درآمدی بر دانش استخاره با قرآن کریم
پیشگفتار
دانش استخاره همانند دانش تعبیر خواب و علم اسمای الهی از علوم موهوبی و مرتبط با غیب عالم است که ایمان به آن ایمان به غیب و باطن جهان دانسته میشود. این دانش توسط حضرات انبیای الهی و حضرات ائمهی معصومین : آموزش داده میشده و گاه شاگرد مدرسهی آن، حضرات معصومین : نیز بودهاند. بدیهی است دانشی که شاگرد آن معصوم باشد از دانشهای بسیار سنگین و از اسرار ولایت است. این دانش از امور عنایی است و نه درایی و فرایند استخاره به عنایت حضرت حق شکل میپذیرد و نه به درایت عقل. البته عقل با درایت خویش، حجیت، حقانیت و ارزش صدق آن را درمییابد. ایمان به استخاره به معنای ایمان به عنایت و توجه حق تعالی است. کسی که به عنایت حضرت حق چشم دارد، باطن را به مراتب بیش از ظاهر، بلکه در سیر علّی و معلولی مرتبط با آن و بالاتر از این، چیرهی بر آن میداند، از این رو هیچ گاه یأس و ناامیدی به وی راه نمییابد و با این اسباب باطنی که همواره در کار و فعالیت میباشند، تعطیلی و بن بست برای نظام مادی قایل نمیگردد و پوچی در عالم نمیبیند و تهی انگاری را به خود راه نمیدهد؛ زیرا آنان را که در باطن وی در حال فعالیت هستند میبیند و صدای هر یک از آنان را میشنود. استخاره به معنای طلب خیر از خداوند است و در طلب خیر عنایت نقش دارد و نه گزینش و اختیار که
کارکرد خرد آدمی است. فرق میان استخاره و اختیار نیز در همین نکته نهفته است. کسی که کاری را با نیروی خرد خویش اختیار میکند قدرت گزینش دارد و گزینش از کارکردهای عقل است اما استخاره طلب خیر است و متعلق آن فعل خداوند و عنایت او و توجه به باطن شمرده میشود و نه درایت و دریافت عقل.این علم مانند هر علم دیگری چنانچه حقیقی باشد، از دانشهای ایجادی و انشایی به شمار میرود. علم حقیقی هیچ گاه از اخبار و مدد گرفتن از حافظه به دست نمیآید. استخاره با آن که برای نوع افراد مفهوم روشنی دارد، مصداق آن بهدرستی تبیین نگردیده است. دانش استخاره همانند دیگر دانشهای اعطایی است که استخارهگیرنده باید ملکهای قدسی را داشته باشد یا آن را در خود پدید آورد تا بتواند به استنباط مفاهیم و محتوای آن بپردازد؛ همانطور که فقیه نیز باید افزوده بر دانشهای ظاهری و احاطه بر ادبیات، منطق، حدیث، رجال، درایه، اصول و فقه که همه از مبادی استنباط به شمار میرود، درون خود ملکهای قدسی به معنای نوعی توانمندی معنوی در رابطه با استخراج حکم از شریعت پدید آورد که از آن به نیروی رد فروع بر اصول یاد میشود. دانش فقه، این ملکهی قدسی را قاعدهمند میکند تا فقیه با تکیه بر آن، قدرت رد فروع بر اصول را داشته باشد. فقیهی که بدون این ملکه به اجتهاد میپردازد در واقع فقیه نیست و فقه وی از شریعت بهدور است و به خشکی و یبوست دچار میگردد؛ بهگونهای که چنین فقهی بههیچ وجه نمیتواند قضایای حماسی حضرت اباعبدالله الحسین ۷ را توجیه نماید و برای آن ملاک استنباط بیابد و چنین فقهی است که محیط حوزههای علمی را نیز به خشکی و سردی میکشاند و انگیزهی تحصیل را از طلاب جوان باز میستاند. علوم حقیقی و معنوی به حوزهها حیات، زندگی، نشاط و بالندگی میبخشد و به اعتبار عنایت به غیب و باطن
حتی میتواند راهگشای نظام اسلامی در مشکلات باشد؛ چرا که اقتدار حاصل از امور معنوی و دینی به مراتب برتر از قدرتهای مادی و اقتدار برخاسته از علوم تجربی است.
عالمان حقیقی بدون تکیه بر حافظه و معلومات، از خود به انشای دانش و ایجاد آن رو میآورند. آنان همواره در مسیر تولید دانش هستند و هیچ گاه از تولیدات دیگران بهره نمیبرند و در پی آن نیستند که معلومات اندوخته سازند. علوم معنوی انشایی است و هرگاه شکل مدرسی به خود بگیرد اخباری و گزارشی میگردد. بشر امروز بیشتر در پی معلومات و محفوظات است و در حوزهی علوم انسانی تولید علم بهکندی پیش میرود و چه بسا که جز اموری تخیلی که حقیقتی در خارج ندارد چیزی ارایه نمیدهد. بیشتر عالمان بر معلومات و محفوظات خود تکیه دارند و کمتر میشود که کسی صاحبنظر گردد و با اجتهاد و رأی خود سخن گوید.
در علوم معنوی افزوده بر آنچه در دانشهای ظاهر نیاز است، باید به نفس پاک و روح شاد مراجعه کرد و نه به نوشتههای دیگران. عالمان حقیقی برای تعبیر خواب یا استخاره به کتابی جز کتاب نفس خویش مراجعه ندارند و با بازخوانی آن است که از خود یا دیگران دستگیری دارند. صاحبان علوم و اندیشههای بلند که از آنان به «اولوا الالباب» تعبیر میشود از محفوظات خود اندک استفاده میکنند و هرچه را که میگویند به انشای نفس آنان و با ایجادی جدید است، از این رو تکرار در گفتههای آنان نیست و حتی اگر مطلبی را بنویسند که در نوشتههای دیگران آمده است، چون آن را به صورت انشایی بیان میدارند، در نحوهی تقریر و نگارش دارای تازگی و نوآوری است و تکراری در آن دیده نمیشود.
. بدیهی است دانشی که دارای چنین کششی باشد، قواعد و اصولی بسیار پیدا میکند که محدود به آنچه در این کتاب آمده است نمیگردد و افراد دیگری باید بیایند و با تمسک به مطالب ربوبی و ایجاد و انشای قواعد این علم، به تکمیل آن بپردازند و چنین نیست که این اصول و قواعد با تکیهی صرف بر محفوظات به دست آید. پیشرفت علمی بشر امروز نیز مرهون افراد اندکی است که بر حافظه و معلومات خود تکیه نداشتهاند. کسی دارای دانش استخاره است که همانند مجتهدی صادق و توانا، ملکهای قدسی را درون خود پرورانده باشد که به مدد آن قدرت انشا و ایجاد حکم و توان استنباط موقعیت و ابداع را داشته باشد و تکیهی صرف بر یادگیری اصول و قواعد استخاره، خواهان را قدرت گرفتن استخاره نمیدهد. مدرسی ساختن چنین دانشی حکم یکی از مبادی را دارد که برای غیر صاحبان استخاره به اندازهی مبادی و مقدمات تأثیر دارد و نه بیش از آن، و البته این مقدمات چنان حایز اهمیت است که گاه با سعادت و شقاوت آدمی درگیر میگردد؛ زیرا ناآگاه از چیستی استخاره که در شناخت مصداق آن ناتوان است با مطالعهی این علم بر آن احاطه مییابد و جایگاه خود در این دانش را میشناسد و ناآگاهانه دست به قرآن کریم نمیبرد و مردمی را به چالش و بدبختی و خود را به شقاوت و حرمان دچار نمیسازد. همچنین اصول و قواعد یاد
شده نقش اعدادی در حصول ملکهای قدسی را در نفس دارد که با حصول آن توان و نیروی استنباط استخاره از آیات قرآن کریم را در نفس پدید میآورد.
استخاره از دانشهای الهامی است که تنها بخشی از آن را میتوان قاعدهمند نمود و برخی دیگر از آن نیازمند تجربهی درونی و انس با قرآن کریم است و با مدد از باطن و معنویت شکل میگیرد. از آنجا که آیات استخاره با توجه به نیت خواهان معنا مییابد و وی نقش فاعلی در معنابخشی آن دارد، ما در این نوشته سعی کردهایم حد وسط و میانهای را برگزینیم و بر اساس آن به تبیین استخارهی آیات بپردازیم. باید توجه داشت گاه قصد خواهان تصمیمگیری در مورد مهمترین مسایل است و گاه ممکن است جزییترین مسألهی زندگی را در بر بگیرد و برای این دو نمیتوان از یک آیه، معنایی یکسان را ارایه داد، اما میشود به صورت نسبی و کلی به معنایی دست یافت که هر دو تصمیم، مصداق یک آیهی استخاره گردد و ما در بیان استخارهی آیات شریفهی قرآن کریم، به این معنا توجه داشتهایم، بر این اساس، استخاره گیرنده که ما وی را «خوانده» مینامیم میتواند بر اساس نیت خواهان استخاره که ما وی را به اختصار، «خواهان» نام گذاردهایم، بر معنای آیهی شریفه و اصطلاحات استخاره دقیق شود و پاسخی جزیی و موردی را به خواهان بدهد و دقیقترین تعبیر را از استخارهی وی داشته باشد.
باید توجه داشت متأسفانه، قرآن کریم و انواع استفاده و بهرهبری از آن مورد بیمهری مسؤولان قرار میگیرد و این کتاب آسمانی که باید جایگاه خود را در تصمیمگیریهای کلان نشان دهد، به دست افرادی میافتد که در مسایلی بسیار کوچک که چندان جایی برای استخاره نیست مورد استفاده قرار میگیرد و در مثل این برخورد با قرآن کریم مانند آن است که دانشمندی کمنظیر را معلم شاگردان سال اول ابتدایی قرار دهیم که هرچند میتواند شاگردانی خوب را پرورش دهد اما این کار، اتلاف دانش و نیروی دانشمندی کمنظیر و بیمهری به وی است.
استخارهی قرآن کریم در صورتی که توسط اهل آن گرفته شود، در مسایل کلان است که میتواند اعجاز خود را نشان دهد و نه در مسایلی بسیار جزیی و کماهمیت افرادی بسیار ضعیف که قدرت برگرفتن کوچکترین تصمیمی را برای خود ندارند و به سستی و پوچی اراده دچار شدهاند. افرادی که بیش از آن که به آخرت و سعادت خود بیاندیشند به منافع محدود و بسیار جزیی خود میاندیشند و به اصالت سود و بهرهبری اعتقاد دارند و چیزی جز عافیت و لذت را نمیطلبند. برای چنین کسانی باید استخاره را بسیار نازل کرد تا با قصد و نیت آنان هماهنگ گردد و تعبیرهایی مانند این که: «کار مورد نظر خواهان را به هلاکت و نابودی میکشاند و او را به شکست دچار میسازد» یا «مرگ و میر و قتل در آن است»، برای چنین نیتهای حقیری مناسب نیست و باید به این نکته توجه داشت و استخاره را با توجه به کوچکی یا بزرگی نیت وی معنا کرد و «نسبیت» به معنای گفته شده در دانش استخاره راه دارد. تعدد معنای یک آیه با توجه به تعدد انگیزههای خواهان حیرت آور است و تنوع بسیار آن شگفتی فرد آگاه را بر میانگیزد؛ در حالی که همهی این معانی متنوع، از ظاهر الفاظ و واژگان آیه قابل استفاده است. با احاطه بر چنین تنوعپذیری آیه است که مفهوم تعبیر «حمالة الوجوه» به نیکی
دریافت میگردد. شایان ذکر است چنین وصفی در واقع وصف ناظر و گفتهخوان است وگرنه ظاهر قرآن کریم معنای مشخص خود را دارد و وصف «حماله» را به این اعتبار نمیپذیرد.
با تأسف بسیار باید گفت خردی قصد و نیتهایی که برای استخاره میشود و بیخبری کسانی که برای استخاره دست به قرآن کریم میبرند و نیز کتابهای زیادی که در موضوع استخاره به قرآن کریم به چاپ میرسد اما هیچ گونه ارزش علمی ندارد و علمی و روشمند نمیباشد و از اصول و قواعد استخاره با قرآن کریم بهدور است، به «لوث کردن» استخاره که از علوم باطن به شمار میرود و به بی اعتبار کردن این دانش میانجامد و نه به شناخت و استفاده از آن و این امور هماینک دانش استخاره را در سطح یک «باور» به تعبیری محترمانه، و به تعبیری صریح، به یک «خرافه» تنزل داده است؛ بهگونهای که یکی از نویسندگان روزنامهی خراسان که سالهاست دربارهی مباحث فلسفی و عقلانی با نگارنده مصاحبههایی دارد که برخی از آن در کتاب: «گفتوگوهای اجتماعی» به چاپ رسیده است، از این که نگارنده، استخاره را آموزش میدهد و آن را به صورت مدرسی بیان میدارد تعجب نموده و میگفت شما که سالهاست بحثهای عقلی و فلسفی را در حوزهی علمیهی قم تدریس مینمایید چگونه است که از استخاره نیز سخن میگویید. چنین رویکردی به استخاره سبب شده است این دانش از قرآن کریم استخراج نگردد و قرآن کریم نیز تنزل یابد و کتابی که میتواند در تمامی علوم و دانشها به عنوان نخستین منبع کامل و درست مورد مراجعه قرار گیرد، از زندگی دانشمندان کنار گذاشته شود و تنها به قرائتی از آن برای رسیدن به ثواب بسنده نمایند و بهرهی علمی لازم از آن را نبرند. کتابی که به تعبیر قرآن کریم، همه چیز در آن است: (وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ)[۱] . کتابی که میتوان با خلوت و انس گرفتن با آن به فنون و رموز آن وصول الهامی و کرامت فهم داشت. متأسفانه، حوزههای علمی ما هماینک بیشتر به دانشهای ظاهری و به فقه و اصولی خشک اکتفا میکند. بدیهی است چنین عالمانی نمیتوانند ادعای وراثت دانشهای پیامبران را داشته باشند. از طرفی کسی که بدون داشتن علم استخاره و آگاهی بر قواعد و رموز استخاره به قرآن کریم دست میبرد و مردم را با ناآگاهی خود گرفتار میکند، همچون پزشکی است که با تخلف از قوانین و آییننامههای نظامپزشکی به طبابت میپردازد و مردم چنین افرادی را شایستهی تعزیر و عقاب میدانند؛ البته استحقاق عذابهای برزخی آن به جای خود محفوظ است. اینگونه است که عالم وارستهای همچون مرحوم حاج شیخ احمد خوانساری با آن همه صفا و پاکی که داشت هیچ گاه با قرآن کریم استخاره نمیگرفت و میفرمود آگاهی لازم از آن را ندارم. ایشان با تسبیح استخاره مینمود. مرحوم آقای فکور نیز که تنها داعیهدار استخاره در قم در زمان خود بود و حتی عالمان بزرگ نیز از ایشان استخاره میخواستند، پس از مدتی و در پی پیشامد اشتباهی که در جریان یک استخاره داشت، دیگر با قرآن کریم برای کسی استخاره ننمود؛ چرا که فردی پیش ایشان استخاره کرده بود خودکشی نماید و استخارهی آن خوب آمده بود و به همین سبب خودکشی کرده بود.
نکتهی دیگری که در این رابطه بایستهی ذکر است این است که بلاها و ابتلاءاتی که در مسیر زندگی برای آدمی پیش میآید، در صورت برخورد صحیح با آن و رضایت به خواستهی الهی سبب میشود که رنجهای برزخی و کاستیهای واپسینی وی کاهش یابد و پناه بردن به استخاره برای رهایی از ابتلاءات دنیوی و دوری از سیر طبیعی کردههای ناسوتی، محنت برزخی را در پی دارد و از این نقطهنظر نیز شایسته نیست به مصلحتاندیشی در پرتو استخاره پناه برد؛ مگر آن که تصمیمگیری در مورد کاری باشد که نفع یا ضرر آن همگانی است یا به دیگران میرسد. این نکته وقتی اهمیت شایان خود را نشان میدهد که توجه شود سیر
حرکت در عالم برزخ به کندی صورت میگیرد و عالم ناسوت به سبب جمعیتی که دارد، در مسیر رشد کمال سرعت بیشتری دارد که به هیچ وجه قابل مقایسه با سیر برزخی نیست. کمترین ابتلایی در دنیا که ممکن است تنها چند روز ذهن و جسم خواهان را به خود مشغول دارد میتواند چنان کمالی را در این مدت کوتاه برای وی بیاورد که کسب آن در برزخ به سالها محنت نیاز دارد. سرعتی که در حرکتهای دنیوی وجود دارد سبب میشود برای نمونه، کودکی که تازه به دنیا میآید و بیدرنگ میمیرد، در همان لحظهی اندک، بهرهی دنیوی وی را فراهم سازد و کام خود را از دنیا بگیرد و به تعبیر دیگر، سرعت سیری که در حرکتهای دنیوی وجود دارد نمیگذارد کسی ناکام از دنیا رود. خواهان با استخارهای که میگیرد با چنین سرعتی همراه میشود و با فزونی و برتری که از قرآن کریم به دست میآورد، مسیر حرکت طبیعی خویش را تغییر میدهد و با غلبه بر این سرعت، کمالات برزخی خود را متفاوت میسازد؛ به این معنا که یا آن را رشد میدهد و یا نوعی کاستی در آن پدید میآورد که چگونگی آن با نوع کردهی وی ارتباط دارد.
اولیای الهی زیر شمشیر غمش رقص کنان میروند و خود را گرفتار دام مصلحتسنجیهای عقلی که عشق ندارد نمیسازند. این غافلان دنیاطلب هستند که با از دست دادن کمترین بهرهی دنیوی غمباد میگیرند و در غرقاب حسرت فرو میروند. کمالات دنیوی و خیرات اخروی بدون افتادن در کورهی ناملایمات حاصل نمیشود و عافیتطلبی دنیوی نتیجهای جز خسران برزخی را در پی ندارد. هیچ صاحب کمالی نیست که بدون پا گذاشتن بر لبهی تیز تیغهایی که اعماق وجود آدمی و روح او را میشکافند به جایی رسیده باشد.
افزوده بر این، چنین برداشت سودانگارانه از استخاره روا نیست. استخاره با قرآن کریم دارای واقعنمایی است و از حقیقت خارجی خبر
میدهد. گاه ممکن است خیر خواهان در این باشد که وی آسیبهایی را متحمل شود و استخاره به سوی خیر بودن کاری که آسیبزاست رهنمون میدهد؛ زیرا به تعبیر قرآن کریم: (وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئآ وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ، وَعَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئآ وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ، وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)[۲]
چنین نیست که هر آنچه ما دوست داریم همان صلاح ما باشد، و هر چیزی را که ناپسند و ناخوش میداریم، بد ما باشد. استخاره واقعنماست و خواهان را به اموری واقعی هدایت میکند و نه به خوشامدها و دوری از ناپسنداریهای خواهان.
به هنگام استخاره، نیت خوانده برای گرفتن استخاره تأثیرگذار است و رکن مهم آن «استجماع» است که چگونگی آن را توضیح خواهیم داد. نیت خوانده باید پیش از دست بردن به قرآن کریم باشد و تقدم آن رعایت گردد، وگرنه استخارهای که میگیرد به خواهان ارتباطی نخواهد داشت و فاقد ارادهی لازم برای استجماع و ورود به ساحت قرآن کریم برای کشف حال خواهان است.
گاه میشود که حتی «صاحب استخاره» که دانش استخاره را به صورت موهوبی از خداوند متعال دارد، نمیتواند برای ورود به ساحت قدسی قرآن کریم استجماع نماید، وی در چنین صورتی استخاره نمینماید و چون فاقد قدرت استجماع است و حال ارتباط را ندارد، نمیتواند به روش عالمان به علم استخاره نیز به سوی قرآن کریم دست برد، با توجه به این نکته است که باید خاطرنشان شد مردم نباید از صاحبان استخاره انتظار داشته باشند که آنان در هر لحظهای بتوانند از این دانش اعطایی بهره جویند و برای مردم استخاره گیرند؛ چرا که شاید آنان در حال ارتباط نباشند.
استجماع میتواند به کمترین لحظهای حاصل شود و اینگونه است
که صاحبان استخاره میتوانند شمار بسیاری استخاره را در زمانی اندک انجام دهند.
همچنین استجماع میتواند به وسیلهی ذکر و عبادت حاصل گردد یا گاه میشود که آن را بدون تمسک به ابزاری پدید آورد. البته چنین استجماعی بسیار سنگین است و بهسختی ظهور مییابد.
در استخاره باید هم معنای واژگان هر آیه را به صورت تجزیه به دست آورد و هم معنای آن را در نقش ترکیبی که دارد. ما سعی نمودهایم مهمترین و پرکاربردترین واژگان را که از آن به عنوان «اصطلاحات استخاره» یاد کردهایم در فصل هشتم آموزش دهیم. البته معنای ترکیبی آن را باید در کتابی دیگر با عنوان «دانش استخاره با قرآن کریم» که اصول و قواعد استخاره را بر تمامی آیات تطبیق مینماید و در ذیل هر آیه جستوجو نمود و ما تنها بخشی از آن برای آشنایی خوانندهی محترم با چگونگی استخارهی آیات در فصل نهم آوردهایم و نیز نمایهی استخارهی سورهها را نیز در فصل دهم آوردهایم و اینگونه است که کتاب حاضر در ده فصل به انجام میرسد.
استخاره دانشی پیشرفته است که همانند منطق نیازمند تدوین، ساماندهی و نظامسازی است و متأسفانه، با کممهری عالمان رو به افول نهاده است. در روایات نیز آمده است که حضرات معصومین : این علم معنوی را آموزش میداده یا خود آن را فرا میگرفتهاند. البته، فراگیری آنان همچون تعلیم امانت امامت است که باید در جای خود و در مباحث ولایت از آن سخن گفته شود. بدیهی است دانشی که امام معصوم آن را تعلیمی میسازد استخاره با تسبیح یا رقعه نبوده، بلکه حقایقی بوده است که به سبب غربت شیعه و قلت آنان و استبداد، استکبار، ظلم و خفقان محیط به دیگران انتقال نیافته است. انشاء الله به برکت صفای خون شهیدان این انقلاب که با دم مسیحایی حضرت امام خمینی ؛ پیریزی گردیده است، رفته رفته این دانشها با رشد و حرکت
حوزههای علمی و برونرفت آنان از ظاهر بینی صرف و جمود برای مردم تبیین گردد. دانشهایی در قرآن کریم وجود دارد که حتی نامی از آن نیز در میان کتابهای موجود دیده نمیشود و انشاءالله خداوند توفیق دهد روزی فرا رسد که این علوم از قرآن کریم استخراج گردد، هرچند ممکن است آن روز در آیندهای بسیار دور باشد.
برای رسیدن به چنین روزی و یافت چنین علوم معنوی باید دانش «حلال درمانی» را ترویج داد؛ چرا که دانشهای اعطایی هیچ گاه از بستر حرام بر نمیخیزد، بلکه فرسنگها از چنین خاستگاهی فاصله میگیرد.
باید توجه داشت عبادت و ذکر بدون شرط طهارت روح و باطن و دوری از لقمهی حرام یا لقمههایی که طیب نیست و با خست بسیار به دست میآید ممکن نیست. پول بسیار اندک و ناچیزی که در برخی از مراکز دینی توزیع میشود دور از این وصف نیست و فاصلهای دور از رزق طیب دارد و هر توجیه و انتسابی اثر نامطلوب آن را از بین نمیبرد؛ همانگونه که نذری که از مال حرام تهیه شده و به نام یکی از حضرات معصومین : به مردم داده میشود، آن را پاک و حلال نمیسازد.
سلوک معنوی بدون «حلال درمانی» همانند گزاردن هزاران رکعت نماز بدون وضوست و هیچ فایدهای را در بر ندارد. لقمهی کسی که در دانش استخاره قدم میگذارد باید با ظلم یا استکبار یا با خست و پستی فراهم نشده باشد. رزقهای پست و سست به شدت مانع رشد و ارتقای معنوی انسان است. دو شرط اساسی و لازم برای انس با قرآن کریم و رسیدن به الهامات قرآنی و بهرهگیری از دانش استخاره آن است که نخست از مال حرام دوری گزیده شود و دو دیگر آن که از رزق طیب بهره برده شود. افزون بر استخاره، تعبیر خواب و دیگر دانشهای موهوبی و اعطایی نیز چنین وصفی را دارد. باید توجه داشت هر رزق حلالی طیب نیست و رزقی طیب است که با خست، تکدی و تحقیر بسیار به دست
نیامده باشد. دستی که برای پولی اندک دراز میشود، لقمهای غیر طیب را به خانه میبرد و عالمانی که ناچیزترین شهریه را به طلاب میدهند، در واقع به صورت ناخواسته و ناآگاهانه باب علوم معنوی را بر آنان میبندند و چنانچه به عمد و خدای ناخواسته برای کسب شهرت و اعتبار باشد، در دنیای دیگر استحقاق بازخواست را پیدا میکنند. حوزههای علمی اگر بخواهد در آینده نیز به روش ارتزاق فعلی خود ادامه دهد که هر کسی پول اندکی را به عنوان شهریه به طلاب دهد و رزق آنان را غیر طیب سازد، نباید امیدی به خود داشته باشد که بتواند دانشهای معنوی قرآن کریم را استخراج نماید.
کتاب حاضر برای نخستین بار در جهان اسلام، اصول و قواعد استخاره و رموز آن را بیان میدارد. بدیهی است هیچ گاه دانشی که برای نخستین بار ارایه میگردد و هنوز مغزهای متفکری که قلبی بیدار داشته باشند بر آن اندیشهورزی نداشتهاند، به تکامل بایستهی خود نمیرسد و این دانش با فراهم شدن فضای آزادی و سخت نگرفتن برخی از عالمان چیره که قدرت اجتماعی دارند بر عالمانی که از این دانش برخوردارند اما امکانات دنیوی آنان محدود است، جایگاه بایستهی خود را مییابد.
همانگونه که گذشت بررسی سیر تاریخی در این بحث نشان میدهد که عالمان سدههای نخستین عصر غیبت بیش از عالمان متأخر از آن سخن گفتهاند
و استخاره برای آنان اهمیت داشته است. این افول که از سیر تربیتی حوزههای علمی ناشی میشود با نگاهی به حجم بسیاری از روایات این باب که در کتابهای کافی، محاسن، تهذیب، مصباح مرحوم کفعمی و بحارالانوار وجود دارد متأسفانه چشمگیر است. فقیهان بحث از استخاره را در کتاب نماز و به بهانهی یادکرد از نماز استخاره آوردهاند. از این کتابها که بگذریم دیگر کتابی که توانمندی علمی داشته باشد در باب استخاره نگاشته نشده و کتابهایی که در این زمینه و در حال حاضر نوشته و چاپ میشود فاقد وجاهت علمی است و این وظیفهی مسؤولان و دستگاههای فرهنگی است که با معیار قرار دادن کتابهای علمی، از نشر چنین کتابهایی جلوگیری نماید.
ما در این کتاب، ضمن آن که قواعد و اصول استخاره را بیان داشتهایم، همواره متذکر گردیدهایم که استخاره نوعی استخراج و ابداع است و به اصطلاح امری انشایی و ایجادی است که استخارهگیرنده باید با مراجعه به نفس خویش و با دارا بودن ملکهای قدسی برای یافت معنا از آیات قرآن کریم و دریافت امور جزیی به استخاره الهام یابد. این امر وقتی خود را بهخوبی نشان میدهد که توجه داشت هر آیهای در استخاره دارای وجوه متعددی است که نسبت به خواهان و شرایط مکانی و زمانی متفاوت میگردد. گاه میشود که برخی از استخارهها را باید با لحاظ اوضاع اجتماعی مردم و ملتی بیان داشت و تنها به خواهان نیز حصر توجه ننمود و این کتاب تنها راهنمایی است برای رسیدن به برخی از وجوه آن و چنین نیست که با وجود چنین کتابی، باب اجتهاد در این دانش برای همیشه بسته شده باشد. البته استخاره نوعی برات دل است که اصل پیدایش و وجود آن در درون آدمی قاعدهمند است و قواعد و اصول و رموز و اصطلاحات یاد شده همه برای پیدایش آن لحاظ اعدادی دارد. ملکهای قدسی که الهام الهی، ظهور حقی، وارد قلبی یا رشحهی نفسی دانسته میشود.
در استخاره، توجه به آداب نزدیک شدن به قرآن کریم حایز اهمیتی ویژه است.
