عقیلهٔ طاها
قامت پاک و چهرهٔ زیبا
در جهان هست زینب کبرا
شمع محفلسرای طفلان است
هست زینب عقیلهٔ طاها
همت تشنگان آن وادی
شد بهحق میوهٔ دل زهرا
سِرّ حیدر ، صفای زهرا اوست
در بر دشمنانِ بیپروا
او صفای تمام خوبیهاست
خوشدل و خوشزبان و باتقوا
در گلستان اهل بیت علی
دلبرْ او، دلربا و بیهمتا
شد برای امام خود یاور
همتش هم برای حق والا
زینب الگوی هر زن مؤمن
او به مردان بود خط خوانا
دخت خاتم صراط حق باشد
او زند غم به جان هر شیدا
کسوت خیر و عزت حق است
خضر و موسی بود در او یکجا
سرسپرده شدم به او کامل
او بود طور و چهرهٔ سینا
زن نگو، چهرهٔ حقیقت اوست!
مرد مردان عالم او بر ما
بس که والا بود مرام او
مرد و زن هر دو خادماند او را
کربلا از بیان او مانده
آن گل، انسانِ کامل و شیوا
جاننثارش شده همه عالم
چاکرم من به حضرتش جانا!
شد نکو عاشق مرامش، چون
باشد او در جهان دُرّ یکتا
« ۲ »
حیدرآیین؛ زینب
شیرزن گو، به زینب کبرا
چون که او بوده زینت طاها
دُرّ یکتای عصمت حق، اوست
دختر پاک حضرت زهرا
حیدر آیین همی سخن میگفت
شد امامت به نطق او گویا
دشمنان کی حریف او بودند؟
در بیان حقایق و معنا
حامی حق، به دشت خودخواهی
دشمن ظالمان بیپروا
او عقیله به عقل کل، آری
رونق هر دو عالم است یکجا
چشمهٔ زمزمِ کمال، آری!
او جمال و جمیل و هم شیدا
دختر پاک حیدر کرار
نور صبح از پسِ شب یلدا
در بیابانِ ظلم و نامردی
میکند با ستمگران دعوا
زینب است آن حریم پاکیها
حق بشد یاورش به هر غوغا
زینب او، او علی کرّار است
در بر هر دو عالم است گویا
من چه گویم به وصف آن بانو؟
حق بگوید از او به هر معنا
گر زنان را پیمبری میبود
او سزای نبوت است بر ما
لطف سبطین بود به حق زینب
شد شکوفه به گلشن دنیا
بر حسین از صفا شد او عاشق
کی زلیخا بُوَد وُرا همتا
شد نکو تشنهٔ مرامش، چون
مکتبش شد حقیقتِ خوانا
« ۳ »
گوهر یکتا؛ زینب
زینب آن شیر دلاور، گوهر یکتا بود
در خزان روزگار، او حضرت والا بود
گشته انسان در جهان بس واله و حیران او
او بود در متنِ دنیا، نی که در رؤیا بود
بوده او در آفرینش، چهرهٔ پندار حق
دخت پاک مرتضی، او زادهٔ زهرا بود
در سپهر آدمی، او بوده رفتاری درست
او به نسل طیبین، سیمایی از طاها بود
رونق رضوان جنّت، هم دلیلی بر تو، زن
مرد مردانِ خدا، در چهرهاش پیدا بود
چهرهٔ زیبای زینب ، از تو شد بشکفته زن
زن به انسان رونق او، صافی و هم اصفی بود
او ز بهر دو برادر بوده رکنی از کمال
همچو مریم پاک و شایسته، گلی رعنا بود
بوده او رخسارهٔ پاکی و عشق و مرحمت
او مبارز رهبری در چهرهٔ زنها بود
آفرینش محوری دارد به برج معرفت
زینب است آن محور زیبا که بس شیدا بود
آستان قدس آن بانو ندیده نه فلک
عرش حق در محضر آن روحِ بیهمتا بود
نازنین رخسارهٔ زیبای عشق و معرفت
رونق انفاس قدس، او عالم مینا بود
خاک عالم بر سر ناسوت بی قول و قرار
زینب اندر این زمین، افسردهٔ دنیا بود
کربلا باید ببیند این پریشانی به خود
او بهحق در کربلا آزرده و تنها بود
آل یاسین در کنار زینب آمد بیقرار
از قرار حق به عالم دشمنش رسوا بود
خرمن احسان او دارد کرم بر ماسوا
ماسوا در محضر فرزند آن مولا بود
بوده پیوند دو عالم از دل مظلوم او
حق ز بهر پاکیاش بالاترین بالا بود
همت والای او برد از همه عالم سبق
سوز دل در قلب هستی بهر او خوانا بود
ماجرای کربلا رسوا نموده جور و ظلم
زینب عالیمقام، فرماندهٔ بُرنا بود
شد جمال او، شد جمیل و رؤیت پاکش لطیف
دشمنش درمانده و وامانده در عقبا بود
ای نکو بگذر ز جور ناجوانمردان دهر
حضرت زینب وقار پاکی و تقوا بود