نقش نیت، معرفت و بصیرت در ارزش عبادت

نقش نیت، معرفت و بصیرت در ارزش عبادت

نقش نیت، معرفت و بصیرت در ارزش عبادت

۱۴۰۵/۰۶/۱۰ 18 دقیقه مطالعه 20 بازدید علوم دینی

  جایگاه نیت در نماز

نیت نماز باید «قُربَةً إِلی اللّه» باشد. قرب، نزدیکی و توجه نفس به مقام جمعی کمال است که مؤمن، هر لحظه تازگی و فعلیت دیگر آن را طلب می‌کند تا جایی که قرب به وصول تبدیل شود که وصول، خود قرب عینی است.

در نماز‌های پنج‌گانه و هر کار واجب عبادی دیگری، باید هدف و انگیزهٔ خود را از آن کار تعیین نمود؛ برای نمونه: باید گفت: چهار رکعت، نماز ظهر می‌خوانم؛ قُربَةً إِلی اللّه؛ هر چند با حال و لسان توجه باشد.

حال، «قُربَةً الی اللّه» به چه معناست؟ آیا شارع مقدس که همواره بر ما واجب نموده است تا در نماز چنین هدفی را تعیین نماییم و با چنین نیت و انگیزه‌ای وارد نماز و هر عبادتی شویم که به قصد قربت، وابسته است، از ما تنها لقلقهٔ زبان را خواسته است یا براستی ما را متوجه هدفی روشن و مقصودی عالی می‌نماید که همان نزدیکی به خداوند و انس با اوست؟

بر پایهٔ همین معنا بر زبان آوردن نیت لازم نیست؛ چراکه این هدف، امری قلبی است و اگر هم بر زبان آورده شود، لسان حاکی دارد و نشان‌گر همان امر قلبی است؛ بنابراین توفیر در نیت؛ یعنی انسان در هر نماز و هر عبادتی که دارد، این حقیقت در او شکوفا شود و چهرهٔ تازه‌تری به خود گیرد.

گاه انسان چنان دچار غفلت است که پس از سال‌ها خواندن نماز و گفتن این کلام بسیار مقدس ـ قربة الی اللّه ـ که هدف بعثت همهٔ اولیا و انبیا بوده، بر اثر بی‌توجهی به حقیقت آن، هیچ وصولی به حق را در پی نداشته است؛ این گونه است که امیرمؤمنان« علیه‌السلام » از چنین اشخاصی به الاغ آسیاب تشبیه آورده‌اند که اگر پنجاه سال دیگر هم به این شیوه نماز بخوانند، راه به جایی نمی‌برند. چنین کسانی نیت امروزشان نسبت به نیت روز پیش از تازگی و توفیر برخوردار نیست.

امیرمؤمنان« علیه‌السلام » می‌فرمایند: «مَن اعتدل یوْماهُ فَهُوَ مَغبُون؛ کسی که امروزش با دیروزش برابر است، زیان‌کار می‌باشد.» وای به حال کسی که کم بیاورد و دور‌تر شود که می‌فرماید: «فهو ملعون.»

قرآن کریم نیز می‌فرماید: «فَوَیلٌ لِلْمُصلّینَ الَّذین هُمْ عَنْ صلاتِهِمْ ساهونَ الَّذینَ هُمْ یراؤُون؛ پس وای بر نمازگزاران، آنان که در نماز غافل‌اند و آنان که ریاکارند.» در قرآن مجید، کم‌تر دیده می‌شود که حق تعالی نسبت به کسی بگوید: «وای». خداوند وای بر شراب‌خوار یا زناکار نفرموده است، ولی چرا خداوند متعال فرموده است: «وای بر نماز خوان‌ها». نماز گزاری که نماز می‌خواند، ولی هیچ هدفی را از نماز دنبال نمی‌کند، نماز را ـ که «تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنْکر؛ است و آدمی را از فحشا و زشتی‌ها باز می‌دارد، می‌خواند، ولی در کنار آن فحشا و منکر را انجام می‌دهد؛ چرا که نماز را با قصد قربت و نزدیکی به حق یا دست‌کم رسیدن به جنت و دوری از عذاب الهی دنبال نکرده است. معاویه نماز را در کنار هزاران فسق و فجور انجام می‌داده است. خوارج نهروان، قرآن می‌خواندند، ولی نمونهٔ آشکاری از «رُبَّ تالِ القُرآنِ وَ القُرآنُ یلْعَنُه؛ چه بسیار کسانی که قرآن می‌خوانند؛ با آن‌که قرآن، آن‌ها را لعن و نفرین می‌کند»، بوده‌اند.

در این راستا می‌توان به روایات زیر اشاره نمود:

ـ امیرمؤمنان« علیه‌السلام » فرموده است: «کم مِنْ صائِم لَیسَ لَهُ مِنْ صِیامهِ الاّ الظَّمأُوَکمْ مِنْ قائِمٍ لَیسَ لَهُ مِنْ قیامِه الاَّالعِناء، السهر. حَبَّذا نَوْمُ الاکیاسِ وَ إِفْطارُهُم؛ چه بسیار روزه داری که از روزه داری خود به جز گرسنگی و تشنگی، بهره‌ای ندارد و چه بسیار نمازگزاری که از نماز خود، جز رنج و سختی، بی‌خوابی نصیبی ندارد. چقدر خوب است خواب زیرکان و افطارشان».

رسول خدا« صلی‌الله‌علیه‌وآله » در روایات زیر فرمودند:

ـ «مَن لَمْ ینتَهِ صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکرِ لَمْ یزِدهُ مِنَ اللّه الاّ بعداً؛ کسی که نمازش او را از فحشا و بدی باز نمی‌دارد، نماز او جز حرمان و دوری از حق، چیزی برای او ندارد».

ـ «لا ینظُرُ اللّهُ إِلی صَلاةٍ لا یحضِرُ الرَّجُلُ فیها قَلبَهُ مَعَ بَدَنِه؛ خداوند به نمازی که در آن، دل و جان نمازگزار با بدنش هم‌راهی ندارد، توجه نمی‌کند».

ـ «کمْ مِنْ قائِمٍ حَظَّهُ مِن صَلاتِهِ التَّعَبُ وَالنَّصَب؛ چه بسا نمازگزاری که بهره و نصیبش از نماز، رنج و زحمت و سختی است».

ـ «مَنْ صَلّی رَکعَتَینِ لَمْ یحدِثْ فیهِما نَفْسَهُ بِشَی‌ءٍ مِنَ الدُّنیا غُفرلَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و هیچ خاطرهٔ دنیایی در نفس او خطور نکند، خداوند همهٔ گناهان گذشتهٔ او را می‌آمرزد».

در این زمینه، شواهد بسیاری از آیات و روایات وجود دارد که اگر همهٔ آن آورده شود، «مثنوی، هفتاد من کاغذ شود»، ولی به قول معروف «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است».

 

گوناگونی بندگان؛ به اختلاف معرفت و رؤیت

سرعت سیر و برد کمالی هر کسی در حرکت جهت‌دار طولی به اندازهٔ آگاهی و معرفت و رؤیت او ـ نسبت به هدف و مقصدی که دنبال می‌کند ـ بستگی دارد؛ به‌گونه‌ای که هر اندازه معرفت و دید انسان به هدف و مقصدی که دارد، ژرف و گسترده باشد، به‌طور قهری نیت و انگیزهٔ او برای حرکت و رسیدن، از کسی که این اندازه از معرفت را ندارد، بیش‌تر است؛ بنابراین عبد مؤمن فهیم و صاحب معرفت و رؤیت، انسانی است با انگیزه‌های سرشار برای حرکت و وصول به مراتب عالی شهود و معرفت.

حضرت امیرمؤمنان« علیه ‏السلام » در روایتی می ‏فرماید: «أَلْعِبادُ ثلاثة؛ قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عزَّوَجَلَّ خَوفا، فَتِلک عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَ قَوما عَبَدوا اللّهَ تَبارَک وَ تَعالی طَلَب اثَّوابِ، فَتِلک عِبادةُ الأجراء، وَ قَوما عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّوَجلَّ حبا لَهُ، فَتِلک عِبادَةُ الاحرارِ وَ هِی أَفْضَلُ العِباداة؛ خداپرستان سه گروهند: گروهی خدا را به خاطر ترس از عذاب و مجازاتش پرستش می‌کنند؛ عبادت اینان، عبادت بردگان است که از ترس مولا با ناچاری و اکراه، کاری را انجام می‌دهند. گروهی دیگر خدا را به امید رسیدن به ثواب و به دست آوردن بهشت و نعمت‌های آن پرستش می‌کنند که این همان عبادت تاجران و کاسبان است و گروه سوم خدا را از روی محبت و عشق به حق، اطاعت و عبادت می‌کنند؛ احرار و آزادگان و اهل محبت و عشق، چنین خدا را پرستش می‌کنند و این عبادت، بهترین گونهٔ عبادت است».

بهتر بودن عبادت گروه سوم به این خاطر است که آنان به جز عشق و محبت و رسیدن به حق، انگیزهٔ دیگری ندارند و نیت آن‌ها براستی از هر بند و بستی جز خداوند، آزاد و رهاست.

از این مرتبه بالا‌تر نیز وجود دارد که ویژهٔ اولیای معصومان« علیهم‌السلام » است؛ زیرا که این مقام کار دل است و حب، ظهور دل سالک است و به خاطر دل خود، خود را دوست دارد، ولی وصولی که از سر حقیقت حق است، برتر از این می‌باشد. چنان‌که آقا امیرمؤمنان« علیه‌السلام » می‌فرماید: «ما عَبَدتُک خَوفا مِنْ نارِک وَ لا طَمَعا لِجَنَّتِک، بَل وَجَدْتُک أَهْلاً لِلْعبادَةِ فَعَبدتُک؛ خدایا، پرستش من نه به خاطر ترس از عذاب و نه به طمع بهشت است، بلکه برای این تو را می‌پرستم که تو را سزاوار پرستیده شدن یافتم.» حضرت در این بیان، پا را از حب به حق فرا‌تر نهاده و سخن از سزاواری، وصول و وجدان حق برای پرستیده شدن به میان آورده است.

امیرمؤمنان« علیه‌السلام » در دعای کمیل می‌فرماید: «هَبنی یا إِلهی وَ سَیدی صَبَرْتُ عَلی عَذابِک فَکیفَ أَصبرُ عَلی فِراقِک؛ بر فرض که بر عذابت صبر کنم، ولی چگونه دوری و فراق تو را تحمل کنم.» این بیان تنها شایستهٔ معصوم« علیه‌السلام » است و انسان نباید چنین دعا‌هایی را با قصد انشا بخواند، بلکه باید آن را با قصد اخبار بخواند، در غیر این صورت، خواندن آن قساوت قلب می‌آورد؛ زیرا ادعای دروغ؛ بویژه در امور معنوی، چیزی جز هلاکت و تاریکی دل و جان به هم‌راه ندارد. در این بیان حضرت رو به روی حضرت حق ایستاده است و می‌گوید: من می‌توانم عذاب و جهنم سوزان را تحمل کنم و از آن بیم و باکی به خود راه ندهم، ولی دوری تو عذابی بس دردناک و غیرقابل تحمل است که توان تحمل آن را ندارم.

 

تفاوت نیت و قصد

نیت، امری صددرصد باطنی است که از اراده، اختیار و قصد آدمی سرچشمه می‌گیرد. فرق نیت با قصد این است که قصد، ارادهٔ انجام فعل است، ولی نیت، افزون بر اراده و تصمیم، گونه‌ای تعیین هدف و جهت فعل را نیز لحاظ می‌کند؛ بر این پایه، می‌توان گفت: صاحب نیت، چهره‌ای از هدف‌داری و هدف‌مندی را در خود نهفته دارد؛ به همین جهت کسی که انجام کاری را نیت می‌کند، در واقع، قصد انجام کاری هدف‌دار را در خود می‌پروراند.

گاهی انسان نسبت به کاری که می‌خواهد انجام دهد، قصد دارد، ولی هدف و منظور ویژه‌ای را دربارهٔ آن کار دنبال نمی‌کند؛ مانند این‌که کسی به قصد مسافرت از خانهٔ خود بیرون آید ـ بدون این‌که قصد جای ویژه‌ای را داشته باشد ـ و بی‌هدف از این خیابان به آن خیابان و از این شهر به آن شهر در سیر و حرکت باشد. روشن است چنین انسانی راه به جایی نمی‌برد و از این مسافرت جز سرگردانی و پریشانی بهره‌ای نمی‌گیرد؛ زیرا هدف و مقصد خود را تعیین نکرده است و نمی‌داند به کجا و به چه منظور می‌رود و از این مسافرت چه بهره‌ای را دنبال می‌کند؛ پس چنین مسافری نمی‌تواند صاحب نیت باشد؛ اگرچه صاحب قصد است. او قصد مسافرت دارد، ولی مقصد و مقصودش روشن نیست.

گاهی آدمی بدون هیچ قصدی چمدان مسافرتش را می‌بندد و از خانه بیرون می‌آید و پیاده یا سواره به سویی حرکت می‌کند. چنین انسانی یا گرفتار است یا دچار فراموشی شده است. اگر هم انسانی عاقل باشد، دست‌کم آدمی بی‌کار و پوچ‌گراست و در شریعت نیز چنین شخصی مسافر شرعی دانسته نمی‌شود، از این‌رو نمازش را باید تمام بخواند.

آدمی بدون داشتن قصد، نیت، انگیزه و هدف مشخص، هرگز راه به جایی نمی‌برد؛ به همین جهت آقا امیرمؤمنان« علیه‌السلام » در بیانی نورانی می‌فرماید: «أَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیرِ فِقهٍ کحِمارِ الطّاحونَة یدورُ وَ لا یبْرَح؛ عبادت‌گر بی‌دانش و بینش نسبت به حیث ظهور و حقیقت بندگی خود، مانند الاغ و اسب آسیابی است که هم‌چنان بدور خویش می‌چرخد، ولی هرگز به جایی راه نمی‌برد و همیشه سرجای نخست خود می‌باشد.» از این بیان به دست می‌آید که سیر و حرکت، تنها بر پایهٔ بندگی خداوند و از روی آگاهی و معرفت، حرکتِ جهت‌دار طولی است و حرکت بدون آن، دوری است و ارزش کمالی ندارد.

 

توفیر در نیت

نیت، آدمی را در ظرف بینش، اندیشه، کردار و عمل به حرکت درمی‌آورد، سیر می‌دهد و به مقصد می‌رساند.

هویت نیت به طور تمام در حال تحول و بی‌قراری است؛ از این رو بعضی را به زیر می‌کشد، دسته‌ای را مضطرب و ناموزون می‌سازد و به اولیای الهی و مؤمنان اوج می‌دهد. در این اوج است که حضرت امام سجاد « علیه‌السلام » می‌فرماید: «أَللّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِک نِیتی؛ خداوندا، به لطف و کرمت دلم را از منویات و انگیزه‌های فراوان و خالص الهی لبریز فرما»؛ هنگامی که حضرت « علیه‌السلام » لطف حق را شفیع و دست‌آویز دعای خود قرار می‌دهد، قله‌های بلند و مرتفع کمال را می‌خواهد. «نیتی» در این فراز، ظهور هویت حق است که در چهرهٔ بنده ظاهر می‌گردد، آن هم نیتی که پیچیده با قصد قربت، اخلاص، امتثال و حب و عشق می‌باشد.

 

عمل احسن؛ خالص‌ترین عمل

منظور از نیت و «عمل احسن» همان خالص‌ترین آن‌هاست و منظور از خالص‌ترین عمل‌ها، قربی و حبّی‌ترین آن است؛ چنان‌که حضرت سجاد« علیه‌السلام » می‌فرماید: «انَّ أَحبَّکم إِلی اللّهِ أَحْسَنکم عَمَلاً؛ همانا محبوب‌تر و مقرّب‌ترین شما به خدا، خوش کردار‌ترین شماست.» چون میان نیت و عمل رابطهٔ تنگاتنگی است، می‌توان گفت: میزان خلوص عمل هر کسی به مرتبهٔ قرب و اخلاص و خلوص نیت او بستگی دارد؛ به این معنا که هر اندازه قرب انسان بیش‌تر باشد، نیت او خالص‌تر و در نتیجه، عمل او نیز خالص‌تر خواهد بود؛ بر این پایه، هر نیت و عملی احسن نیست، بلکه بهترین نیت‌ها و اعمال، خالص‌ترین و قربی‌ترین آن‌هاست. آدمی هنگامی به عالی‌ترین نیت و بهترین عمل می‌رسد که فرجام همهٔ عمل و رفتارش حق‌تعالی باشد و با آن عمل، تحقق و تخلق الهی پیدا کند؛ پس معنای دعا چنین است: خدایا، کاری کن که نیت و عملم جهت حقی یابد و به تعبیر شرع، دارای «قرب نوافل» و «قرب فرائض» شوم؛ زیرا تنها در این صورت است که نیت انسان، بهترین نیت و عمل او بهترین عمل می‌شود.

بر همین پایه «ضَربَةُ عَلی ابْنِ ابی طالبٍ یومَ الخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلین؛ یک ضربهٔ شمشیر حضرت امیر« علیه‌السلام » در روز خندق بهتر از عبادت جن و انس است.» زیرا در نزدیک‌ترین حالت بنده به خدا صورت گرفته است.

آیهٔ شریفهٔ: «انَّ صَلاتی و نُسُکی وَ محیای وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمین؛ نماز و کردارم و زندگی و مردنم برای خداوند؛ پروردگار عالمیان است.» که حق‌تعالی از زبان ابراهیم« علیه‌السلام » نقل می‌کند، اشاره به همین مقام دارد. هنگامی انسان به بهترین نیت و کردار و نزدیک‌ترین حالات به حق می‌رسد که به مرتبهٔ معرفت یقینی و فنای از خویش رسیده باشد و به فرمایش امیرمؤمنان، کمال اخلاص را بیابد: «و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه؛ کمال احکامی به نفی کردن صفت زاید از خداوند متعال است.» یعنی نفی تعین نماید. کسی که تظاهر و ریاکاری می‌کند، هنور در نفی تعین، مشکل دارد و اسیر و گرفتار خویش است و نمی‌تواند حسن نیت و عمل داشته باشد؛ چه رسد به بهترین نیت و عمل.

امام صادق« علیه‌السلام » می‌فرماید: «وَالعَمَلُ الخالِصُ الَّذی لا تُریدُ أَنْ یحمِدَک عَلَیهِ أَحَدٌ الاّ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ؛ عمل خالص، عملی است که مقصود از انجام آن این نباشد که دیگران تو را برای انجام چنین کاری بستایند، بلکه منظور آن باشد که عمل تو تنها مورد ستایش خداوند عزوجلّ قرار گیرد.» در روایت دیگری امام صادق« علیه‌السلام » می‌فرماید: «لا یصیرُ العبدُ عَبْدا خالِصا للهِ عَزَّوجلَّ حتی یصیرُ المَدحُ وَالذَّمُّ عِندَهُ سَواءٌ؛ انسان به مقام بندگی خالصانه برای خداوند نمی‌رسد، مگر آن‌که مدح و ستایش یا ذم و سرزنش دیگران در حال او تأثیری نگذارد».

حضرت در گفتار نورانی دیگری می‌فرماید: «حُسنُ النِّیةِ بالطّاعةِ؛ حسن نیت به اطاعت و بندگی خالصانه است».

 

رابطهٔ نیت و عمل

رابطهٔ مستقیم و تنگاتنگی میان کار و نیت وجود دارد؛ به گونه‌ای که هیچ کاری بدون قصد و نیت، فعلیت نمی‌یابد. امام سجاد« علیه‌السلام » می‌فرماید: «لا عَمَلَ الاّ بالنیة؛ هیچ کرداری بدون نیت و قصد اعتباری ندارد.» در این عبارت نیز امام« علیه‌السلام » این دو را در یک عبارت با عطف آورده‌اند، به این ترتیب که «بعملی» را با «واو» بر «بنیتی» عطف نموده‌اند و بر پایهٔ قانون عطف، فعل «وَانْتَهِ» که بر سر معطوف علیه (بِنیتی) آمده، بر سر معطوف (بِعَمَلی) نیز می‌آید، حال با توجه به این بیان می‌توان گفت: یک اصلِ نیت و عمل داریم، یک نیت و «عمل حَسَن» داریم و یک نیت و «عمل احسن» که همهٔ انسان‌ها ـ مؤمن و کافر ـ در اصل نیت و عمل مشترک‌اند؛ چنان‌که رسول خدا« صلی‌الله‌علیه‌وآله » فرموده است: «نِیةُ المؤمن خَیرٌ مِنْ عَمَلِهِ، و نِیةُ الکافرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ، و کلُّ عامِلٍ یعْمَلُ عَلی نِیته؛ نیت مؤمن بهتر از عمل اوست و نیت کافر بدتر از عملش می‌باشد و هر کسی بر پایهٔ نیت و شاکلهٔ وجودی‌اش رفتار می‌کند».

در این روایت، رسول خدا« صلی‌الله‌علیه‌وآله » مؤمن و کافر را در اصل داشتن نیت شریک دانسته است، با این تفاوت که نیت کافر، لحاظ غیری و دوری و بی‌بهرگی از حق دارد؛ از این رو شرّ است، ولی نیت مؤمن، لحاظ حقی و قرب و وصال به حق را دارد و خیر است.

منظور از «نیت حَسَنْ» همان نیت خالص است و نیت خالص، همان قصد و ارادهٔ قربی عمل است و منظور از عمل حسن، عمل خالص است که ظهور خارجی و فعلی چنین قصد و اراده‌ای است؛ بنابراین منظور از نیت و عمل خالص، نیت و عمل قربی است.

 

تقدم عرفان نظری بر عملی آن

عرفان عملی متفرع بر عرفان نظری است. هر چیزی باید اندیشه داشته باشد تا عمل به آن بدون آسیب گردد. اندیشه و درک درست از عمل است که به آن ارزش می‌دهد. همواره عرفان و نیز حکمت نظری همانند اخلاق نظری مهم‌تر و مقدم بر عرفان، حکمت و اخلاق عملی است و سالک ناچار است عرفان نظری را از پیری سینه‌چاک و کارآزموده فرا گیرد، وگرنه به ظلمات و تاریکی‌های وهم و جهل و به چاه ویل پیرایه‌ها و انحرافات گرفتار می‌آید.

عرفان، حکمت و اخلاق نظری نیز در صورتی که عقلانی، برهانی و عصمتی باشد یا به قرآن کریم مستند باشد ارزش صدق دارد. قلندری، درویشی و عرفان‌های نوظهور و بسیاری از نحله‌های اخلاقی در نظر و مبانی اندیشاری خود دچار مشکل است. در عرفان نظری باید نظر برهانی داشت. عرفان عملی به پشتوانهٔ نظریات مستند و خردمندانهٔ آن و هماهنگی با شریعت است که حجیت دارد وگرنه به آسیب انحرافات گرفتار می‌آید. به‌ویژه آن‌که استعمار خارجی بر ترویج پیرایه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند و خرافات نیز بستر آن را مهیا می‌سازد. در استناد‌های نقلی و متون دینی، هم بررسی‌های سندی مهم است و هم نوع برداشت از محتوای دینی.

آن‌چه در ولایت و سلوک مهم است قرب از طریق حق و نزدیکی از مسیری است که خداوند آن مسیر را برای آدمی برگزیده و نه از طریقی که انسان آن را می‌پسندد و از آن خوشایند دارد. قرب و وصول از طریق حق است که حاصل می‌شود، نه از هر طریقی. طریق هر فردی و وظیفهٔ او نیز با دیگران متفاوت است و خداوند عقل را به آدمیان ارزانی داشته تا حجت خود را بر آنان تمام کند و کسی بر علیه او حجتی نداشته باشد. به رکوع و قیام افراد نمی‌توان نگاه کرد و دربارهٔ آن قضاوت نمود؛ همان‌طور که نباید فریب برخی از اشک‌ها را خورد. اشک ریختن دلیل بر خوبی انسان و نیکویی و انبساط دل آدمی نیست. کسی که فرزند خود را گم می‌کند در فراق او اشک می‌ریزد و ممکن است بچه‌ای که پول خود را گم کرده است نیز اشک بریزد و برخی نیز از درد یا از ذوق است که اشک می‌ریزند. سرازیر شدن اشک دلیل بر ارتباط با خداوند نیست، بلکه نوع اندیشه و محتواست که ارزش عمل فرد را تعیین می‌کند.

 

ارزش آگاهی، معرفت و دانش نظری

«أَلاَ إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الاْءَرْضِ وَمَا یتَّبِعُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ. إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ. وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ».

ـ آگاه باش که هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است از آنِ خداست و کسانی که غیر از خدا شریکانی را می‌خوانند از آن‌ها پیروی نمی‌کنند. اینان جز از گمان پیروی نمی‌کنند و جز گمان نمی‌برند.

بیان: این آیه دو مطلب مهم را بیان می‌کند: یکی آن که می‌فرماید: «لِلَّهِ مَنْ» و همه چیز را دارای عقل و آگاهی و نوعی از فهم می‌داند؛ زیرا «مَنْ»در این‌جا خصیصه و ویژگی در ذکر مورد ندارد و می‌شد لفظ «ما» که غیر عاقلان را بیان می‌دارد به کار برده شود.

دیگر آن که تمامی مشکلات بشر در حکمت و دانش نظری ریشه دارد و نه در حکمت عملی. اگر کسی اندیشهٔ درست داشته باشد به‌طور حتم عمل وی به درستی می‌گراید و چنان‌چه اندیشه‌ای درست نباشد، عمل نیز نادرست خواهد بود. فراز: «إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ» این مطلب را حکایت می‌نماید. تبعیت همان عمل است که چون فاقد پشتوانهٔ منطقی است و چیزی جز ظن و گمان اساس آن قرار نگرفته است، نتیجه نمی‌دهد. درست است که قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛ و در حقیقت خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید. این است راه راست.

در این آیهٔ شریفه از «عبادت» گفته می‌شود و آن را صراط مستقیم قرار می‌دهد که از مقولهٔ حکمت عملی است ولی اندیشهٔ انسان خود صراطی است که تا انسان آن را مستقیم نپیماید نمی‌تواند در عمل استقامت داشته باشد و هر عملی بدون آن ارزشی ندارد؛ زیرا حکمت عملی فرع بر حکمت نظری است و بدون آن پیکره‌ای بیش نیست.

این حکمت و دانش نظری است که به عمل ارزش می‌دهد به گونه‌ای که ضربتی شمشیر با آن برتر از عبادت تمامی جن و انس می‌گردد ولی چنان‌چه نظر و اندیشه مشکلی داشته باشد، نماز‌های فراوان و طولانی مدت تنها بر ویل آدمی می‌افزاید: «َوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ».

حکمت و دانش نظری همان باور‌ها و اعتقادات است. معرفت همان باور و اعتقاد است که اگر ارزش صدق داشته باشد، مهم نیست از چه راهی حاصل شده است. ممکن است اعتقاد به خدا در کسی با دیدن انسانی وارسته زنده شود؛ همان‌طور که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام با دیدن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلمان می‌شدند. البته چنین باوری، محدود و ابتدایی است و برای رسیدن به کمالات نیاز به رشد و توسعه دارد. به هر روی می‌توان به امور اعتقادی به گونهٔ تقلیدی باور داشت؛ همان‌طور که می‌شود محققی توانمند در این زمینه، به باور و معرفتی نرسیده باشد.

 
#آسمان #آیت الله العظمی محمدرضا نکونام #آیت الله العظمی نکونام #آیت الله نکونام #امام سجاد علیه السلام #بصیرت #جن و انس #حکمت نظری #شمشیر #عرفان #عصمت #معرفت #نیت
اشتراک‌گذاری:

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!

مقالات مرتبط

معجزه چیست؟
معجزه چیست؟
5 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۴
تجردات، مجرد، مجردات
تجردات، مجرد، مجردات
17 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۲
ارتباط عرفه با معرفت الهی
ارتباط عرفه با معرفت الهی
12 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۲
معناشناسی ارتداد
معناشناسی ارتداد
16 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۲