قرآن از زاویهای نو
قرآن از زاویهای نو(۱)
اشاره: آیتاللّه نکونام بیش از سی سال است که در حوزهٔ علمیهٔ قم به تدریس علوم مختلف حوزوی؛ اعم از خارج فقه و خارج اصول و فلسفه و عرفان در سطح عالی مشغول میباشند. ایشان، افزوده بر دروس رسمی حوزه در ایام تعطیل کتابهایی چون مصباحالانس، منازلالسائرین، شرح اسماءالحسنی و… را همواره برای مشتاقان تدریس نمودهاند.
آیتاللّه نکونام در زمینهٔ تألیف نیز آثار متعددی نظیر: «زن؛ مظلوم همیشهٔ تاریخ» (۴ جلد)، اصول الحاد و خدا انکاری (به همراه نقد و تحلیل آن)، صحیفهٔ عشق(شرح عرفانی دعای مکارم الاخلاق)، سیر اندیشه، آفرینش انسان و ماتریالیسم، حقیقة الشریعة فی فقه العروة(۲جلد)، دایرهٔ هستی، القواعد الفقهیة، تحریرالتحریر(۳جلد)،
۱ـ روزنامهٔ خراسان، شمارهٔ ۱۴۸۸۱، دوشنبه ۵ دی ۱۳۷۹، ۲۸ رمضان ۱۴۲۱٫
درآمدی بر شناخت قرآن کریم، تحریفناپذیری و حجیت قرآن کریم، قرآن کریم و زمینههای اقتصادی، فهرست موارد مذکر و مؤنث در قرآن کریم،اصول و قواعد استخاره با قرآن کریم و تفسیر قرآن کریم … به رشته تحریر در آورده است. آنچه میخوانید مطلبی است که استاد فرزانه حضرت آیتاللّه نکونام دربارهٔ قرآن کریم ایراد کردهاند.
قرآن کریم کتابی بسیار سنگین است که ورود به آن مؤونهٔ زیادی میطلبد و تطبیق آیات آن با علوم روز امری نادرست است، بلکه قرآن کریم را باید از خود قرآن فهمید.
در قرآن مجید آمده است: «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»(۱) با تلاوت این آیهٔ کریمه، انسان به صورت غالب قیامت را یادآور میشود و نوع مفسران عالی مقام آن را به همین مضمون تفسیر نمودهاند و حال گمان ما این است که در قیامت، خواندن کتاب که مراد همان نامهٔ عمل است سودی برای انسان ندارد؛ چون آنجا کار از کار گذشته و قیامت صرفا دار جزاست و عملی در کار نیست و باید گفت این آیه، آیهٔ قیامت نیست، بلکه به نظر ما آیه مربوط به امروز است؛ چنانکه «الیوم» بر آن دلالت دارد و به صورت طبیعی مراد از «کتاب» نیز همان کتاب کریم؛ یعنی قرآن میباشد و از این رو میگوییم در اصل، تمام آیات الهی باید در دنیا فعلیت و ظهور پیدا کند نه در آخرت؛ چون فعلیت برخی از آیات در قیامت برای انسان فایدهای ندارد.
عنوان نمودن آیهٔ مبارکهٔ یاد شده در واقع بهانهای است برای این پرسش که قرآن چیست؟ و ما با قرآن کریم چه کرده و چه کامی از آن برگرفتهایم؟
در این رابطه باید گفت: قرآن کریم تنها کتابی است که با کتابهای دیگر؛ اعم از کتابهای آسمانی و کتابهای غیر آسمانی تفاوت دارد. تفاوت قرآن کریم با کتابهای آسمانی در این است که تمام کتابهای آسمانی مقطعی بوده و حال اینکه قرآن کریم مقطعی و فصلی نیست و دیگر اینکه تمام کتابهای آسمانی دستخوش تحریف گردیده و تنها قرآن کریم است که اینگونه نیست. تفاوت قرآن مجید نسبت به کتابهای دیگر این است که تمامی کتابهای ممتاز دارای نقص و نقد میباشد؛ مگر قرآن کریم که از هر گونه نقص و نقدی مصون است و نکتهای که در اینجا باید گفت این است که سنت، تنزیلی از قرآن کریم است، نهجالبلاغه و یا صحیفهٔ سجادیه تنزیلی از قرآن هستند؛ نه اینکه در مقابل قرآن کریم باشند.
معاملهٔ تسبیبی و مباشرتی با قرآن کریم
در رابطه با اینکه ما با قرآن کریم چه کردهایم باید گفت: رابطهٔ جهان اسلام با قرآن کریم بر دو گونهٔ مباشری و تسبیبی بوده است و تفاوت این دو آن است که مباشران کسانی بودهاند که دست به قرآن کریم داشتهاند و در تسبیب، خط به قرآن داشتهها میدادند. تسبیب امری است سیاسی که مانند بنیعباس و بنیامیه تا یهود و نصاری در قرآن و فهم قرآن و برداشت از قرآن، به صورت تسبیبی نقش بازی کردهاند و به تعبیر دیگر، به آن خط میدادند و متأسفانه، در طول تاریخ اسلام، بخش عمدهای از برداشتهایی که از قرآن کریم شده است، از اهل تسبیب میباشد و دستهٔ دوم که نقش مباشری نسبت به قرآن کریم داشتهاند، کسانی بودهاند که قرآن را بالعیان به دست میگرفتهاند؛ مانند اهل ظاهر که جمود بر ظواهر داشتهاند و فلاسفه که با توجیه با قرآن کریم مواجه شدهاند و عارفان که مبتلای به تأویل نسبت به قرآن کریم بودهاند و بعد نیز که قرآن اندک اندک به ما نزدیکتر شد، طبیعتگرایان و روشنفکران دست به قرآن بودهاند و اینان نیز قرآن را به سمت ماده گرایش میدادند؛ اگرچه در طول تاریخ، کارهای بسیاری مانند نوشتن تفاسیر گوناگون از طریق شیعه و اهل سنت شکل گرفته که قابل چشمپوشی نیست؛ اما حوادثی که قرآن دستخوش آن بوده است؛ مانند این که فیلسوفان، قرآن را با فلسفه تطبیق مینمودند و عارفان به تأویل روی آوردند و متکلمان جمود و لفّاظی و متجددان و روشنفکران گرایش مادی را نسبت به قرآن کریم پیش گرفتند و بهجای اینکه از قرآن کریم استفاده کنند و در خدمت قرآن باشند، قرآن را در مخاطرات علمی قرار میدادند. این مسأله در تفاسیر مختلف به وضوح قابل مشاهده است. برای نمونه، سورهٔ «عصر» را به فشار معنا کرده و گفتهاند «عصر» از «عصیر» به معنای فشار است و یا ابنسینا در کنار آیهٔ: «وما تسقط من ورقة إلاّ یعلمها»(۱) یک «کلی» گذاشته و بعد از او نیز همه گفتند علم حق تعالی به جزییات تعلق نمیگیرد؛ زیرا «ابنسینا» گفته است و یا در آیهٔ: «یؤمنون بالغیب»(۲)، «غیب» از سوی عدهای به کارهای زیرزمینی، تاکتیکی و خانههای تیمی تفسیر میشود.
باید گفت اهل سنت بیشتر از شیعه گرفتار تأویل و توجیه قرآن مجید بوده است؛ چرا که شیعه به لحاظ تمسک به ولایت و ائمهٔ معصومین علیهمالسلام از مصونیت برخوردار بوده؛ اگرچه نسبت به جمود شیعه نیز کم و بیش این مشکلات را داشته است و معلم اصلی قرآن تنها ائمّهٔ معصومین علیهمالسلام هستند و «إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاباللّه و عترتی، إن تمسکتم بهما لن تضلّوا»(۳) ناظر به همین معناست و قرآن مجید و سنت هیچگاه از هم جدا شدنی نیستند تا آن که در قیامت، هر دو به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برسند و این امر، اعتقاد شیعه میباشد و غیر از آن، گمراهی است.
امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمایند: «علیک بالقرآن …، من جعله أمامه قاده إلی الجنّة، و من جعله خلفه ساقه إلی النّار»(۱)؛ کسی که قرآن کریم را امام خویش قرار دهد، قرآن او را به بهشت میبرد و کسی که قرآن مجید را پشت سر قرار دهد، قرآن او را بهسوی جهنم میکشاند.
با این بیان باید گفت: کسی که قرآن کریم را توجیه و تأویل مینماید، قرآن را امام خویش قرار نداده، بلکه در واقع اوست که امام قرآن شده و به آن خط میدهد و تأویلها و توجیههایی که به اسم فلسفه و عرفان یا کلام و ادبیات به قرآن نسبت داده میشود، خلاف امام قرار دادن قرآن است.
استفادهٔ عصمتی از قرآن کریم
«القرآن عصمة للمتمسک»؛ کسی که از قرآن استفاده برد، به عصمت رسیده است. استفادهٔ عصمتی از قرآن مجید به این معناست که اگر آقا امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)ظهور نمایند، چنین استفادهای را تأیید مینمایند؛ نه اینکه با آن مخالفت نمایند.
قرآن کریم سخن دل خداست
قرآن کریم سخن دل خداست و کسی که در محضر قرآن بنشیند، در حقیقت پای سخن دل خدا نشسته است و اگر انسان بخواهد محرم راز خدا شود، باید هرچه بیشتر با قرآن کریم انس پیدا نماید.
الراسخون فی العلم
رسوخ آن است که اگر کسی به بطن قرآن کریم راه یافت، آن را عین ظاهر قرآن ببیند و اگر باطن قرآن کریم در موردی با ظاهر آن تعارض نماید، دیگر قرآن نمیباشد؛ چرا که قرآن کریم از لسان خداوند حکیم صادر گشته و حکیم، سخن خود را قبول دارد و بر این اساس، ظاهر آن به یقین حجت است و اگر ظاهر قرآن مجید حجیت نداشته باشد، قرآن هیچگاه حجیت نخواهد داشت؛ این در حالی است که راه ورود به حقایق قرآن کریم همین ظواهر است، حال با این بیان میگوییم: افرادی مانند محیالدین که به تأویلها و توجیهات عجیب و غریب در کتاب فصوص و دیگر کتابهای خود دست زده است، به قطع جزو راسخان در علم نیست و غیر او نیز اگر کسی تأویلات و توجیهاتی این چنین داشته باشد؛ بهگونهای که ظاهر آیات مکذب این تأویلات باشد، از راسخان در علم نمیباشد.
رسوخ در قرآن غیر از تفسیر است
کاری که مرحوم علامهٔ طباطبایی؛ عالم بزرگ شیعی در حوزهٔ بزرگ شیعی انجام داد، تفسیر قرآن به قرآن است و در طول تاریخ اسلام، اگر بخواهیم تفسیری را معرفی نماییم، تنها از تفسیر «المیزان» نام میبریم که آبروی شیعه به شمار میرود؛ اما با تمام عظمت و احترامی که برای این مرد الهی قایلیم، میگوییم اینگونه تفسیر، تنها ابتدای راه است و اصل در قرآن، باطن آن و رسوخ به باطن قرآن است؛ نه تأویل آن و تنها راه برای رسوخ به باطن قرآن و تأویل آن، انس با قرآن کریم میباشد.
معنای انس با قرآن کریم
انس با قرآن کریم غیر از مطالعه و تحقیق در قرآن است؛ اگرچه قرائت و تحقیق مقدمه و مبادی اولی انس است. انس با قرآن کریم و عشق و فهم و مجالست و مجانست با قرآن شرطهایی دارد و نخستین شرط آن دوستی و صفا و صداقت است. ممکن است کسی عمری قرآن را قرائت کند؛ اما با قرآن دوست نشود. باید دانست قرآن کریم زنده و داناست؛ چرا که فرمود: «والقرآن الحکیم» و ممکن نیست که حکیم از ذوی العقول نباشد و انس با قرآن کریم؛ یعنی انسان شب و روز به قرآن نظاره کند، آن را زیارت کند، ببوسد، ببوید، قرآن را به روی قلب خود و روی چشم خود بگذارد، با قرآن سخن بگوید، با او درد دل کند، قرآن را همراه خود داشته باشد و لحظهای از او غافل نباشد که اگر این گونه شد، قرآن کریم کار خود را میکند و اثربخشی مینماید. این کار را هر انسان عادی میتواند انجام دهد و همان بهرهٔ مناسب خود را از قرآن ببرد. انس با قرآن کریم غیر از علم به قرآن است؛ اگرچه بهترین راه انس، قرائت است؛ اما اگر کسی توان تلاوت آن را ندارد، میتواند از قرآن کریم بهرهٔ خود را ببرد، مگر نمیگویید: «کمال همنشین در من اثر کرد»، همنشینی با قرآن مجید نیز اثر خود را میگذارد.
انس با قرآن ابتدای ورود به قرآن کریم
همانگونه که بیان شد، اگر کسی با قرآن کریم انس حاصل نماید، در ابتدا و آغاز ورود به قرآن کریم است و وی ابتدای رسوخ در بطن قرآن را یافته است ولی چنانچه انس حاصل نشود، با علم، فن، فلسفه و عرفان نمیتوان ورود به قرآن و رسوخ در آن را حاصل نمود، بلکه قرآن کریم باید انسان را بپذیرد و جزو دوستان خود قرار دهد و این امر همانگونه که بیان شد تنها در سایهٔ انس ممکن میگردد. قرآن کریم و وحی حقیقتی خارجی است و آنچه در میان دو جلد قرار دارد، حاکی و علامتی است برای حقیقت واقعی قرآن که همهٔ جای عالم را احاطه کرده است. در واقع، آیههای قرآن مانند شماره تلفن است که هر کدام را گرفتید، همان مکان مورد نظر زنگ میزند، حال اگر هر آیهای را گرفتید و زنگ زد، نشانهٔ آن است که شما به بطن قرآن کریم راه پیدا کردهاید و اگر انس و رسوخ حاصل شود، گاه آیهای در خواب شما ظاهر میشود و تأویل خود را نشان میدهد و از این راه میتوان فهمید آیهای نسخ شده است یا خیر.
نتیجه این که: همهٔ آیههای قرآن کریم، زنده، حی، قائم، حکیم و علیم میباشند و اوصاف الهی را دارا هستند. قرآن کریم دارای حقیقت، تجسم، تمثل و تعین است و ثبت و خاطرهٔ احوال گذشتگان نیست، بلکه حقایق آن زنده و بالفعل در عالم موجود است و اذن دخول آن، انس با قرآن کریم است و هرکس به هر مقدار که چنین انسی برای او حاصل گردد، به همان اندازه به بطن آن رسوخ پیدا کرده است و اوج میگیرد. خداوند به انسان توفیق پیمودن این راه را عنایت فرماید.
۱ـ اسراء / ۱۴٫
۱ـ انعام / ۵۶٫
۲ـ بقره / ۳٫
۳ـ بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۳۱٫
۱ـ همان، ج۷۴، ۱۳۴٫
