معرفت؛ باب رویت خداوند

معرفت؛ باب رویت خداوند

معرفت؛ باب رویت خداوند

۱۴۰۵/۰۷/۱۴ 13 دقیقه مطالعه 10 بازدید مصاحبه ها

معرفت؛ باب رؤیت(۱)

جستارگشایی: از آغاز طلوع دین در افق تاریخ بشری، مقدّر شده است که دین نردبانی برای صعود انسان به مبدء آغازین و وصول به سرچشمهٔ ازلی خویش باشد. اما از آن‌جا که «معصومیت فطری آدمی» در سیر نزولی به عالم ملک، به گرد و غبار «نسیان انسانی» مکدّر گردیده، همواره نیازمند تطهیر باطنی و معنوی بوده است که این امر پس از حضرات معصومین علیهم‌السلام و در عصر غیبت، بر عهدهٔ اولیاء اللّه و عارفان راستین مکتب محمدی نهاده شده است.

آیت‌اللّه نکونام از معدود اساتیدی است کهلزوم دستیابی به علم باطن و معرفت‌اللّه را نه تنها همپا و


۱ـ تجلی، سال اول، شمارهٔ ۱۰، شهریور ۱۳۸۴، شعبان‌المعظم ۱۴۲۶٫


همگام علوم رسمی و ظاهری دین ضروری می‌دانند، بلکه گام نهادن در این طریق را هدف اصلی دین می‌شمارند. ایشان که از اساتید برجستهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم می‌باشند، سالیان مدیدی است که علاوه بر تدریس دروس خارج فقه و اصول، به تدریس خصوصی کتاب‌های عرفانی و فلسفی نیز اهتمام داشته‌اند و در این زمینه تألیفات بسیاری از ایشان در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

متن حاضر، سخنرانی ایشان در باب یکی از دغدغه‌های اصلی سیر و سلوک؛ یعنی مسألهٔ خروج از نفسانیات و وصل به معرفت‌اللّه، همراه با شهود و رؤیت می‌باشد.

ترسیم نظام هستی و سیر انسان هستی در چهرهٔ یک مثلث ظاهر می‌شود: حق، عالَم و انسان، انسان در عالم، خلیفهٔ حق است و در سه فاز حرکت و سیر پیش می‌رود. فاز اول، نفسانیات است که شامل ظن و گمان و شک و خیال و وهم می‌باشد. دوم، علم و فاز سوم، معرفت است. انسان‌ها فاز اول را بعد از تولد، حتی در رحم مادر شروع می‌کنند. امروز از نظر علمی روشن است که به مدت نه ماه که انسان در رحم قرار می‌گیرد، تنها برای ترمیم جسم نیست، ساختار استعدادی انسان است که وقتی علقه،


مضغه، عظام و «فکسونا العظام لحما»(۱) می‌شود، شکل می‌گیرد و «ثم أنشأناه خلقا آخر»(۲)، فراز دیگری است که خلق زمینه‌های رؤیتی آغاز می‌شود.

حقیقت انسان در ظرف رؤیت همین سه فاز می‌باشد. یک فاز ابتدایی است که همه دارند؛ کافر و مسلمان و بزرگ و کوچک در تمام سنین مختلف این فاز را دارند. این امور از حظوظ نفسانی است، فاز اول، برد کوتاه است. برد متوسط در سیر انسان، علم است و برد بلند، معرفت می‌باشد. باوری که بی‌دلیل است، فاز اول می‌شود. به علم که رسید، فاز دوم می‌شود که حرف‌ها سند و قباله دارد و در واقع، علم، اوصاف عالم هستی است، ذات ندارد. اصلاً علم، ذات شناس نیست. ریاضی‌دان باشد، فیلسوف باشد، هر علمی را که دارد، اوصاف است. به لسان عربی نیز نمی‌توانید بگویید: «عَلِمتُه؛ می‌دانم او را»؛ چون جمله ناقص است. اگر از علم استفاده کنی، باید بگویی: «عَلِمتُه أنه شاعر، عالم کاسب و …» یعنی اوصاف را می‌توانید متعلّق علم قرار بدهید، نه ذات را، ولی


۱ـ مؤمنون / ۱۵٫

۲ـ مؤمنون / ۱۵٫


وقتی می‌گویید: «عَرَفْتُه؛ می‌شناسمش»، دیگر لازم نیست بگویید: أنّه چه و چه. معرفت به ذات می‌خورد و علم به صفات بازگشت دارد. نفسانیات نیز خود را به در و دیوار عالم وجود می‌آویزاند. دیگر مسیر و طریق چهارمی در زمینهٔ رشد وجود ندارد.

پس انسان می‌تواند سه فاز را دنبال کند. فاز نفسانی که همین خیالات و اباطیل و عقاید و ادعا‌ها و نفسانیات است. حیوانات نیز این فاز را دارند. چیزی از ما کم ندارند. البته ما حیوانات را نمی‌شناسیم و خیال می‌کنیم آن‌ها چیزی درک نمی‌کنند و علمی ندارند. اگر بدانیم حیوانات چه علومی را دارند، سر خجالت به زیر می‌آوریم. ما بی‌خبریم از آن نیمهٔ انسان که حیوان است. به قول منطقی‌ها می‌گوییم: «انسان حیوان ناطق است»، اما نمی‌دانیم حیوان اصلاً چیست؟

اگر بخواهید این سه فاز را حساب کنید، هشتاد درصد از انسان‌ها فاز سومشان استارت نمی‌خورد. این همه فیلسوف و عالم و فقیه و دانشمند و حتی عارف که هست در واقع صاحب علم هستند، اما شاید صاحب حقیقت قرآن کریم نباشند، قرآن کریم می‌فرماید: «ذلک الکتاب لا ریب فیه»(۱).


۱ـ بقره / ۲


اصلاً ریبی در قرآن نیست. ممکن است بیش از هزار تا اشکال به قرآن بگیریم. خوب شما باید این‌ها را جواب بدهید وگرنه نمی‌توان گفت: لا ریب فیه. و قرآن هم می‌فرماید: «ذلک الکتاب»؛ نه به این معنا که یک کتاب آن بالاهاست، نه همین را می‌فرماید: «لا ریب فیه»، ولی اگر ندانیم «الم» یعنی چه، خوب این ریب است.

اگر ما هشتاد سال بگوییم: «الم»، ولی معنای آن را درک نکنیم، چه خاصیتی برای ما دارد؟ چه بهره‌ای از این می‌بریم؟ باید کمربند‌ها را محکم بست تا بتوان به دنبال معنویت حرکت کرد.

فرق محبّ با محبوب معرفت، باب رؤیت و باب حقیقت است و در واقع، در رأس، محبوبان هستند، نه محبان. محبان کسانی هستند که با زحمت حرکت می‌کنند. بالاخره درس می‌خوانند، این طرف و آن طرف می‌روند و در کسب معرفت تلاش می‌کنند؛ اما محبوبان، عارفانی هستند که اصلاً درس نمی‌خوانند؛ یعنی پیش از این که مدرسه بروند، کارشان را به سامان رسانده‌اند.


محبان با زحمت حرکت می‌کنند و محبوبان خیلی اهتمام دارند که به ذات برسند؛ یعنی از خدا شروع می‌کنند.

سؤالی که در حوزهٔ معرفت مطرح است این است که خدا یک شخص حقیقی است یا حقوقی؟

شما در نماز که وارد می‌شوید و «ایاک نعبد و ایاک نستعین»(۱) می‌گویید، «کاف» ضمیر در ایاک را به کجا می‌زنید؟ «ایاک» یعنی تو را و تو، یک حقیقتی است و امری حقوقی نیست. انسان این «کاف» را به کجا می‌زند؟ کسانی که از پایین حرکت می‌کنند، اصلاً «کاف» را نمی‌توانند به خدا بزنند. «هو» در «قل هو اللّه احد» کیست؟ آیا «هو اللّه احد» یک کلی است که می‌شود آن را به کوه قاف بزنیم؛ چون «هو» ضمیر غایب است؟ شما در تغزّل، یک وقت با تخاطب صحبت می‌کنید، یک وقت با غیبت، گاه می‌گویید: یار آن چنانی، این غایب است. یک وقت می‌گویید: ای یار من، دلدار من. این رؤیت است و بسیار سنگین. شما ببینید در حدیث کمیل، وقتی کمیل که از بهترین شاگرد‌های امیر مؤمنان علیه‌السلام بوده، می‌پرسد که «ما الحقیقه؟» می‌فرماید: «ما لک و الحقیقه»؛ تو را چه به این


۱ـ حمد / ۵٫


حرف‌ها؟

اگر انسان بخواهد به دنبال معنویت و معرفت (فاز سوم) راه بیفتد، باید تمام چالش‌ها و پالایش‌ها را در خود تداعی کند. البته، کسانی که از بالا می‌آیند پایین، محبوبان هستند.

شما در دعایی که در نماز می‌خوانید تأمل کنید: «اللّهم عَرِّفنی نفسک، فإنّک إن لم تُعَرِّفنی نفسک لم أَعرِف نبّیک، اللّهم عَرِّفنی نبّیک فإنّک إن لم تُعَرِّفنی نبّیک، لم أَعرِف حجّتک»، آیا اول من باید خدا را بشناسم یا اول باید امامم را بشناسم؟ این‌که امامان می‌فرمایند: «بنا عُبد اللّه، بنا عرف اللّه(۱)». نشان می‌دهد که اصلاً از ائمه علیهم‌السلام همه چیز شروع می‌شود.

وقتی به کمیل می‌فرماید: «ما لک والحقیقه؟»، معلوم می‌شود که معرفت خیلی سنگین است. هر مقدار برد آن بلند‌تر و کیفیتش بالا‌تر است، کمّیت آن پایین‌تر است. به عکس فاز اول، هرچه کمّیت آن زیاد‌تر است، کیفیت آن پایین‌تر است.

اگر به برکت این انقلاب، زمینه‌های علمی، فکری و تحقیقاتی در کشور ما بیش از پیش باز شود، شما خواهید دید


۱ـ الصفار، محمّد بن‌الحسن، بصائرالدرجات، تهران، اعلمی، ۱۳۶۲ ه ش، ص۸۴٫


که بسیاری از مشکلات ما در حوزهٔ تدین از میان خواهد رفت.

فاز سوم؛ یعنی معرفت، دیدن است. فاز بلند است؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «لو تعلمون علم الیقین، لترونّ الجحیم، ثمّ لترونّها عین الیقین»(۱)؛ یعنی دوزخ را می‌بیند. معلوم می‌شود که نسبت به بهشت راحت‌تر می‌شود جهنم را دید؛ چون نفس انسان داغ است و با گرمی تناسب دارد. به همین جهت، جهنم را زود‌تر می‌شود رؤیت کرد.

ما نخست باید برای رشد معنوی، این فاز‌ها را مشخص کنیم. ببینیم واقعا در خصوص فاز اولمان چقدر مشکل داریم، در فاز دوم چقدر کار کرده‌ایم و به فاز سوم چقدر نزدیک هستم و یا دوریم.

وقتی می‌گوییم: «اللّهم عرّفنی نفسک»، این‌جا دیگر امام و پیغمبر نیست، اما این بیان که می‌فرماید: «بنا عبد اللّه، بنا عرف‌اللّه» چه می‌شود؟ معلوم می‌شود که حقیقت این «عرّفنی نفسک»، خود همان «بنا» است؛ یعنی خود این مولا مصداق «اللّهم عرّفنی نفسک» است. در این فراز، معرفت به ذات (نفس الهی) می‌خورد؛ ولی علم اصلاً به ذات ارتباطی ندارد؛ بلکه به اوصاف مربوط است.

اهمیت موضوع توحید

اولیای خدا، اولیای محبوبان، فرا زمانی‌ها و لدنی‌ها اهل معرفت هستند و دستهٔ دوم، عالمان و دستهٔ سوم، انسان‌های عادی می‌باشند. محبوبان به جایی رسیده‌اند که حضرت حق «ممسوس فی روحه و جسمه و قلبه و وجوده»؛ یعنی خدا را با تمام وجود درک می‌کنند؛ چون اگر خدا شخص است، بالا می‌تواند برود، پایین هم می‌تواند بیاید؛ «عال فی دنوّه، دان فی علوّه»(۱). حال، اگر خدا آن بالا باشد و دست من هم به او نرسد و او نتواند بیاید خاک‌نشین بشود، من چه کار می‌توانم بکنم؟ از این روست که بحث مراتب نزول و صعود الهی، بحثی بسیار سنگین است. اگر خدا فقط همان «علی العرش استقرَّ» است و «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»، پس اگر این معنا درست باشد، ما هر چه هم داد بزنیم، چیزی که به آن‌جا نرسد، فریاد است؛ اما حقیقت این‌گونه نیست و


۱ـ نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۳۹۷ هق، ص۳۷٫


همان‌طور که ملائکه و روح را می‌شود پایین آورد؛ «تنزّل الملائکة والروح»(۱)، خدا را هم می‌شود، ممسوس قرار داد. این‌که می‌گویید: «قلب المؤمن عرش الرحمن»، یعنی خدا را با عرشش هم می‌شود در دل بیاوری، ولی این امر، برد سوم است و برد علم و برد اول، یعنی خیالات نیست که بگویی به نظرم این طور است، گمان کنم این طور است یا ظاهرا این چنین است. اگر انسان بخواهد در فاز سوم که حقیقت معرفت و رؤیت حقیقت و زیارت حضرت حق است وصول پیدا کند، باید اول خدا را بشناسد یا آقا امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) را پیدا کند. آقا! اول خدا را پیدا کن. البته، راست می‌گویید، خود آقا نیز به من همین راه را نشان می‌دهد که این طوری بگو: «اللّهم أدخلنی فی کلّ خیرٍ أدخلت فیه محمّدا و آل محمّد و أخرجنی من کلّ سوء أخرجت منه محمّدا و آل محمّد»، اگر خدا می‌خواهد ما را در همهٔ خیر وارد کند و از همهٔ شر بیرون آورد، این کار را می‌کند. این که فرموده‌اند: أدخلنی و أخرجنی فی کلّ خیرٍ و من کلّ سوءٍ، تنها اولیای خدا، محبوبان و عرفای فی‌اللّه و باللّه هستند که این شایستگی را دارند.

۱ـ قدر / ۴  قدردان نعمت وجود اولیا باشید.

اگر کسی گفت من می‌خواهم در طریق معرفت گام بردارم و بر سریر حق بنشینم، تیر بلا و مصیبت به سوی او می‌آید. غم، عشق، فراق، گرفتاری، بیماری و گاهی اذیت و آزار دیگران، از جملهٔ این تیرهاست. اگر آدمی بداند که این‌ها همه از جانب حق تعالی است، ایستادگی می‌کند، وگرنه می‌افتد.

باید با حقیقت، بی‌ادعا، باصفا، بی‌ریا و سالم و با سلامت بود. عمر کوتاه است و آدم از فردای خود خبر ندارد. از این رو باید وقت را غنیمت بدانیم. انسان کار‌های معنوی را به فردا نیندازد. کار‌های نفسانی را انسان محدود کند، کار‌های علمی را آراسته کند و تیررس بلند وی معرفت باشد. بوی خدا را استشمام کند و صدای او را بشنود.

من همیشه آرزویم این است ـ به‌ویژه جوان‌ها که می‌توانند این کار را بکنند ـ تمدن و تدین را با هم جمع کنیم. اصلاً معرفت یعنی تحقیق همین معنا؛ چنان که ائمهٔ معصومین علیهم‌السلام این طور بوده‌اند.

باید فرهنگ، تمدن، اخلاق، بهداشت، نظافت، آراستگی و نو بودن ما معرف دین و شخصیت ما باشد؛ به‌گونه‌ای که وقتی کسی ما را ببیند بفهمد که ادب و فرهنگ ما این گونه است.

این خیلی بد است که الآن گاهی خدای ناکرده بچه مذهبی‌های ما با قیافه‌های ناآراسته و لباس‌های نامناسب و کثیف در جامعه حاضر می‌شوند. این‌ها ضد ارزش و ضد دین است. بچه‌مذهبی‌های ما باید آن قدر زیبا، عالی و آراسته باشند که اگر کافری از دور برسد بگوید خیلی خوش تیپ است. به به، این کیست؟ دینش چیست؟ راهش چیست؟ و این طور راه درست را به دنبال این موضوع پیدا کند.

ولی با همهٔ این احوال، این‌ها همه ظاهر است. تدین و معرفت نیز لازم است و آن به این است که انسان ظاهر خود را با معرفت بیامیزد و در نهایت، خدا را زیارت کند.

شما این زیارت‌نامه‌ها را که می‌خوانید، در تمام آن‌ها می‌بینید که آمده است: «السلام علیک یا آدم، یا ابراهیم، یا رسول اللّه، …». آیا تا به حال در این‌ها دیده‌اید که بیاید: «السلام علیک یا اللّه؟»؛ در حالی که نسبت به حضرت حق تعالی آمده است: «منه السلام، إلیه السلام و فیه السلام». پس می‌توان گفت: «السلام علیک یا اللّه» به مصداق إلیه السلام، همان‌طور که می‌شود به مصداق «منه السلام»، خداوند به بندهٔ خود بفرماید «علیک السلام أیها العبد المطیع». این سلام از خدا به نحو نزولی و از ما به نحو ظهور صعودی است؛ به این معنا که تو تجلی من، خلیفهٔ من و فعل من هستی.

خدا به ما خیلی دل‌بسته‌تر است تا ما به خدا، ما نمی‌توانیم خدا را خیلی دوست داشته باشیم؛ چون چندان‌وصول‌نداریم؛ اما خدا ما را خیلی می‌تواند دوست داشته باشد؛ زیرا ما ظهور او و چکیدهٔ حق تعالی هستیم و در حقیقت، ریزش ظهوری اوییم. از این جهت، حق تعالی خیلی به ما دلبسته‌تر است. اگر انسان بداند خدا چقدر او را دوست دارد، از خیلی چیز‌ها فارغ می‌شود.

بنابراین، این توفیقی که خدا به بندگان خود عنایت کرده و انسان را چنین موقعیتی بخشیده، باید قدر دانست و از دل‌بستگی‌ها کم کرد. این دنیا ماندنی نیست و هرچه آدم این در و آن در بزند، در نهایت چیزی عاید او نمی‌شود.

#آیت الله العظمی محمدرضا نکونام #آیت الله العظمی نکونام #ِآیت الله محمدرضا نکونام #استعداد #صاحب معرفت #معرفت #معصومیت #نردبان #وصول
اشتراک‌گذاری:

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!

مقالات مرتبط

اینترنت، فیسبوک و ماهواره
اینترنت، فیسبوک و ماهواره
18 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
دیدار دانشجویان فرانسوی با آیت الله العظمی محمدرضانکونام
دیدار دانشجویان فرانسوی با آیت الله العظمی م…
17 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
برخورد نامناسب برخی شیعیان در عراق
برخورد نامناسب برخی شیعیان در عراق
14 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
پاسخ آیت‌الله‌ نکونام به تشکیک‌ سروش
پاسخ آیت‌الله نکونام به تشکیک سروش
20 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶