موضوعی که دربارهٔ زن مطرح میشود، این است که: چرا از دیدگاه اسلام مشورت با زنان مذموم و ناپسند شمرده شده است؟ با آن که زن همچون مرد از تمام مواهب انسانی برخوردار است، چرا شریعت در مورد زن از خود این همه حسّاسیت نشان داده و تنها به مشورت با مردان سفارش نموده و از مشورت با زن نهی و نکوهش کرده است؟
گناه زن چیست که باید بر اساس این توصیهٔ دینی، به طور ضمنی، مورد تحقیر و سرزنش قرار گیرد و کرامت انسانی او نادیده گرفته شده و به کمال او در اصل بشربودن و همتایی او با مرد در انسانیت و توانمندیهای آن خدشه وارد شود؟
مگر زن عقل، هوشمندی و درایت ندارد که نباید طرف شور و مشاوره واقع شود؟ و مگر تمام عقلانیت و هوشمندی و فرزانگی در مرد گرد آمده که تنها او سزاوار نظر خواهی و چارهجویی است؟! در این صورت باید گفت: لابد آفریدگار انسان، زن را ناقص و ناتمام آفریده و نیمه کاره در میان گردونهٔ هستی رها ساخته و در عوض، کمالات اساسی و امتیازهای ویژهٔ نسل آدمی ـ همچون درایت، کاردانی و خرد ورزی ـ را به مرد بخشیده است!
از سوی دیگر، زن و مرد، هر دو به طور هماهنگ در عرصهٔ زندگی حضور دارند و در ساز و کار و نقش آفرینی و صحنه سازی آن همراهند؛ هر دو در خانه و جامعه و صحنهٔ تلاش فردی و اجتماعی مشارکت دارند و در غمها و شادیها، رنجها و خرسندیها، فرازها و فرودها و آشوبها و تلاطمهای آن سهیمند؛ هر دو در میدان زندگی حاضرند، با امور زندگانی درگیر و سرگرمند، در آن دارای نقش اساسی و تأثیرگذارند و از چند و چون و چرا و چنین آن باخبر و از نارسایی، نابسامانی، مشکلات و حوادثش آگاهند؛ پس چرا اسلام بهواسطهٔ نکوهش مشورت با زنان، در واقع نیمی از جامعهٔ انسانی را فلج به حساب آورده، نادیده انگاشته و جریحهدار ساخته و به طور کلّی زن را انسانی بیاطّلاع، وجودی غیر مؤثّر و عضوی ناتوان در عرصهٔ عمل، اجرا و چارهجویی بهشمار آورده است؟ آیا بر مبنای این سفارش دین، جامعهٔ انسانی و حتّی مردها از توان و نیروهای کاربردی زن محروم نگردیدهاند و استعداد، اقتدار، هویت و اصالت زن نادیده گرفته نشده است؟
در پاسخ این اشکال ابتدا مناسب است شماری از روایاتی را که به این موضوع اشاره دارد، از نظر بگذرانیم:
تست روانشناختی
عن اسحاق بن عمّار رفعه قال: «کان رسول اللّه « صلیاللهعلیهوآله » اذا اراد الحرب دعا نساءه فاستشار هنّ ثمّ خالفهنّ؛(۱)
مفهوم این روایت چنین است که رسول خدا« صلیاللهعلیهوآله » هنگامی که قصد عزیمت به جنگی داشت، زنانش را فرا میخواند و با آنان مشورت مینمود، سپس بر خلاف نظر آنان عمل میکرد.»
این بیان، یک تست روانشناختی است که زنها بر اثر عواطف سرشار به طور غالب تصمیمهای احساسی و زودگذر میگیرند و بدیهی است که دور اندیشی ایجاب میکند انسان تابع احساسات زودگذر و لحظهای نباشد؛ از این رو پیامبر اکرم« صلیاللهعلیهوآله » بر خلاف نظر آنان عمل میکرد تا در امور کلان و عمدهٔ اجتماعی ـ بهویژه مقابله با دشمن ـ احساس و نزدیکبینی بر اندیشه و دوراندیشی غالب نیاید.
پرهیز از اضطراب
ذکر عند ابی جعفرٍ« علیهالسلام » النّساء فقال: «لا تشاوروهنّ فی النّجوی و لا تطیعوهنّ فی ذی قرابةٍ؛(۲)
نزد امام باقر« علیهالسلام » سخن از زنان به میان آمد. حضرت فرمودند: «با زنان دربارهٔ اسرارتان مشورت نکنید و در اموری که مربوط به خویشان است، از آنان پیروی نکنید.»
این بیان هم جهات چندی را در بردارد که از اهمّیت بالایی برخوردار است و به طور خلاصه از دو جهت آن یاد میشود:
الف) روشن است که زندگی مشکلاتی دارد و دستهای از امور و مشکلات مربوط به مرد است که او خود باید آنها را هموار سازد و نباید آنها را در خانواده مطرح سازد و دل همسرش را خالی کرده و سبب اضطراب او شود. باید دانست مشورت با زنان در اینگونه امور وارد ساختن ناهنجاریهای بیمورد بر آنهاست؛ زیرا مشورت با فردی منوط به ارایهٔ آن امر است و این بدان معناست که پیش از تحقّق مشورت، مشکل به حریم خانواده و زن تحمیل شود.
ب) روایت نظر به این دارد که مشورت با زن، آن هم در مورد اسرار خود، گذشته از تحریک عاطفی او آن موضوع را موجب تزلزل وی نسبت به مرد مینماید. این در صورتی است که آن اسرار مربوط به اموری باشد که مرد در آنها شکست خورده و ضرر و زیان دیده است. در هر حال، با آن که زن شریک زندگی و نزدیکترین فرد به مرد است، مرد نباید با بیان مشکلات سنگین و یا شکستها و نابسامانیهای زندگی، آنها را بر دوش زن بار کند.
ج) مراد از عدم اطاعت در مورد فامیل، فامیل مرد است؛ نه زن. بهطور قهری زنها بر اثر حسّاسیتهای عاطفی، بیشتر از مردها تفاوت میان خویشان را در سر دارند و مرد نباید حال و هوای زن را ملاک تکالیف خود قرار دهد و باید به تکلیف خود عمل نماید؛ نه این که دنباله رو عواطف او باشد.
پس این روایت در پی ارایهٔ راه و رسم درست زندگی است و عدم مشورت در این مورد به جهت ناهنجاریهای جنبی است؛ نه این که زن نمیتواند مورد مشورت قرار گیرد و یا نباید با او در امور زندگی هماهنگی داشت.