی که مرحوم ملاصدرا دنبال کرده، نبوده است و لذا خود هم در مقدمهٔ کتابهایش مثل اسفار میگوید کسی که میخواهد کتابهای مرا بخواند باید همهٔ این اقوال مختلف؛ اعم از کلام و فلسفه و مشّا و اشراق و عرفان را دیده باشد؛ چون من از اینها نقل کردهام… و لذا اگر کسی با نظریات این پنج طایفه آشنا نباشد، نمیداند طرف مقابل ملاصدرا کیست و با چه کسی حرف میزند و یا به چه کسی اشکال میکند.
ویژگی سومی که نسبت به مرحوم ملاصدرا باید مطرح کرد این است که ملاصدرا فلسفه را بهطور دورهای و جامع دنبال کرد و این توفیق را به دست آورد که بهطور وسیع در تمام ابعاد فلسفه وارد شود و بهطور وسیع در تمام ابعاد فلسفه تحقیق و تفحص کند و اینطور نبود که فلسفه را به صورت موضوعی کار کند و یا یک کتاب فقط در یک موضوع خاص بنویسند؛ همانگونه که مرحوم میرداماد اینگونه نبود که فلسفه را دورهای کار کند و تفصیلاً نسبت به عقاید دیگران اظهارنظر کند.
یکی دیگر از ویژگیهای مرحوم ملاصدرا این است که وقتی وارد مباحث فلسفی شد، آن حرفهای قوی و آن اندیشههایی که تحت سیطرهٔ فلسفهٔ مشا و یا کلام از دست رفته و مفقود شده بود را بیرون کشید و ظاهر کرد مثل اتحاد عاقل و معقول که ابن سینا آن را نفی کرده بود و یا مثل وحدت وجود که متکلمان به آن حمله کرده بودند و یا حرکت جوهری که پایمال شده بود، مرحوم ملاصدرا همهٔ این مباحث را زنده کرد و از جنجال متکلمان و مشائیان، هیچگونه تزلزلی به خود راه نداد و در حقیقت باید گفت که ملاصدرا یک شارح و مستخرج خوب و قوی نسبت به فلسفهٔ گذشته بود تا یک مبتکر؛ چون در مباحث ایشان نمیتوانید بحثی را پیدا کنید که ملاصدرا آن را ابتکار کرده باشد، بلکه تمام این مباحث کم و بیش مطرح بوده است، ولی تحت سیطرهٔ مشائیان دستهای از مباحث کنار زده شده بود که ایشان آمد و همهٔ آنها را بیرون کشید و آنها را استدلالی و روشن نمود و همهٔ آن مباحث را صاف کرد. برای نمونه، اتحاد عاقل و معقول را کسی مثل ابنسینا میگوید «حشو کلّه»؛ یعنی اتحاد عاقل و معقول مسألهای کاملا زاید است و دیگر کسی نباید حرفی در این رابطه مطرح کند، ولی میبینیم ایشان میآید و همان مسأله را دنبال میکند و اصلا برای وی مهم نیست که کسی مثل ابنسینا که حالت سلطانی در فلسفه دارد، این مسأله را کاملا حشو و زاید دانسته است و یا وقتی به بحث اصالت وجود میرسد، اصلا برای وی مهم نیست که شخصی مثل میرداماد که استاد مورد علاقهٔ وی هم هست آن را قبول ندارد و یا در بحث حرکت جوهری اصلا برایش مهم نیست که فلاسفهٔ مشا این قدر به آن اشکال کردهاند، بلکه میبینیم تمام این مباحث را با قدرت و قوت مطرح میکند و مورد بحث بررسی و تحقیق قرار میدهد و اگر بخواهیم مانند این مسأله را در مرتبهٔ نازلتری ملاحظه کنیم میتوانیم شهید مطهری (که خدا ایشان را رحمت کند) مثال بزنیم که یکی از کارهای ایشان این بود که یک سری مباحث سنگین عقلی و علمی عربی سنگین را که علما بحث میکنند به زبان روز و فارسی در میآورد و به نسل جوان عرضه مینماید؛ بهطوری که اگر الان مباحث عقلی و علمی سنگین را که شهید مطهری مطرح و به زبان ساده ترجمه کرده و در اختیار عموم قرار داده است جمع کنیم، میبینیم چیزی که جایگزین آن شود تا مردم مطالعه کنند، نداریم. مثلا کتاب «عدل الهی» کتابی است که اگر آن را از دسترس جامعه دور کنیم، کسی که میخواهد در این زمینه مطالعه کند، باید چهل یا پنجاه کتاب عربی و فلسفی سنگین را مطالعه کند و یا همین کتاب «روش رئالیسم» و یا بقیهٔ کتابهای ایشان که چنین است.
ضرورت ترجمهٔ آثار ملاصدرا به زبانهای زندهٔ دنیا(۱)
قسمت سوم
به نظر میرسد کتاب اسفار، اقیانوسی از معارف است، نظر شما چیست؟
بله، اصلا اسفار ملاصدرا و نیز بقیهٔ کتابهای او در واقعمثل «بحار» مرحوم مجلسی است که یک اقیانوس است و مرحوم صدرا نیز همهٔ مباحثی که متکلمان یا مشائیان یا اشراقیان و یا عارفان در کتابهای خود آوردهاند را در اسفار به آن اشارهای کرده است.
مطلب دیگری که اینجا هست و باید به آن توجه شود این است که حال که میگوییم مرحوم صدرا فیلسوفی بوده که آن نظریات صایب و مهجور را از لابهلای کتابها بیرون کشیده و
۱ـ قسمت سوم، روزنامهٔ خراسان، شمارهٔ ۱۴۴۱۹، پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۷۸، ۱۱ صفر ۱۴۲۰٫ به کرسی نشانده و اثبات و استدلال کرده است، به این معنا نیست که در این جهت از موفقیت یکنواختی برخوردار بوده است، بلکه موفقیت او متناوب بوده، مثلا اعتقاد ما این است که ملاصدرا در مباحث وجودی نسبت به مسایل معادی موفقتر بوده است با اینکه کسانی که میخواهند در رابطه با معاد سخن بگویند سراغ سخنان ملاصدرا میروند؛ یعنی با این که میگوییم در بحث معاد مثل بحث وجود خیلی موفق نبوده، در عین حال حرف جدید، اگر بنا باشد در رابطه با معاد زده شود باز همان حرفهای ایشان است؛ یعنی خوب بحث و استدلال کرده و مفصل هم وارد بحث معاد شده و در واقع، ملاصدرا خواسته شریعت و قرآن را با فلسفه همگون کند؛ اما با همهٔ این اوصاف میگوییم در این قسمت خیلی موفق نبوده است. به عنوان مثال، در رابطه با معاد جسمانی، ایشان وقتی به مسألهٔ معاد جسمانی میرسد هم معاد جسمانی را منکر نمیشود و هم یک نوع جسمی درست میکند که صحیح نیست و یا برای نمونه، در مسألهٔ خلود از محیالدین تبعیت میکند، ولی به آخر عمر که میرسد میبیند که دین مرتب صحبت از خلود میکند و لذا ایشان نیز آن را میپذیرد و این هم به خاطر همان دیانت و ایمان قوی وی بوده است.
منظور من از نقل این سخنان این است که حال وقتی میگوییم فلسفه یا میگوییم حوزهها یا صحبت از دنیا میکنیم، ننشینیم و بخواهیم همه نان مرحوم ملاصدرا را بخوریم و هر کسی یک اسفار زیر بغل بگیرد و داد ملاصدرا سر بدهد، بلکه حوزههای ما باید مولد و تولید کننده باشد و نسبت به همهٔ مباحث؛ خصوصا مباحث ملاصدرا تحقیق داشته باشد و آنجا که قوی و درست است، قبول کند و هر جا که مشکلدار است تحقیق و بررسی کند و حرف درست و جدیدتر از ملاصدرا بزند و البته این کار نیز کار هر کسی نیست؛ یعنی کسی که میخواهد بگوید ملاصدرا فلان کار را نکرده و فلان بحث را بهطور ناقص مطرح کرده و یا در فلان بحث مشکل داشته است، باید خیلی پهلوان باشد و بر تمام افکار ملاصدرا و همچنین تمام کتابها و نوشتههای او مسلط باشد تا بتواند بگوید ملاصدرا فلان جا اشتباه کرده است و اینگونه نیست که هر کسی که از راه رسید بتواند بگوید ملاصدرا در فلان مسأله اشتباه کرده است. خوب حالا روی آن بحثی که عرض کردیم: اگر حوزههای ما فلسفه را از علوم کلیدی قرار دهد و روی آن کار کند و متنهای مختلفی تنظیم کند و تازههای فلسفه دنبال شود و تقلید را از فلسفه کنار بزند، مسایل و مشکلات علمی که دیگران به حل آن قادر نشدند، حل خواهد شد. وقتی میبینیم مسألهٔ معاد در قرآن حدود دوهزار آیه دارد، دیگر نمیتوان گفت این مسأله عقلی نیست و اگر با دوهزار آیه این مسأله عقلی نشود با دههزار آیه نیز ثابت نخواهد شد. از طرفی نمیتوانیم بگوییم معاد قرآنی، عقلانی نیست، بلکه باید دقت شود و با زحمت و تلاش، اشکالات آن مشخص شود.
به نظر شما حال که بناست جهت بزرگداشت مقام علمی و فلسفی مرحوم ملاصدرا همایشی برگزار شود، چه نکاتی باید در رابطه با ایشان در این سمینار مورد توجه و دقت بیشتری قرار بگیرد و روی آن تأکید شود؟
نسبت به مرحوم ملاصدرا، اگر به این نکته توجه شود، به نظر من بسیار خوب است:
مرحوم ملاصدرا در زمان حیات خود، به غربت گرفتار شده و علت آن نیز همان روحیهٔ حریت و آزادگی ایشان بوده است که نمیخواسته در رابطه با فلسفه مقلد باشد و بعد از ایشان، شاگردان او و دیگران کتابهای او را درس گفتند و زحمت کشیدند و مکتب او را باز کردند و بحمداللّه در حوزهها، ایشان به عنوان چهرهای شاخص مطرح شد، ولی میخواهم عرض کنم الان نیز هنوز همان غربت زمان خود را در دنیا دارد؛ یعنی دنیا، مرحوم ملاصدرا را به عنوان یک فیلسوف نمیشناسد، حال یا به خاطر این است که روی او کار نشده و یا چون فیلسوفی ولایی و شیعی است، نمیخواهند او را بشناسند، ولی ابنسینا را در دنیا میشناسند و حال اینکه در حوزهها و مجامع علمی ملاصدرا یکهتاز میدان بوده و در تمام زمینههای فلسفی حرف اول را میزند، لذا اگر بشود کاری وسیع در رابطه با شناساندن ایشان به دنیا انجام شود؛ یعنی چهرهٔ ایشان یک چهرهٔ جهانی بشود خیلی خوب است و آن هم نه به این صورت که یک عکسی از او چاپ کنند و یا مجسمهٔ او را در میادین بعضی شهرها نصب کنند، بلکه باید افکار او را به زبانهای مختلف دنیا ترجمه و وارد شبکههای اطلاعاتی جهانی کنند تا مرحوم ملاصدرا به عنوان فیلسوفی مسلمان، شیعی و ولایی در فرهنگ ما نهادینه شود؛ آن هم نه بهخاطر خود ایشان، بلکه بهخاطر فلسفه که فلاسفهٔ بزرگ دنیا و فلاسفهٔ غرب و فلاسفهٔ کمونیستی یا شرق در واقع با افکار ایشان آشنا بشوند و البته خیلی نیز آسان نیست؛ چون فلسفهٔ ایشان فلسفهای دقیق و سنگین و وسیع و مفصل هست و باید با مبادی و لطایف الحیل بتوانند چهرهٔ علمی و فلسفی ایشان را در مجامع علمی دنیا مطرح کنند تا دنیا ایشان را دستکم همانند ابنسینا بشناسند و حال این که ملاصدرا را دنیا باید بهتر از ابنسینا بشناسند؛ چون ایشان چند صد سال بعد از ابنسینا ظهور کرده است.
