تبیین عقلانی غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)
تبیین عقلانی غیبت(۱)
اشاره: مسألهٔ غیبت حضرت امام عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و به تعبیر دیگر «مهدویت»؛ اگرچه ممکن است به دلیل باورهای دینی از سوی ما شیعیان قابل پذیرش باشد، حقیقت این است که این مسأله یکی از شاخههای مهم بحث امامت در مذهب شیعه را تشکیل میدهد که نیازمند تبیین عقلانی و اقناع مخاطبان است؛ بهویژه آن که امروزه همهٔ جوامع و از جمله جامعهٔ ما حاضر نیست به سادگی گذشته، گفتهها را بپذیرد و در برابر آنها به سکوت بگذرد. در رابطه با همین موضوع با حضرت آیتاللّه نکونام از اساتید فلسفه و عرفان حوزهٔ علمیهٔ قم مصاحبهای انجام دادهایم که متن آن را در ادامه میخوانیم.
۱ـ روزنامهٔ خراسان، شمارهٔ ۱۴۸۴۶، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۷۹، ۱۶ شعبان ۱۴۲۱٫ مسألهٔ غیبت از منظر فلسفی چگونه قابل تبیین است؟
باید در ابتدا یادآور شد که در مباحث عقلی و فلسفی دو قاعده وجود دارد: یکی قاعدهٔ مستقلات عقلی و دیگری قاعدهٔ ملازمات عقلی. مستقلات عقلی آن است که حکم و موضوع را عقل بیان میکند؛ اما ملازمات عقلی آن است که حکم آن را عقل و موضوع آن را غیر عقل مطرح مینماید؛ برای نمونه، در حوزهٔ مستقلات عقلی، یک اصل این است که مقدمهٔ شیء واجب است؛ یعنی هرگاه چیزی واجب شد، مقدمهٔ آن نیز واجب میباشد؛ مانند اینکه کسی بگوید: آب بیاور، به صورت طبیعی، در این مورد به یک ظرف نیز نیاز است؛ یعنی مقدمهٔ آن که ظرف باشد، در این موضوع واجب است؛ اگرچه به زبان نمیآید. در مورد موضوعی مثل نماز نیز مسأله به همین شکل است، وقتی نماز واجب شد، مقدمات آن نیز واجب میشود، ولی در این مورد، شرع وجوب نماز را بیان کرده است؛ نه عقل. این حکم که مقدمهٔ شیء واجب است، حکمی عقلی است، ولی زمینههای آن توسط دین بیان شده است، اما در مستقلات عقلی، موضوع و حکم؛ هر دو لحاظ عقلی دارد؛ مثل اینکه گفته شود: ما خوب و بد را درک میکنیم و سپس میگوییم، حکم عقل با حکم شرع مطابقت دارد. پس اگر ما دو حکم داشته باشیم که هر دو عقلانی باشد، میگوییم جزو مستقلات عقلی است و اگر حکم، عقلی و موضوع، غیر عقلی است، جزو ملازمات عقلی میباشد. حال، مسألهٔ غیبت از مستقلات عقلی نیست، بلکه از ملازمات عقلی است؛ یعنی در این مورد، عقل، حکم کلی، و شرع موضوع آن را بیان میکند. البته، وقتی گفته میشود غیر عقلی است، منظور این نیست که تنها شرعی است؛ چرا که ممکن است نقلی و تاریخی باشد؛ برای مثال، در این مورد، شیعه، اهل سنت، یهود و مسیحیت متفق هستند که چنین شخصی حضور دارد یا حضور خواهد داشت و عقل هم آن را تأیید میکند و آن را بعید نمیداند.
عقل میگوید: با این مقدمات، اگر ادعا شود که کسی پس از هزار سال یا دو هزار سال دیگر ظهور خواهد کرد، پذیرفته است. بنابراین، رابطهٔ عقل و غیبت از نوع ملازمات است. غیبت در تیررس عقل نیست که بگوید امام زمانی هست یا نیست، اصل این است که ما در این مورد اسناد و مدارک کافی داشته باشیم و مقدمات آن مستند باشد که چنین هست.
آیا پذیرش همین دلایل و مقدمات، عقلانی است یا تعبدی؟
خیر. پذیرش دلایل غیبت تعبدی نیست، ولی همهٔ دلایل آن نیز عقلانی نیست. همهٔ ادلهٔ یادشده تعبدی نیست؛ چون اولاً گفته میشود شخصی با این خصوصیات به دنیا آمده و این ربطی به تعبد ندارد و کاملاً مستند است؛ پس از لحاظ مقدمات عقلانی است، ولی اینکه چنین کسی ظهور خواهد کرد، این امر، تعبدی است و نه عقلانی.
دیدگاههای دیگر مذاهب در این رابطه چیست؟ آیا آنها این موضوع را تأیید میکنند یا منکر آن میشوند؟
اگر در تاریخ بشر دقت کنیم، خواهیم دید که اقوام و ملل گوناگون به منجی و موعود اصلاحگر معتقد هستند. به بیان فلسفی، ما یک کبری و یک صغری؛ یعنی یک حکم و یک موضوع داریم. نسبت به حکم تمام ادیان به یک منجی معتقد هستند. عیسویان به عیسی، موسویان به موسی و همچنین است دیگر گروهها و فرقهها. افزوده بر این، وجود مشکلات و دشواریهایی که بشر پیش رو دارد و نیز برای ادامهٔ حیات دینداری و برانگیختن حس امید و زنده نگهداشتن آن ایجاب میکند که (بشر) منجی داشته باشد. پس همه در کبرای قضیه متفقند؛ اما برای موضوع خود دلیل محکمی ندارند. برای مثال، یهودیان میگویند موسی منجی ماست؛ اما اگر بپرسید چه دلیلی دارید، آنها نمیتوانند دلیل محکمی ارایه دهند و تنها شیعه است که برای این کبرای کلی که تمام طوایف به آن باور دارند دلیل آورده است؛ چون شیعه سند دارد که چنین کسی با چنین خصوصیاتی و در این زمان به دنیا آمده است و این مقدار در بین مردم بوده و با این نمایندگان از مردم جدا شده و خصوصیات دیگر که همه مشخص و مستند هستند.
بنابراین باید گفت: همه در کبرای قضیه متفق هستند و ادیان و حتی غیر ادیان چنین منجی را پذیرفتهاند؛ اما برای موضوع و مورد آن دلیل کافی ندارند و تنها شیعه است که دلایل کاملاً روشنی برای این موضوع ارایه داده است. این در حالی است که گروههای دیگر دلیل خاصی ندارند که ناجی مورد نظر آنان چه کسی است.
شما دربارهٔ دیدگاههای سایر ادیان صحبت کردید، ولی آیا سایر فِرَق اسلامی اعتقادی به مهدویت دارند؟
بله. اهل تسنن حتی اسناد و مدارک مربوط به این موضوع را نیز میپذیرند؛ یعنی قبول دارند که چنین کسی در زمان خاصی به دنیا آمده و هست و از مردم جدا شده و به این مسأله شهادت میدهند و بدینگونه است که بعضی از مدارک ما همان مدارک اهل سنت است.
شرایط حاضر نسبت به گذشته تغییر یافته است. پیش از این، باروهای دینی به سادگی پذیرفته میشد و کمتر چون و چرا در آن راه مییافت. به عبارتی، اعتقادات مذهبی از سوی نسلهای جدید مورد چالش قرار نمیگرفت، ولی اکنون به نظر میرسد که دربارهٔ این موضوعات چالشهای جدی وجود دارد، نظر شما در این رابطه چیست؟
به عقیدهٔ من، انقلاب اسلامی که در ایران تحقق یافت، انقلابی دینی، پاک، مردمی و شیعی بود. این انقلاب اثر اساسی و اصلی خود را بر ایرانیان گذاشته است. بعد از بیست سال میتوان گفت مهمترین تأثیر آن این بوده که مردم را از سادهلوحی در آورده است. مردم جامعهٔ ما در گذشته چنین وضعیتی نداشتند و حتی اهل درس و مدرسه نیز کنجکاویهای نوجوانان و جوانان امروزی را نداشتند. بر این اساس، از خصوصیات بارز انقلاب همین است که اندیشهٔ مردم را متبلور کرده است. در نتیجه، از حیث پذیرش، آنها را از آسانپذیری درآورده است و چنین نیست که مردم به سادگی و بهراحتی همه چیز را بپذیرند. در گذشته، اعتقادات مردم محکم نبود، بلکه ساده بوده است.
اما هماکنون، مردم به سادگی چیزی را قبول نمیکنند و در عوض، اگر چیزی را بپذیرند، آن را محکم و مستدل میپذیرند. بنابراین، در گذشته پذیرش زیاد؛ اما سست و بیبنیاد بود و این پذیرشها در حالت انفعال صورت میگرفت؛ چون ادراک آنان ضعیف بود. حال، در مورد امام زمان میخواهیم بگوییم که شخصی هزار سال پیش به دنیا آمده است، پس باید انتظار داشته باشیم که کسی بی چون و چرا آن را نبپذیرد؛ چون ممکن است در حقیقت چنین شخصی وجود نداشته باشد. این وظیفهٔ نظام فرهنگی و تبلیغاتی جامعهٔ ماست که باید دلایل مربوط به ظهور امام زمان را با مدرک و سند ارایه کند. ما نمیتوانیم با شعر و غزل، فرهنگ باور به امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) را در ذهنها نهادینه سازیم. ستایشها و اشعار کافی نیست؛ چون اقناع کننده و اطمینانآور نمیباشد. این موضوع ادراکی است. این که شخصی در هزار سال پیش متولد شده است نیاز به شناسنامه و دلایل متقن دارد و باید مدارک را بهطور گویا از شیعه و سنی و از ادیان دیگر جمعآوری کرد و موضوع را به صورت امری عقلانی درآورد. باید این مسأله که کسی بیش از هزار سال ممکن است عمر کند توجیه عقلانی شود. این مسأله صرفا تعبدی نیست، یک مسألهٔ انسانی است، به این معنا که امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) ثابت میکند که یک انسان میتواند بیش از هزار سال عمر کند و زنده باشد. از نظر علمی و روانشناسی و شواهد مختلف باید موضوع مورد بررسی قرار گیرد؛ بهویژه از نظر زیستشناسی باید دید که چگونه چنین امری امکانپذیر است. ما موجودات چندین هزار ساله داریم و یا حتی موجودات زندهٔ چند میلیون ساله داریم، حال، اگر امام زمان تا یک میلیون سال دیگر نیز نیاید، موضوع باید عقلانی، خردپذیر و قابل پذیرش باشد.
بنابراین، پذیرش سابق فضیلت نبود، بلکه سادگی بود و عدم پذیرش اکنون نقص نیست، بلکه آگاهی است. این کمال جامعه است که مسألهای را بدون استدلال و بدون توجیه عقلی نمیپذیرد.برخی تمایل دارند از داستانهای مذهبی یا مسألهٔ مهدویت، برداشتهای سمبلیک و نمادین داشته باشند؛ یعنی داستانها چندان به واقعیت یا عدم واقعیت موضوع کاری ندارد، بلکه بیشتر معنای پنهان و نهانی موضوع مهم است. برای نمونه، در مورد داستان خوردن انسان از میوهٔ ممنوع، آنها به اینکه آیا بهراستی چنین میوهای بوده است یا خیر، کاری ندارند، بلکه به مفهوم سمبلیک آن اهمیت میدهند؟
مسایل سیاسی یا روانی غیر از مسایل حقیقی و واقعی است. دین، بیشتر حقیقت را در نظر میگیرد تا مفهوم سمبلیک را. البته، لازم است خاطرنشان گردد که هرچه حقیقت دارد، سمبلیک نیز هست؛ اما هرچه سمبلیک است حقیقت ندارد. به عنوان مثال، ما شاهنامهٔ فردوسی را سمبل ملیت، آزادگی، راستی، درستی، مبارزه و نبرد میدانیم؛ اگرچه ممکن است رستم و افراسیابی وجود نداشته باشند یا چنان که خود فردوسی گفته است:
که رستم یلی بود در سیستان
منش کردمش رستم داستان
اما «حقیقت» اینگونه نیست و مسألهٔ مهدویت نیز یک حقیقت است. در اینجا آنچه برای ما اهمیت دارد واقعیت و حقیقت قطعی مسأله است. ما میگوییم که کودکی در سال ۲۵۵ ه. ق نزدیک سپیدهٔ صبح از نرجس و با این مشخصات متولد شده و اینگونه زندگی کرده است و منجی عالم بشریت خواهد بود. این موضوع را پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و سایر امامان علیهمالسلام یک به یک تأیید کردهاند.
در اینجا صحبت از یک شخص است. صحبت از یک داستان یا یک عنوان نیست، بلکه صحبت از یک غایت و انتظار است. صحبت از فعلیت موجود نیست تا بخواهیم به یاری تبلیغات، انعکاس و موجی در جامعه ایجاد کنیم.
مسألهٔ امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) یک حقیقت خارجی است؛ مانند همین خورشید که حضور دارد و جهان را روشن میکند. مفهوم سمبلیک ظهور برای ما کارساز نیست.
شخص مورد نظر ما با ظهور واقعی خود میخواهد منع ظلم و فساد کند. تا او نیاید ما با هیچ سخنی و تعبیر و یا با هیچ ناله و فریادی و اشک و آهی نمیتوانیم مشکل را حل کنیم، ما تنها میتوانیم به اثبات آن بپردازیم؛ اما نمیتوانیم رسالت او را انجام دهیم. در حالی که برای مثال ما میتوانیم به یاری شاهنامه روح ملی ایرانیان را بیدار کنیم و به آنها هویت ملی ببخشیم یا جهانی مبتنی بر حماسه و سلحشوری بسازیم. این غیر از آن است که میگوییم حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) در لباس حضرت علی علیهالسلام و یا ذوالفقار او خواهد آمد و مشکل دیرینهٔ انسان را پایان خواهد داد. ظهور هنگامی اتفاق میافتد که استیصال دیگران آشکار شده باشد. اکنون همه مدعی هستند که دشواریها را در مدت زمانی کم از میان برخواهند داشت. چنین بینشی نمیتواند مقدمهٔ ظهور باشد. هنگامی که همه در حیرت و شگفتی مانده باشند، آنگاه منجی را به فعلیت طلب مینمایند.
