درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه ریشه‌دار نیست(

درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه ریشه‌دار نیست(

درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه ریشه‌دار نیست(

۱۴۰۵/۰۷/۱۶ 10 دقیقه مطالعه 2 بازدید مصاحبه ها

درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه ریشه‌دار نیست(۱)

اشاره: وحدت حوزه و دانشگاه از مسایل مهمی است که بسیاری از اندیشمندان را به فکر واکاوی راه‌کارها و شناسایی ساز و کار‌های وحدت وا داشته است. تاکنون در این عرصه بسیار سخن گفته‌اند و بسیاری نوشته‌اند و همایش‌ها برگزار شده است؛ اما آن‌چه در عمل دیده می‌شود این است که حوزویان و دانشگاهیان در دو مرز قرار دارند. تنها ره‌آورد این دو دهه تلاش این است که حوزه و دانشگاه که پیش از انقلاب پشت به هم بوده‌اند، تغییر جهت داده و نیم نگاهی به هم انداخته‌اند. گاه به نگاه مشتری به هم نگریسته‌اند و گه‌گاهی نیز لبخندی به هم زده‌اند و شاید بتوان گفت به صورت پنهان، دستی برای هم تکان داده‌اند.

اما هیچ‌کدام هنوز به خود جرأت نداده‌اند که از آب بگذرند و در


۱ـ روزنامهٔ خراسان، شمارهٔ ۱۴۵۸۸، دوشنبه، ۲۹ آذر ۷۸، ۱۱ رمضان ۱۴۲۰ق. کنار یک‌دیگر صف واحدی تشکیل دهند. چرایش را با آیت‌اللّه نکونام، استاد فلسفهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم در میان گذاشتیم، ایشان عدم شناخت زیربنایی و همچنین پیرایه‌ها را به‌جای حقایق گرفتن، مدعیان علم و دین را به‌جای عالمان دین و علم نشاندن و عدم تعامل اندیشمندان حوزه و دانشگاه را از عوامل مهم این «چرا» می‌شمارند که مشروح گفتگوی یاد شده در ادامه می‌آید.

گروهی بر این عقیده‌اند که فلسفهٔ وجودی دانشگاه، تنها فرهنگ‌سازی و متخصص‌پروری صرف نبود، بلکه رقابت با حوزه نیز مد نظر بوده است، لذا شاهدیم که این دو نهاد فرهنگ‌ساز به‌جای تولید فکر، گاه به رقابت هم کشیده شدند و چالش‌های فراوانی فراروی خود دیده‌اند. این روند تا پیروزی انقلاب ادامه داشت و بعد از انقلاب شاهد فرایند جدیدی هستیم و در حقیقت می‌بینیم که تلاش اندیشمندان هر دو نهاد خلق پارادیم جدیدی است به نام وحدت، و طبیعی است که این امر با موانع و سدهای فراوانی روبه‌رو گردد که شناخت آن موانع و عوامل می‌تواند این رویکرد جدید را به توفیق نزدیک‌تر کند. سؤال مشخص من این است که شما به عنوان کسی که هر دو محیط را تجربه کرده‌اید، چه موانعی را مهم‌تر یافته‌اید؟

وحدت در هر فرایندی عوامل مناسب خود را می‌طلبد؛ مثلاً ساز و کار وحدت سپاه و ارتش چیزی غیر از ساز و کار‌های وحدت دانشگاه و حوزه است. وحدت اصناف نیز همین‌طوراست، بنابراین، فکر می‌کنم وقتی سخن از وحدت می‌گوییم به این منظور است که ساز و کار تقویت دو نهاد در مناسبت و میدان فعالیت آنان فراهم آید. در فرایند وحدت حوزه و دانشگاه نیز مقصد وحدت ارگانیک و ساختاری نیست و این نیز نمی‌باشد که دوهزار نفر از دانشگاهیان در محیطی دور هم آیند و سینه بزنند. این از همه بر می‌آید. اگر در بحث حوزه و دانشگاه سخن از وحدت می‌رود، وحدت علمی است و مناسب و محور وحدت نیز علم و آثار و ثمرات علم می‌باشد. این وحدت پسندیده و ضروری است؛ اما به این معنا نیست که صرفا در روزی خاص گروهی از دین‌آموختگان حوزه و دانش‌آموختگان دانشگاه را در زمان واحد و مکان واحد جمع کنیم و همایش بگذاریم. من معتقدم که وحدت حوزه و دانشگاه از این مسیر میسر می‌شود که چهره‌های علمی حوزه و دانشگاه را شناسایی کنیم، برای آن‌ها نشست بگذاریم و زمینه را برای تبادل افکار و داد و ستد معرفتی آنان فراهم کنیم. در این‌که بر چهره‌های علمی تأکید می‌کنم نیز قصد خاصی دارم و آن خارج کردن مدعیان غیر حقیقی است. آن هم بیش‌تر در محیط حوزه است؛ چرا که در دانشگاه این قضیه چندان صدق نمی‌کند و لازم است قدر متیقنی باشد. نمی‌شود بدون طی مراحلی پا به جایگاهی گذاشت و نمی‌شود از ابتدا به دانشگاه رفت. چنان که شاید در میان دانشگاهیان کم‌تر شاهد این باشیم که فرد و افرادی ظهور کنند که حرف اول را بزنند؛ اما در حوزه، متأسفانه، شاهد فرایندی نامیمون هستیم که کسانی به وزن ادعای خود، جایگاه می‌یابند نه به وزان علم خود؛ حال آن که از نظر سواد و علم در ابتدای راه هستند.

بر این اساس، اگر قرار باشد استاد دانشگاه ـ با متوسط آموختهٔ علمی ـ بیاید و با این مدعی علم در حوزه گفتگو کند، نه تنها او شاهد نزدیکی به حوزه نخواهد بود، بلکه خواهد گفت این‌ها حرفی برای گفتن ندارند و حوزه زایش فکری ندارد و هیچ اثر سازنده‌ای بر وحدت مترتب نیست؛ حال آن‌که ما حقیقتا در حوزه بزرگانی داریم که دنیا در برابر آن‌ها سر تعظیم فرود می‌آورد. با هر دین و آیینی که باشد فقط کافی است اندکی منصف باشد… . من معتقدم اگر قرار است گفتمانی میان محصولات حوزه و دانشگاه باشد، باید با عالمان حقیقی باشد و نه با پیادگان و مدعیان علم. سخت است که کسی به اسم عالم اسلامی سخن بگوید و دانشگاهیان بفهمند که فارسی نیز بلد نیست چه رسد به زبان دیگر و علم دیگر.

ما ـ به عنوان حوزه ـ باید عالمان خود را عرضه کنیم و مطمئن باشیم، روح دانش‌پژوهی دانشگاهی بدون همایش و بدون شعار، آنان را به حضور عالم خواهد کشاند.

اگر ما از اختفای چهره‌های علمی و به نمایش گذاشتن چهره‌های ادعایی دست بر داریم، نیمی از راه پیموده خواهد شد؛ یعنی بدآموزی از میان خواهد رفت. نگاه دانشگاه به حوزه اصلاح خواهد شد و حوزه را از منظر مدعیان نخواهند نگریست و وجاهت علمی و جایگاه معنوی حوزه شکسته نمی‌شود.

علاوه بر این، ما در فرایند وحدت می‌توانیم از دانشمندان دانشگاه در حوزه استفاده کنیم و داد و ستدی معرفتی داشته باشیم. در برخی رشته‌ها، دانشگاه به‌خوبی می‌تواند به حوزه کمک کند؛ چنان‌که در برخی رشته‌ها حوزه می‌تواند دستگیر دانشگاه باشد و حتی سخن اول را در جهان بزند. وقتی دانشگاه حاضر است مباحث روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را از فلان موسیو در فلان نقطهٔ جهان استفاه کند، اگر عالمی اسلامی و هموطن وی بیاید و روان‌شناسی عرفانی و جامعه‌شناسی دینی را عرضه کند و گفتاری بیش از منصور حلاج و محی الدین عربی داشته باشد، آیا به او اقبال نخواهند داشت؟ علم‌خواهی و دانش‌پژوهی در قید رنگ و لباس و زمان و مکان خاصی نیست، هر کس که گفتاری داشته باشد، شنوایی نیز خواهد داشت و وی خواهان فراوانی می‌یابد.

این درست است که اگر عالمان با هم روبه‌رو شوند، مشکلی نیست و به زعم من، اگر همهٔ عالمان دنیا بر مبنای یک فلسفهٔ علم در یک جا جمع شوند باز هم اختلاف آن‌چنانی نخواهند داشت و با تقسیم حوزه‌ها بسیاری از بذر‌های اختلافرا از زمین اندیشه بیرون خواهند کشید؛ اما سخن این است که ما در جامعه با دو نهاد فرهنگ‌ساز روبه‌رو هستیم؛ یعنی دو جایگاه که تولیدی آنان فکر است. جهت نگرش و آرمان دانش‌آموختهٔ نهاد دانشگاه با دانش‌آموختهٔ نهاد حوزه تفاوت پیدا می‌کند. این تفاوت نگرش برایند عملی تعارض بوده است. حال این که این تعارض چقدر حقیقی است و چقدر از عدم شناخت بر می‌خیزد بحث دیگری است؛ اما آن‌چه ما امروزه می‌بینیم این است که این دو نهاد از یک انسجام برخوردار نیست. بافت‌ها یکسان نشده است، گاه شاهد خطوط موازی هستیم و گاه شاهد خطوطی که همدیگر را قطع می‌کنند. البته، اگر این خطوط متقاطع مثل تار و پود باشند که با آمد و شد خود پارچه‌ای را شکل می‌دهند و دوام و قوام آن را تضمین می‌کنند، خوب است؛ اما می‌بینم که این خطوط متقاطع همدیگر را باطل می‌کنند. ما می‌خواهیم فرایند وحدت برایندی به نام انسجام داشته باشد. می‌خواستم از محضر شما بپرسم که آیا این خواست، صحیح و شدنی است یا …؟

بینید، گاه ما شاهد حیثیت‌ها و جهاتی هستیم که صورت واحد دارند. ما در ایران زندگی می‌کنیم، همان‌طور که آب و هوای کشور ما با هم تناسب دارد، آدم‌ها نیز تناسب دارند، این‌گونه نیست که حوزوی و دانشگاهی دو راه را در پیش داشته باشند و در دو فرهنگ زندگی کنند. ما مناسبت‌ها حقیقی و ذاتی بسیاری داریم که اصلا قابل مقایسه با مناسبت‌ها و پیش‌آمدهای عرضی نیست. ما اگر بر ذاتیات خود تأکید کنیم، عرضیات نمی‌توانند خط تمایز را به خط تیرهٔ افتراق تبدیل کنند. البته، این را می‌پذیریم که نگرش‌ها همسو نیست؛ اما اگر در همین عرصه به باید‌ها و نباید‌ها رو کنیم، بستر اختلاف پهن می‌شود.

اگر این پندار در ما جان بگیرد که حوزه حق مطلق است و دانشگاه نه و یا دانشگاه حق مطلق است و حوزه نه، این فکر مشکل‌ساز می‌شود؛ در حالی که درست هم نیست. عدم تحقق امر اول به عنوان امر دوم چنین پی‌آمدی دارد؛ یعنی چون عالمان حوزه و دانشگاه شناخت بایسته از همدیگر به‌دست نیاورده‌اند، چنین پنداری در اذهان جایگاه طرح پیدا می‌کند و زیربنا منزوی و درگیری‌ها روبنایی می‌شود.

من می‌گویم اختلاف هم اگر هست ـ که هست ـ در سطح است و نه در عمق؛ چرا که در عمق با شناخت متقابل، جایی برای طرح این مباحث نمی‌ماند… یک اصل جامعه‌شناسی می‌گوید: هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون عقاید زیربنایی حرکت کند. البته، برخی حرکت‌های استعماری و استثماری ممکن است زیربنا نداشته باشد؛ اما فرایند‌های ماندگار باید از یک فوندانسیون قوی برخوردار باشد. ما اگر شاهد اختلاف هستیم، از این روست که زیربنایی کار نکرده‌ایم. مبنا‌ها عمیق نشده است و تنها روبنا رشد کرده و اختلاف‌آفرین شده است. متأسفانه، درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه از ریشه‌های عمیق و شادابی برخوردار نیست و لذا شاخ و برگ درخت پژمرده است و میوه‌ای هم اگر بدهد، کال و نامناسب خواهد بود… .

این دو نهاد نمی‌خواهند دو راه را بروند؛ اما چون شناخت درستی از هم ندارند و همدیگر را درک نمی‌کنند، چنین می‌نماید؛ اما اگر پی‌جوی مبانی اختلاف باشیم می‌بینیم حرفی برای گفتن نیست؛ حتی گاهی متجددی را می‌بینیم که می‌گوید از دین زده شده است و پی‌جوی مبانی و علل دل‌زدگی و آزردگی او که می‌شویم می‌بینیم از چیزی زده شده است که خود دین هم از آن آزرده و دور است؛ یعنی پیرایه، او از دین زده نشده است، بلکه از پیرایه‌ها رویگردان شده که خود را به نام دین می‌نمایند؛ مثل تعارضی که میان علم و دین مطرح می‌کنند؛ حال آن‌که میان دین و علم تعارضی وجود ندارد و اختلافی که هست میان علم و آنچه گاهی به نام دین عرضه می‌شود است. ما اگر در حوزه و دانشگاه و حتی دبیرستان پیرایه‌شناسی داشته باشیم و لباس‌های نامناسبی که برخی بر قامت دین می‌پوشند در بیاوریم، خیلی از مشکلات حل خواهد شد. ما باید یک رشتهٔ پیرایه‌شناسی به علوم اضافه کنیم و پیرایه‌های فقه و اصول و فلسفه و عرفان و علوم سیاسی، اجتماعی و… را باز شناسیم تا از زدگی اجتماعی که پیرایه‌ها پدید می‌آورند جلوگیری کنیم.

بنابراین، ما باید در پی ارایهٔ یک دین بی‌پیرایه باشیم و جامعه را از سرگردانی در حوزهٔ مسایل اسلامی نجات دهیم. حوزه‌ها باید به صورت مدون دستاورد‌های تحقیقی خود را ارایه کنند و نقطهٔ طی شده را نشان دهند تا دیگران از آن‌جا آغاز کنند؛ اما چنین سیستمی ندارند. هنوز در ارایهٔ تعریفی جامع و مانع از اقتصاد، حجاب، سفر، بلاد کبیره و… عاجزیم. ما باید به این مسایل بپردازیم و یک متدولوژی خاص را حاکم کنیم.

از بحث دور نشویم. حرف روشن من این است که اختلاف میان دو نهاد فرهنگ‌ساز حوزه و دانشگاه عمیق و مبنایی نیست، بلکه از عدم شناخت و عدم تعامل بر می‌خیزد که اگر ما موانع شناخت و سدهایی که نزدیکی را مشکل و گاه غیر قابل امکان می‌کند از میان برداریم، اختلاف، جای خود را به تقسیم منطقی وظایف خواهد داد و این دو نهاد به داد و ستد قانونمند معرفت خواهند رسید.

#آیت الله العظمی محمدرضا نکونام #آیت الله العظمی نکونام #ِآیت الله محمدرضا نکونام #جامعه شناسی #حوزه #دانشگاه #روزنامهٔ خراسان #فرهنگ #کشور #وحدت
اشتراک‌گذاری:

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!

مقالات مرتبط

اینترنت، فیسبوک و ماهواره
اینترنت، فیسبوک و ماهواره
18 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
دیدار دانشجویان فرانسوی با آیت الله العظمی محمدرضانکونام
دیدار دانشجویان فرانسوی با آیت الله العظمی م…
17 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
برخورد نامناسب برخی شیعیان در عراق
برخورد نامناسب برخی شیعیان در عراق
14 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
پاسخ آیت‌الله‌ نکونام به تشکیک‌ سروش
پاسخ آیت‌الله نکونام به تشکیک سروش
20 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۶