موسیقی و تاثیرات گوناگونی مقامات ایرانی و دستگاههای آوراز سنتی
«موسیقی» ریحانهٔ طبیعت: «آواز»، «آهنگ»، «غنا» و «موسیقی» ریحانهٔ طبیعت و زبان احساسی است که از نهاد هر پدیدهای بیرون میآید و با آرامشبخشی به روان آدمی او را به باغ و بوستان یا صحرا و بیابان میکشاند و در سحرگاهان، صبحگاهان یا شبهای تنهایی اهل دل، مونس آنان میگردد و عشق، نشاط، سرور، شور، حزن، ملاحت، سرمستی، مناجات و دیگر انگیزههای کامیابی و حالات عرفانی را در انسان زنده میسازد و بستر سالمسازی اندیشه و دل را در او پدید میآورد.
فن «موسیقی» که شاخهای از ریاضیات به شمار میرود، از پیچیدهترین هنرهای این زمانه است که در این میان، «موسیقی و ردیفهای ایرانی» از اصیلترین نوع آن میباشد و اساتید بزرگی به خود دیده است.
موسیقی و بحرهای عروض
علم موسیقی، زیر مجموعهٔ دانش ریاضی است که بهطور کلی نتها، آهنگها، اعداد و اشکال معنوی را در خدمت میگیرد.
در زمینهٔ صوت و صدا میان بحرهای شعری و دستگاههای موسیقی تناسب نوعی وجود دارد؛ اگرچه طبع خواننده، شنوندگان، محیط، زمان و مکان در تناسب و تنافر نقش عمده دارد، مهم این است که بحر عروضی شعر شناخته شود و همانطور که در صوت و صدا شناخت دستگاهها مهم است، در اجرای درست مقامات یا گوشهها و این که هر بحری با کدام شعر یا دستگاه مناسب است پراهمیت میباشد.
دانگ و بانگ
دانگ و بانگ در موسیقی و آواز اهمیت بسیاری دارد؛ چرا که بر خواننده لازم است بداند صدای وی دارای چند دانگ است و دستگاهی که موسیقی را با آن اجرا میکند دارای چند بانگ است و دانگ صدای وی نسبت به بانگ آن با چه مقامی مناسب است و توانمندی اجرای کدام یک را بهتر دارد.
شناخت هر یک از این دو امر بسیار گسترده و پیچیده است؛ بهطوری که بعضی صداها بم و بعضی دیگر ریز و بالاست. مقامها نیز متفاوت است؛ برای نمونه، دستگاه اصفهان یا همایون بانگ کمی دارد و بانگ عراق بسیار بیش از بانگ اصفهان و بانگ پنجگاه بیشتر از بانگ عراق است و همینطور هر یک از دستگاههای دیگر نسبت به دیگر مقامات بانگ ممتازی دارد که تناسب هر یک را باید ملاحظه نمود.
تأثیر گوناگون مقامات
تأثیرات مقامات با هم متفاوت است؛ بهطور مثال، اصفهان تأثیر لطیف و فرح ظریف دارد. حجاز و حسینی شوقآور است. شوشتری و دشتی غمانگیز و حزنآور است؛ اگرچه بعضی گوشههای شاد نیز در این دستگاهها یافت میشود. زابل و چارگاه شجاعت و سلحشوری دارد و همینطور هر یک از مقامات، ویژگی خود را دارد.
بعضی افراد نیز به آواز و برخی دیگر به ترانه، علاقهٔ بیشتری دارند؛ زنها ترانه را بهتر میخوانند و مردها به آواز رو میآورند، صداهای بم بیشتر به ترانه و بالاخوانان به آواز توانمند هستند.
طبع افراد به دستگاهها حساسیت مختلفی دارد؛ برای نمونه، افراد ظریف به مانند سهگاه و اصفهان و اشخاص خشن به مانند چارگاه، زابل و بیات ترک بیشتر دل میدهند.
ممکن است کسی در پیاده کردن دستگاه، همهٔ پارههای آن را پیاده نکند؛ پارهای را ترک کند یا پارهای را از یک دستگاه در دستگاه دیگر استفاده کند که انجام این تفنّن به ذوق، طبع، مقتضای زمان و مکان و موقعیت افراد بستگی دارد.
موسیقی و شعر در نغمه همخانه میباشد و تغییر، انتقال، اوج و حضیض ترنّمها در آخر به حرکت و سکون بستگی دارد و خواننده میتواند با تألیف و ترکیب صدای خود اعجاز نماید و در افراد سحر و جادویی بیافریند.
طبیعت و اجسام، در پیدایش دستگاهها و علم موسیقی نقش اساسی دارد و بشر توانسته است با فراست خود، فراوانی از آن را کشف نماید. در هر قوم و ملتی با زبانهای مختلف دستههایی از آهنگها شناخته شده است. در فارسی این یافتهها «مقام» یا «دستگاه» نام گرفته که چارچوب کلی آن آواز است. هر یک از این مقامات گوشههای فراوانی دارد که میتوان مقام را به شاهراه و خیابان و گوشهها را به کوچه پس کوچههای آزاد و بنبست تعبیر نمود.
در شمارهٔ مقامات فارسی که دوازده است یا هشت یا کمتر یا بیشتر، فراوان سخن گفته شده است که هیچ یک از این طرحها اساس کاملی ندارد و شماره یا چگونگی ریختن آن بر هر اساسی، استقرایی است، همانطور که تقدم مقامی بر مقام دیگر استحسانی است و زمینهٔ منطقی ندارد. پس تعداد همهٔ مقامات و ترتیب آن ذوقی است. البته در جهت شناخت و یافت دستگاهها یا انعکاس تاریخی آن میتوان تعداد و ترتیبی تقریبی اعتبار نمود؛ برای نمونه، پیدایش کدام دستگاه پیشتر از دیگر دستگاهها یا کدام دستگاه معروفتر از دستگاه دیگر است.
چارچوب و ساختار کلی دستگاهها
دستگاهها در چارچوبی کلی با درآمد شروع میشود و با دو یا سه یا چارپاره مانند بیات راجعه و عشاق تمام میگردد یا اضافه بر پارههای اصلی با گوشه یا ضربی و ریزی به درآمد برمیگردد و بدین گونه مقام پایان میپذیرد. گاه خوانندهای مرکبخوانی میکند و دستگاه را با دستگاهی یا دستگاه را با گوشهای یا گوشهای را با گوشهای دیگر در هم میآمیزد و معجونی میسازد. گاه ممکن است دستگاهی از درآمد شروع نگردد، بلکه از گوشه یا ریزی یا ضربی و ترانهای وارد دستگاهی شود، همانطور که گاه از دستگاهی به ترانه یا ریزی میرود و سپس به دستگاهی باز میگردد.
ساختار مقامات یا ساخت دستگاهها بر اساس طبع و ذوق و با چینشی ظریف ریخته شده است که بیان آن، مقام خود را میطلبد. این که افشاری به عراق میرود یا رهاب میپذیرد و یا سهگاه مخالف بهخود میگیرد و مغلوب و مویه میپذیرد ماجرایی دارد و این که تفاوت دوگاه و سهگاه و چارگاه به چیست، خود حکایتی دارد. هر یک از دستگاهها نسبت به پذیرش پایهها و پارههایش اصول طبعی، ذوقی و قواعد ریاضی را همراه دارد. همچنین در میان پارهها، پایههایی چون عشاق و راجعه در دستگاههای گوناگون به کار میرود و در میان پارهها از عمومیت بیشتر و موقعیت خاصی برخوردار است.
دستگاه یا گوشه یا پارهای گاه ممکن است سبکهای گوناگون به خود گیرد؛ که برای نمونه، مخالف معمولی یا مخالف به سبک گلپا، یا در دستگاه شوشتری از سبک آزاد یا سبک عبدالوهاب شهیدی یا شوشتری و سبک گبری میتوان نام برد.
آهنگ و نوا
در تحقق دستگاه و پیاده کردن نوا، آنچه مهمتر از کلمات و جملات است، آهنگ و ترتیل میباشد؛ اگرچه محتوا و شکل در نوع دستگاه بسیار مؤثر است. آوازهخوان باید زیر و بم آهنگ و تندی و کندی آن را بخوبی بشناسد و از شعرخوانی فراوان پرهیز داشته باشد و مایه را بر شعر مقدم دارد؛ بر خلاف قصیدهخوان که بیشتر باید شعر بخواند و آهنگ نقش کمتری دارد.
لازم است خواننده توجه داشته باشد همان گونه که بالاخوانی و داشتن صدای شش دانگ اهمیت دارد، زمزمه و بمخوانی را نیز بیبهره از لطف و هنر نداند و این امر چندان نیز آسان نمیباشد و خواننده باید توانمندی خود را نسبت به آن آزمایش کند.
نباید درآمد هر دستگاه را با شعر شروع کرد، بلکه با زمزمه و صدا جای خود را مییابد و سپس شعر، در همان مایه دنبال میشود.
خواننده باید نوع صدای خود را به نیکی بشناسد و بداند که چگونه مایهای دارد و چه دستگاهی را بهتر میتواند بخواند و به چه دستگاههایی دل نمیبندد و یا مناسب صدای وی نیست. او باید مرکب خوانی را در نظر داشته باشد و بر آن کوشش و سرمایهگذاری مناسب نماید.
خواننده و نوازنده باید توجه داشته باشد که در کدام موقعیت چه دستگاهی را مورد استفاده قرار دهد. انتخاب وی به افراد، زمان و مکان بستگی بسیار دارد؛ بهطور مثال صبح است یا شب، افراد جوان میباشند یا مختلف، زمان شادی است یا عزا، در آن مقام، آهنگ حماسی لازم است یا تلطیفی.
نوع دستگاه و کلی مقامات در پارهها یکی است؛ اگرچه بسیار میشود که استادی با استاد دیگر ترسیم مقامی را متفاوت بریزد، همانطور که گاه پایهها با وصف یکی بودن، نامهای قدیم یا جدید و متفاوتی به خود میگیرد.
مثنوی و ساقینامه
همهٔ مقامات و دستگاهها برای خود مثنوی و ساقینامه دارد و ساقی نامه و مثنوی هر دستگاه با مثنوی و ساقینامهٔ دستگاه دیگر تفاوت دارد؛ برای نمونه، مثنوی و ساقینامهٔ بیات ترک با ساقینامه و مثنوی اصفهان متفاوت است.
ساقی نامه آهنگ مخصوصی دارد که بیشتر در دستگاه بیات ترک، اصفهان و ماهور خوانده میشود و به آن صوفینامه نیز میگویند.
شعرهای شاهنامه بسیار هیجانآور است و در دستگاههای مختلف؛ همچون زابل و مثنوی به کار میآید، همانطور که شعرهای حکیمانهای دارد که برای ساقی نامه، ماهور، همایون و ابوعطا مناسب است.
ساقی نامه برای شور، خلوت و خلسه بسیار مناسب است و آدمی را با شعرهای خاص خود از کثرت و دنیا دور میدارد و زمینهٔ معنوی و آرامش روانی را در افراد ایجاد میکند.
هر مثنوی دارای موجی روانی است که آدمی را خجسته و فرخنده میسازد و حالات عرفانی را در او زنده مینماید؛ بویژه مثنوی بیات ترک که حالت حماسی و مثنوی اصفهان که نرمی دلپسند دارد.
تمام دستگاهها و مایهها حالات ویژهٔ خود را دارد و از شادِ شاد تا غمناک و مقامات پرسوز و گداز که در زمان و مکانهای متفاوت برای افراد مختلف اثرهای گوناگونی دارد.
کاربرد عملی مقامات
آواز و مقامات موسیقی از علومی است که هرچند زمینههای وسیع نظری دارد، آموزش و فراگیری آن ممکن است؛ خواه در جهت آموزش مقامات در آوازخوانی باشد یا در اجرای آلات موسیقی که انواع گوناگونی دارد.
اساتید این فن، گاه تنها استاد شناخت و اجرای آواز میباشند و از شناخت و اجرای آلات موسیقی بیبهرهاند و تنها نواها و آهنگها را میشناسند، ولی قدرت اجرا ندارند و گاه در آلات موسیقی استادند، اما صدا ندارند، دستهای نیز گاه استاد صدا و آوازند و بعضی از آلات موسیقی را کم و بیش استفاده میکنند. در این فن، استاد جامع کمتر یافت میشود. البته در این فن کمتر کسی داعیهٔ جامعیت دارد.
باید توجه داشت که استفاده از انواع شعر؛ مانند: رباعی، غزل و قصیده در مایههای صوتی از اهمیت بسیاری برخوردار است و هر یک از صداها مناسب دستگاهی است؛ همانطور که گوشهها نیز از چنین حساسیتی برخوردار است و باید در انتخاب شعری دقّت نمود؛ برای نمونه: مثنوی باید با رباعی تامین شود همانطور که مقامات بیشتر با غزل تناسب دارد.
نقره و ایقاع
صوت و صدا از نقره و ایقاع ساخته میشود. نقره تلفظ به حرف یا ایجاد ضرب بر یکی از آلات موسیقی است که از برخورد جسمی به جسمی به دست میآید.
نقره در عروض حرف است که یا متحرک است یا ساکن و از آن، سبب، وتد و فاصله تحقق مییابد و هر یک دارای ویژگیهایی است؛ برای مثال، نقرهٔ عروض و موسیقی در اجرای دستگاه هماهنگی خاصی را لازم دارد.
یکی از مشکلات امروز موسیقی ما این است که خوانندهها؛ اگرچه ممکن است صدای خوبی داشته باشند و گاه نیز اجرای مناسبی دارند، آگاهیهای لازم عروضی و دانش فلسفی به موسیقی ندارند؛ همانطور که امروزه در دنیا، گاه مرکب خوانها از معنای کلمات نیز بیبهرهاند، مثل آن که شعر و ترانهٔ فارسی، عربی یا دیگر زبانهای خارجی را حفظ میکند و با هم اجرا میکند؛ بدون آن که زبان و یا ترجمهٔ کلمات را بداند، و تنها برای اجرای برنامه نقش بازی میکند و هیچ گونه شور، عشق و آگاهی در خواننده نیست تا با دیگران ارتباط معنوی یابد؛ در حالی که پسندیده است خواننده آگاهی لازم زبانی، عروضی و دانش فلسفی به مقامات یا سبکها را داشته باشد.
خواننده یا نوازنده لازم است به پارهای از گزارههای روانشناسی و علوم اجتماعی آگاه باشد تا شرایط و ویژگیهای زمان و مکان یا افراد را به خوبی دریابد و بتواند گزینش مناسب داشته باشد. کودکان، زنان، جوانان؛ حتی حیوانات نواهای مناسب خود را لازم دارند؛ همانطور که زمان و مکان و دیگر خصوصیتها تناسب ویژهٔ خود را میطلبد.
موقعیت گاه و درآمد
مقامات کمتر از دو گاه و بیشتر از راست پنج گاه ندارد. هر یک از دو گاه، سهگاه، چارگاه و پنجگاه با بانکها و پارههای متفاوت امتیاز مییابد و در آموزش، استاد بر آن اهتمام فراوان دارد.
درآمد، گاه زمینهٔ نخست، دوم و سوم دارد و گفته میشود: درآمد اول یا درآمد دوم یا سوم. تفاوت مایههای متفاوت دانگ زمینهٔ شروع آواز است و خواننده باید درآمد را چنان پرورش دهد که در پارههای بعدی که به اوج میرسد به فرود و کاستی گرفتار نیاید؛ چرا که اگر درآمد را بالا بگیرد، در پارههای بعدی صدای وی ضعیف میگردد و قدرت اجرای خود را از دست میدهد؛ بنابراین لازم است از نقطهٔ شروع که درآمد است تا نقطهٔ پایان آن، تناسب و توانمندی مناسب وجود داشته باشد؛ زیرا اوج و پایان دستگاه، مانند قافیه در شعر است که باید با عروض شعر، همخوانی داشته باشد.
گاه خواننده در اجرای دستگاهی به ضعف صدا دچار میشود و اگر بخواهد با سختی آن را دنبال کند به مشکل دچار میگردد که خواننده در این حالت میتواند با ورود به گوشهای یا انجام ترانهای یا زمزمهٔ بمی خود را از مشکل برهاند.
باید دانست که پارههای مقامات هر کدام دست کم و دست بالایی دارد؛ به طور مثال، دستکم افشاری با درآمد به عراق تمام شود و در دست بالا به نوا و رهاب رفته و نیرزی گرفته شود.
هر یک از دستگاهها گوشههای بسیاری دارد که یا همهٔ آن تدوین نشده است و یا تفاوت برخی از آن با گوشههای دیگر به نیکی شناخته نمیشود که اساتید فن، هر یک به دستهای از آن آشنایی دارند و نسبت به بخش دیگر بر اساس شنیدههای خود عمل میکنند.
گوشههای بسیاری هست که مخصوص دستگاه خاصی نیست و گوشه برای چند دستگاه میباشد؛ برای نمونه، چار ضرب، زنگوله، نحیب، لیلی مجنون، کرشمه، مویه، رهاب، حسینی و شهناز همچون ساقی نامه و مثنوی در همه یا بیشتر دستگاهها به کار میرود و گوشهای از آن شمرده میشود. البته بعضی گوشهها در بسیاری از دستگاهها و دستهای از گوشهها تنها در برخی از دستگاهها اجرا میشود.
آنچه گذشت خلاصهای کوتاه دربارهٔ مقامات ایرانی و دستگاههای آواز سنتی است که البته بر خوانندگان آواز، بلکه همگان آگاهی از آن لازم است.
