عشق خداوند
خداوند اگر بخواهد کسی را به فتنه مبتلا کند و از خود دور دارد، او را به ظواهر دنیا مشغول میدارد و او را در چشم اقوام و اطرافیان، محترم میسازد و از ثروت دنیا به او بسیار میدهد اما اگر بخواهد کسی را برای خود قرار دهد، هرچه دارد از او میگیرد و نه مالی برای او میگذارد و نه فامیل و آشنایی و چیزی غیر از خدا برای او نمیماند. حضرت یوسف علیهالسلام نیز چنین راهی را طی کرده است. او نخست برادران خود را از دست داد، سپس از پدر دور افتاد و پس از آن، زلیخا و عزیز مصر او را به زندان افکندند. وی بعد از قطع شدن تمام اسباب و کمکهای طبیعی، برگزیدهٔ خداوند میشود و خیرات و برکات بیشماری به وی عنایت میگردد. این، سرنوشت «مخلَصان» است. «محبوبان ذاتی، قربی و حقی» در برد بالاتری هستند و آنان در ازل برگزیدهٔ الهی بودهاند و همانجا خداوند را یافتهاند. یوسف از محبوبان محب است نه از محبوبان ذاتی و قربی. به هر روی، یوسف کمالی به نام زیبایی داشت و همین کمال سبب شد گرفتار زندان گردد. هر جا کمال هست، مشکل و گرفتاری هم هست. نکتهای که نباید از نظر دور داشت این است که حضرت یوسف هدف والای خود را که هدایت مردم و عشق به بندگان خدا و خیررسانی به آنان بود، در تمامی مراحل و مشکلات پیشامد، حتی در زندان، پیگیر بود. کسی که هدف دارد، هدف خود را فراموش نمیکند و آن را در هر جایی پی میگیرد.
ندای دوست دوست و نوای حق حق
ندای دوست دوست، نوای حق حق، گواراترین نوشی است که عبد صالح دارد. خدایا، نوش و هوش و گوش مرا دور از من ساز و نوای حق حق و ترنم دوست دوست را در بقای هستی و فنای هویتم حاکم گردان
من هر چه خواندهام، همه از یادم رفت
الا حدیث دوست که تکرار میکنم
عاشق بیعار
یاس از رحمت و مهرورزی خداوند بزرگترین گناه و از سر جهل و گمراهی است. عشق خداوند به بنده جایی برای یاس و ناامیدی نگذاشته است.
او عاشق بیعار است و حتی در بدترین محیط گناه، او را عار نمیآید و کنار بنده از او حمایت میکند و وی را به هیچ کسی و هیچ فرشته یا پیامبری واگذار نمیکند.
او به تمام قوت از بنده خود حمایت دارد و اجازه نمیدهد کسی به او توهینی داشته باشد و دل وی را بشکند؛ هرچند او از خطاکارترین بندگان باشد. او چنان در عشق خود مستغرق است که لحظهای خواب و چرت ندارد و لحظهای چشم محبت از بنده خود برنمیدارد: «لاَ تَاْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ».
یافت خدا از شناخت طبیعت شروع میشود
اگر کسی بخواهد حق را بیابد، و او را تماشا نماید، باید چشمش همه چیز را ببیند؛ از آسمان تا زمین و هر چیزی را با درشتی و ریزی که دارد بنگرد.
در عالم حیوانات انواع حیوانات را رصد نماید و آن را به صورت ملموس و واضح داشته باشد که اگر حیوانی او را نیش زد، صدای نالهٔ او در آید. حیوانی که در ذهن او به صورت کامل آمده و در آن نفوذ کرده، نه نفوذ ارادی و جسمی؛ بلکه عشق میکند به آن حیوان.
این نخستین مرحله در شناخت است که اگر چنین نمایی همان کار خدا را میکنی. خدا را در آسمان و زمین مییابی و خواهی دید نشانههای حق از آسمان تا اعماق زمین چیده شده و به نیکی در مییابی رسیدن به او باید از چنین مسیرهایی باشد.
کار خدا هرگز ضایعات ندارد و در کارخانهٔ خدایی هیچ دورریزی یافت نمیشود.
محبت به حق تعالی؛ آب حیات آدمی
مهر، محبت و عشق، گواراترین میوهای است که خداوند مهربان آفریده است. بشر، میوهای شیرینتر از محبت نچشیده است.
مهر و محبت، لطف و دوستی نسبت به هر چیز و هر کس، شیرینی خاص خود را دارد؛ اما محبت به حقتعالی، طعم مخصوصی دارد و آب حیات آدمی و وجود و بقای انسان است.
کار بیحساب
خداوند بخششهای بدون نیاز و بدون چشمداشت دارد. او روزی میدهد بدون این که عبادت را در نظر آورد، از این رو هم کافر روزی میخورد و هم مؤمن.
بنده نیز باید چنین باشد و نیاندیشد که باید با حساب و کتاب با خداوند یا با مردم در ارتباط بود.
ترسِ از مظلوم نه از ظالم
خداوند همهٔ بندگان خود را دوست دارد؛ خواه مسلمان و بی یاور باشند یا کافر و مظلوم و اگر انسان به بندهای مظلوم و بی یاور ظلم کند، باید بداند خداوند پشت او ایستاده است. خداوند بندگان خود را میخواهد و نمیگذارد کسی بهراحتی به آنان صدمه بزند.
انسان نباید از افراد قوی و نیز از ظالمان بترسد، بلکه باید از افراد ضعیف و مظلوم هراسان بود و خوف داشت؛ چرا که خداوند هوادار قسم خوردهٔ آنان است. متأسفانه ما از افراد قوی و ظالم بیشتر میترسیم تا از افراد مظلوم.
ما میپنداریم باید از ظالمان ترسید، در حالی که این مظلوم و ضعیف است که ترس دارد؛ زیرا ضعیف وقتی تیغی برنده در دست ندارد، در پشت او تیغ نصرت حق ظاهر میشود و اگر تیغ نصرت حق پشت کسی ظاهر شود هیچ کس نمیتواند جلودار آن باشد.
اینکه هر کسی راهی به سوی خدا دارد، به چه معناست؟
این که هر کسی راهی به سوی خداوند دارد، گزارهای درست است و برای آن چند معناست.
یکی این که هر کسی نفس و روح دارد و همان نفس و روح وی که باطن وی و داشتههای باطنی هر فرد است، راهی برای ارتباط با خداوند میباشد.
همچنین به این معناست که هر کسی راهی ویژه و خاص به سوی خداوند دارد که با دیگری متمایز است و هر کسی باید آن راه خاص را بیابد و بر اساس آن زندگی نماید.
این مسیر خاص طبیعت هر فردی است که باید در تربیت، او را آزاد بگذارند تا طبیعت باطنی و جبلی خویش را کشف نماید و ار مسیر طبیعی خود به خدای خویش برسد. همچنین هر کسی اسم ربی دارد که از طریق آن ، مسیر کمال خود را میپیماید. این معنا نیازمند توضیح است که باید آن را در جای خود تحقیق نمایید.
برای مطالعه این موضوع به کتاب زیر مراجعه نمایید:
دانش سلوک معنوی
عشق خداوند به بندگان و سختگیری بر اولیاء
حق تعالی اگر بخواهد بندهای را از جانب خویش بر مردمی مبعوث دارد و او را به عنوان پیامبر یا امام برگزیند، نخست وی را با ریاضتهای سخت و در سختترین شرایط زندگی قرار میدهد و او را بارها نمدمال میکند، میکشد و زنده میسازد تا اگر از این امتحانها پیروز گردید، آنگاه آفریدههای خود را به دست هدایت او دهد.
سختگیری خداوند بر انبیا و اولیایی که قرار است هدایت مردم را در دست گیرند برای این است که خداوند بندگان خود را عاشقانه دوست دارد.
بالاترین کلمه برای اظهار دوستی با خدا
راه حق، هر صفت و اسم خیری را که در عالم است به خود میگیرد. بهترین اسمها برای حضرت حق است و بهترین صفات برای اوست. تفاوتی نیز ندارد که این اسمها و صفات را شارع آورده باشد یا عارف، فیلسوف یا فقیه.
حال، این خدا را شاید بتوان آرام و آهسته و بیصدا و دور از همه صدا زد و به او گفت: «یا سلام، سلام علیک»، و از او آرامش گرفت و این بالاترین کلمهٔ محبت برای اظهار دوستی با این دوست صمیمی است.
سنگ و شیشه
خداوند متعال دربارهی حضرت موسی علیهالسلام میفرماید: «وَقَالَتِ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَیْنٍ لِی وَلَکَ لاَ تَقْتُلُوهُ عَسَی أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ». خداوند اگر بخواهد، شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
او حضرت موسی علیهالسلام را که کودکی شیرخوار است به دست دشمن خویش و کسی که در پی قتل آن نوزاد است میسپارد و فرعون را پدرخواندهی او مینماید و او را چنین حفظ مینماید.
خداوند حقیقت دارد ولی باید دید آیا این حقیقت دریافت میشود یا نه؟
نباید تنها حال داشت یا فقط در پی حال بود و از علم و معرفت نسبت به خدا خالی بود. اگر آدمی متوجه حضور خدا در دل خود شود و بتواند آن را به بیان آورد، شیرینتر و شیواتر میتواند از آن سخن گوید. خداوند یک حقیقت است که باید خود در دل ما پیدا شود و در دل و روح ما جریان و سریان یابد. خدا یعنی همان حقیقتی که خودش میآید نه لفظ یا مفهوم صرف آن.
ما تا نتوانیم خدا را در خود پیدا کنیم، هیچ کار درستی نمیتوانیم انجام دهیم. نماز و روزه و عبادات بدون خداوند باطل است. باید نخست خدا را پیدا کرد و سپس نماز گزارد و روزه گرفت و حج رفت. باید تمرین کرد تا به هنگام نماز، خود خدا در دل رخ نماید نه لفظ یا معنا یا توهم آن.
خداوند حقیقت دارد ولی باید دید آیا این حقیقت دریافت میشود یا نه؟ وقتی آن حقیقت در ما زنده شود، دل ما آن را میبیند، ولی اگر این سریان نباشد دل ما آن را نمیبیند و جز مفهوم، توهم و صورتی معنایی چیزی از آن نمییابیم و چنین چیزی توحید نیست. اگر ما حقیقتی را با وجود خود و با دل خویش ببینیم نه با چشم، این توحید است.
گستره ی بخشش و غفران حق تعالی تا چه اندازه است؟
همچنان که کفار به مؤمنان میگویند آنان ساده و زودباور هستند و همانگونه که کفار، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را «اُذُن»، و «سادهانگار» میدانستند، خداوند هم به زبان آنها زودباور و ساده است.
«اذُنیَّت» او به مراتب از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بالاتر است؛ بهطوری که حتی اگر کافری کارهایش را انکار کند و بگوید من کفری نداشتهام و من خوبم، حق هم میگوید تو خوبی و تو این کار را نکردی، تو را دوست دارم.
اگر بعد از گناهان بیشمار گفتی خدایا ببخش خدا هم زود میبخشد و فراموش میکند و به روی خود نمیآورد، هرچند در درونش غوغایی است که به فکر شما نمیرسد. خدا چه ساده و بیآلایش میبخشد و بنده چه مشکل این مسایل را درک میکند.
روش برخورد حق تعالی با دنیاطلبان چگونه است؟
خداوند با اهل دنیا درگیر نمی شود. خداوند برای همه آخرت را می خواهد، اما اهل دنیا تنها دنیا را طلب می کنند و این جاست که خداوند کوتاه می آید و دنیا را به او می دهد و هرچه می گوید این چیز کوچک را برای خود نخواهید، چیز بزرگتر برایتان دارم! گوش فرا نمی دهند و راه خود را می روند.
خدا نیز آنان را رها می کند و هرچه می خواهند به آن ها می دهد و با این کار درگیری تمام می شود. اهل دنیا در آخرت نیز با خدا درگیر نیستند و تنها چوب انتخاب ضعیف و نامرغوب خود را می خورند؛ زیرا چیزی انتخاب کرده اند که زود پوسیده می شود و از بین می رود و لباسی برگزیده اند که کهنه می گردد و کفشی برداشته اند که وصله دار بوده و هزاران نفر از آن استفاده کرده بودند و همسری انتخاب کرده اند که به درد کسی نمی خورده و برای ناکسان بوده است.
تمامی صفات حق تعالی ذاتی است
آنچه کلامیان به عنوان صفت های سلبی برای خداوند می شمرند، جز انتزاعات ذهنی چیزی نیست. خداوند عالمیان جز صفات وجودی چیزی ندارد.
خداوند متعال قادر و تواناست و ضعیف نبودن چیزی نیست که برای حضرت پروردگار باشد. نه تنها خداوند اوصاف سلبی ندارد، بلکه اوصاف عَرَضی نیز ندارد.
تمامی صفات حق تعالی ذاتی است چرا که چیزی بر وی عارض نمی شود. همان طور که لطف او ذاتی است قهر او نیز ذاتی است اما در مرتبه ی ظهور متفاوت است؛ بدین گونه که مهر حق جز رحمت عام او دلیل نمی خواهد ولی قهر او به خاطر کردار ناپسند بنده است.
یافت خدا از شناخت طبیعت شروع میشود
اگر کسی بخواهد حق را بیابد، و او را تماشا نماید، باید چشمش همه چیز را ببیند؛ از آسمان تا زمین و هر چیزی را با درشتی و ریزی که دارد بنگرد. در عالم حیوانات انواع حیوانات را رصد نماید و آن را به صورت ملموس و واضح داشته باشد که اگر حیوانی او را نیش زد، صدای نالهٔ او در آید. حیوانی که در ذهن او به صورت کامل آمده و در آن نفوذ کرده، نه نفوذ ارادی و جسمی؛ بلکه عشق میکند به آن حیوان.
این نخستین مرحله در شناخت است که اگر چنین نمایی همان کار خدا را میکنی. خدا را در آسمان و زمین مییابی و خواهی دید نشانههای حق از آسمان تا اعماق زمین چیده شده و به نیکی در مییابی رسیدن به او باید از چنین مسیرهایی باشد.
کار خدا هرگز ضایعات ندارد و در کارخانهٔ خدایی هیچ دورریزی یافت نمیشود.
چنانچه سیبی تولید شود، هزاران عامل باعث تولید آن شده است و اگر به زمین افتد و ما نیز از آن استفاده نکنیم، باز اسراف نشده است؛ بلکه در کارگاه خدا برای کرمی خانه و نطفه میشود و کرمی از درون آن بیرون میآید و میگوید حق مرا از گیاه تولید کرد.
بنابراین هنگامی که خداوند گیاه را به حیوان تبدیل میکند و خلقت را نیکوتر مینماید، اسرافی در کار نیست.
همهٔ عالمها و ظرفهای حق اینگونه کار میکنند و هر چیزی به سمت نیکویی و تکامل خود در حرکت است، مانند کرم و پروانه که از حالتی به حالت دیگر و از عالمی به عالم دیگر در حرکت هستند و ما انسانها فقط شاهد خاموش شدن آن در عالم خودش هستیم و نمیدانیم از کدام عالم آمده است؛ به همین خاطر نسبت نابودی به او میدهیم.
حتی سیبی را که مثال زده شد، اگر مدتی بماند، خشک میشود؛ بهطوری که پس از چند سال تبدیل به خاک میشود، ولی این خاک غیر خاک زمین است و خاکی نیکوست که اگر در رطوبت خاصی بماند، همهٔ سیب تبدیل به کرم میشود. پس در کارگاه هستی حق اسراف نیست و ضایعاتی وجود ندارد.
خوف و رجای عاشق
باید به خداوند مهربان عشق ورزید و او را از هر چیز بیشتر دوست داشت و فانی جمال و لطف صفایش شد و در دمادم عمر و سراسر حیات معقول خویش دلباختهٔ جناب حقتعالی بود و نباید این عشق و رفاقت با حق، زمینهٔ سوء تعبیر، بیباکی، طغیان و عصیان سالک باشد. حقتعالی، محبوبهٔ منفعل و رفیق بیقید و شرط نیست و در مقابل عملهای گوناگون، برخوردهای متفاوت دارد.
شاید برخوردهای حقتعالی دیر و زود داشته باشد؛ ولی سوخت و سوز ندارد. باید حریم حقتعالی را نگه داشت و حرمت کلام او را در نظر آورد و مکافات هر بیحرمتی را بر خود هموارنمود…..
کتاب خداپرستی و فطرت
نوشتار حاضر با یادکرد از آیه ی فطرت و فطری دانستن باور به خداوند، مبادی اثبات صانع مانند کنجکاوی ذهن بشر، لزوم رفع تردید، تلاش سازنده، ناتوانی مادیان، اسرار جهان، لزوم دفع ضرر محتمل و لزوم شکر منعم را بر می رسد تا زمینه ی ارایه ی دلایل اثبات صانع فراهم گردد.
این نوشتار،بهترین راهنمای انسان به خداوند رافطرت آدمی می داند و پس از تبیین آن و ذکر برخی از موانع ظهور فطرت توحیدی در انسان، دیگر دلایل و براهین اثبات خداوند مانند: بداهت نیاز حادث به قدیم، احتیاج جهان به غیر خود، احتیاج ممکن به واجب، برهان صدیقین، نظم و تناسب جهان هستی و شگفتی های آفرینش را به بحث می گذارد.
حضرت حق
حضرت حق بندهٔ خود را دور نمیاندازد و هم چنان که برای بنده ممکن نیست از مملکت حق فرار کند، حق تعالی نیز جایی غیر از مملکت خود ندارد تا گناه کار را به آن تبعید نماید؛ از این رو هر زمان که گناه کار توبهٔ واقعی و بازگشت حقیقی نماید، حضرت حق او را میپذیرد و ناراحتی پیشین را اعمال نمیکند. انسانهایی که خصلت حق را دارند، همین گونه رفتار میکنند.
اما افراد ضعیف از این خصلت بهرهای ندارند؛ زیرا کفر و دین، هر دو وقتی در نهایت قدرت و قوت خود باشد، این صفت را بروز میدهد.
البته در طرف کفر باید توجه داشت که نیروی کفر با تمامی امکانات و عوالم دنیایی که از آن آگاه است و آن را در اختیار دارد و از هر قدرت و نیرویی برای حفظ خود و نابودی دین استفاده میکند و اگر در جایی ضرر خود را دید، بی درنگ صحنه را ترک میکند و خود را از جبههای دیگر برای حمله آماده میسازد و خسته نیز نمیشود. دین تمامی عوالم دنیا و آخرت را همراه آزادی اندیشه برای پیروان خود میخواهد و همواره آغوش خود را برای حتی بدترین کافرانی که در آخر عمر توبه میکند گشاده میدارد و توبهٔ آنان را میپذیرد و اگر مردم به مشکل نیفتند، آن کافر را تحت حمایت خود میگیرد و وضعیت طردگونهٔ خود را از او پاک میکند و آغوش خود را برای استقبال او میگشاید.
ابراز عشق حقتعالی
قرآن کریم میفرماید: «وَإِذَا سَاَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُوا لِی وَلْیوْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ».
این آیه در تمامی قرآن کریم نظیر ندارد و با انس با این آیه شریفه، میتوان عشق خداوند به بندگان را به نیکی دانست.
خداوند خود را در این آیه «قَرِیب» و نزدیک معنا میکند و هر خواهانی را پاسخ میگوید؛ خواهانی که پیش از آن که خود بشنود، خداوند صدای وی را شنیده است؛ همانطور که نوزاد وقتی گریه میکند، پیش از آن که پدر متوجه شود، مادر صدای وی را میشنود. خدا چنان در عشق بندگان غرق است که به آنان کرنش میکند و میل خود را ابراز میکند و میفرماید: «مرا بخوانید.»
میگویند برای همسر خود به زبان آورید که او را دوست دارید. خداوند به بنده این عشقورزی را آموزش میدهد؛ بلکه از او میخواهد که به او بگوید وی را دوست دارد و از او خواستهای دارد.
حقتعالی جز پدیدههایی که آفریده است، کسی را ندارد و همواره چشم محبت به آنان دوخته است؛ اما بنده غفلت دارد و به این عشق التفاتی نمیکند. در این آیه، خداوند همواره خود را پیش میکشد تا قرب عاشقانه خود به بنده را به نمایش گذارد و به تعبیر دیگر، شش مرتبه کرنش نموده و خود را افتاده و خاکی نموده است که چنین میگوید. چنین عشقی در کدام افسانه عشقی آمده است.
او به همه آفریدههای خود عشق دارد و به آنان مشتاقتر و عاشقتر است؛ از این رو کمترین آزار، اذیت و ظلمی به یکی از آنان را نمیپذیرد. کیست که عشق بیپایان خدا به تمامی بندگانش را درک کند؟ چرا که یا عاشق نیست و یا عشق وی محدود است.
قرب حق تعالی به آفریده
از آنجا که حق تعالی در چهره ی تمامی پدیده ها هویدا و آشکار است می فرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».
این آیه به صورت متکلم مع الغیر و با تعبیر «نَحْنُ» آمده است نه به صورت مفرد؛ زیرا بسیاری از اولیای الهی و فرشتگان نیز از ما به ما نزدیک تر هستند و این تعبیر بسیاری از اسباب الهی را در بر می گیرد.
خداوند از هر چیزی به انسان نزدیک تر است؛ به این معنا که مراقب و نگهدار آدمی است و او را لحظه ای رها نمی کند.
حق تعالی هر پدیده ای را ظاهر کرده است و او را با دو دست عنایت خویش محافظت می نماید و آفت ها و بلایا را از او دور می دارد و چنین نیست که کسی را به بیهودگی سوق دهد.
بر این اساس، اضطرابها و ترس از بلا، دشمن، فقر و مانند آن از ضعف ایمان به خداوند ناشی می شود و اگر کسی باور نماید خدایی دارد که عاشق است و به عشق او مراقب وی هست به گونه ای که حتی نمی خوابد و چرت نمی زند کمترین تنیدگی به وجود او راه نمی یابد، بلکه همواره چون کوهی استوار بر حق می ایستد. چنین کسی همواره آشنایی را در شراشر تار و پود خود حس می نماید و چنین است که با حال خوش می گوید:
به خدا غریب شهرم که ندارم آشنایی
به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
خداوندگار عالمیان نیازی ندارد تا چیزی را برای چیزی خلق کند
خداوندگار عالمیان نیازی ندارد تا چیزی را برای چیزی خلق کند بلکه او عشق پاک دارد. در عشق پاک هیچ طمعی وجود ندارد و کار انجام شده تنها برای خود عشق انجام میگیرد.
خداوند دنیا و بندگانش را دوست دارد و آنان را برای عشق آفریده است. عشقی که `پاک و بدون هر گونه طمع و غرض ورزی و غایت و هدفی است.
وانگهی در این غوغای عاشقانه، وجود ما و دنیا از حق است و ظهور حق به ما و به خلقت دنیاست. همانطور که برای ما راه فراری از حکومت چیرهٔ حق نیست، برای حق تعالی نیز فراری از ما ممکن نمیباشد.
کل یوم هو فی شأن
حق و ظهورات او چون آینهاند و همانطور که آینه ما را به خوبی نشان میدهد، ما نیز آینه را نشان میدهیم و آینه نیز برای مانند ما، آینه است وگرنه چون دیوار و شیشه است. چیزی که در مقابل آن چیزی قرار نگیرد، آینه نیست ؛ هرچند وجود حق از حق است، وجود ما نیز که ظهور حق است از حق است.
ذات خداوند حقیقتی است که هر لحظه و آن در کاری و همواره در شانی است و تازه به تازه و نو به نو میشود و در تجلی، ظهور و خودنماییهایی که دارد کاری را به تکرار انجام نمیدهد و پدیدههای او مثل ندارد؛ چنانکه میفرماید: «کلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَاْنٍ». ذات خداوند حقیقتی است که ایستایی ندارد و در جایی توقف نمیکند و همواره در حرکت است. او پیوسته خود را مینگرد که نو به نو کار میکند. تماشایی که در آن خواب و چرت راه ندارد: «لاَ تَاْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ».
خدا بندگان خود را عاشقانه دوست دارد
هیچ یک از پدیدههای هستی بیارزش نیست و حتی کافران را نباید بیقدر دانست؛ چرا که همه آفریدهٔ خداوند هستند و خداوند هیچ بنده و آفریدهای را از لب آب نگرفته تا آنان را بهراحتی به آب دهد. چه بسا کسانی که در آخرین لحظهها حرّ گردیدند و چه بسا کسانی که در صف سپاه عمر سعد قرار گرفتند. برای همین است که حق تعالی اگر بخواهد بندهای را از جانب خویش بر مردمی مبعوث دارد و او را به عنوان پیامبر یا امام برگزیند، نخست وی را با ریاضتهای سخت و در سختترین شرایط زندگی قرار میدهد و او را بارها نمدمال میکند، میکشد و زنده میسازد تا اگر از این امتحانها پیروز گردید، آنگاه آفریدههای خود را به دست هدایت او دهد. سختگیری خداوند بر انبیا و اولیایی که قرار است هدایت مردم را در دست گیرند برای این است که خداوند بندگان خود را عاشقانه دوست دارد.
