دین شناسی

دین شناسی

دین شناسی

۱۴۰۵/۰۷/۰۷ 19 دقیقه مطالعه 27 بازدید فلسفه ، کلام و عقاید

 دین شناسی

تبعات دین ظاهرگرایانِ خشک مغز

از مشکلات عمده دین‌شناسی جوانان در حال حاضر، روش بد تبلیغ، آن هم از شریعت انحرافی دستوری، آمرانه و تحکم‌آمیز از دین می‌باشد که گریز از تمامی دین را ـ حتی از بخش‌هایی که تبلیغ نمی‌شود ـ موجب می‌شود.

این امر باعث می‌شود جامعه به لجاجت، سرکشی، جبهه‌گیری و مقابله برخیزد؛ بدون آن که دین حقیقی را بشناسد. نباید تمامی مشکلات جامعه را در فقر اقتصادی منحصر کرد؛ بلکه سرکشی نیز در پی تبلیغ بد از دین، به آن افزوده شده است. در حال حاضر، دین دستوری سبب شده است چهره‌های واقعی برخی افراد از ترس ظاهرگرایان پنهان شود و جامعه به رخنه نفاق پنهانِ کرکسانِ فرصت‌طلب و دوچهرگان نقاب‌دار گرفتار شود که خطر و ضرر آن از کفر آشکار بیش‌تر است.

به هر روی، ما می‌گوییم علت اصلی عقب‌ماندگی شریعت اسلام در دنیا این است که دین توصیفی، فرمانی شده و دینِ فرمانی نیز بیش‌تر در امور منفی و نواهی منحصر گردیده است، و به همین جهت، برخی مشی دین‌گریزی پیش گرفته‌اند و به دین ظاهرگرایان خشک‌مغز ـ که دین را به تبعیت از شاهان قلدر و زورگو دستوری و آمرانه ساخته‌اند ـ اقبال چندانی نشان نمی‌دهند و اگر آنان، روزی چیره شوند، دین‌گریزی به صورت اصل و اجماع درمی‌آید.

برخی نویسندگان و متفکرانی که از متن اصیل اسلام آگاهی ندارند، با نگاه به این شریعت انحرافی و بدآموز، از تربیت زورمدارانه خلفای خشک‌مغز عرب و شاهان قلدرمآب فارس، گزاره‌های آن را مورد هجوم قرار می‌دهند و آن را تکلیف‌محور می‌خوانند.

 

دین سهله و سمحه

 دین، روش زندگی است و هدف آن، هدایت انسان‌ها در مسیر طبیعی خود می‌باشد. دین، پدیده‌ای آزادی‌بخش است، نه اسارت‌آور. دین بی‌پیرایه و سالم، مردم را در مسیر طبیعی خود، همواره رو به پیش و به سوی کمالِ عالی می‌برد. دین می‌گوید همه چیز مباح و رواست؛ مگر امور چندی که با عنوان محرّمات شناخته می‌شود.

 

قانونمندی شریعت، مانند قانون راهنمایی و رانندگی است که رعایت آن، گشایش در مسیر را سبب می‌شود و از ترافیک و تصادف و مرگ جلوگیری می‌کند. این احکام، بسان لنگرِ کشتی انسانی است که نبود آن، نوع انسان‌ها را به تلاطم می‌کشاند.

 

بررسی کلمات برخی فقیهان، این نکته را آشکار می‌کند که فرهنگ دینی ترسیم شده از ناحیهٔ آنان در غنا و موسیقی و در امور مربوط به بانوان، به صورت غالبی ظاهرگرایانه و برخلاف ترسیمی است که شریعت از آن ارایه می‌دهد. این امر به دلیل نداشتن تحقیق‌های عمیق و موضوع‌شناسی دقیق یا ضعف نفس در مخالفت با جریان غالب و مشهور، و تقلیدگرایی و پی‌آمد آن ـ یعنی تعصب‌های غیر علمی ـ می‌باشد.

 

دین محبتی

 دینی که ریشه در محبت قلبی دارد با دینی که برخاسته از ناچاری و اجبار است تفاوت بسیار دارد؛ همان‌طور که دینی که دارای آرمان ‏های والاست با دین بدون اندیشه‌ی وارسته چنین است.

 

دین حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام با دین مخالفان آن حضرت که خود را در سلم مسلمانان می‌دانند تفاوت دارد. مرز‌های میان این دو دین را باید از یک‏ دیگر تفکیک نمود.

 

نخست در پی حیات دینی خود باشیم

خدا مسؤول دین خود می‌باشد و ما وظیفه داریم حیات دین خود را دنبال کنیم تا در دنیا و آخرت به مشکلی دچار نشویم و اگر قرار است ما به جهنم رویم، بودن یا نبودن دین خدا برای ما تفاوتی نمی‌کند.

چرا که دین آمده است تا باعث نجات ما شود! ما در پی دینی هستیم که به ما حیات معنوی بدهد و ما را زنده کند و بر هر کس لازم است نخست در پی حیات دینی خود باشد و بعد از آن که این حیات در وی پدیدار شد، دیگران نیز از آنچه از ما برجای می‌ماند؛ مانند: تراوشات علمی و نوشته‌های گران‌قدر استفاده کنند، ولی تا حیات دینی در ما پدید نیامده است، سخن گفتن از دین فایده‌ای ندارد، بلکه مشکل آفرین نیز هست.

حیات دینی؛ یک دل و یک صدا و یکی شدن و به وحدت دینی رسیدن است. در حیات دینی است که افراد می‌توانند با هم عهد و پیمان ببندند که با هم باشند و به هم کمک کنند تا مشکلات یک‌دیگر را رفع کنند، در غیر این صورت، دعا کردن نیز اثر ندارد، ولی اگر به جایی برسد که خود را فراموش کند و دوستان را دعا نماید و به آنان رسیدگی کند، حیات دینی تحقق می‌یابد که جملهٔ: «ان الله مع الجماعة» به همین معناست.

 

 جنایات مدعیانِ دیانت و رمیدن بشر از دین

دورهٔ رنسانس و نوزایی علمی در اروپا، به اعتبار ستم‌های ارباب مسیحیت کلیسایی و تفتیش عقاید از دانشمندانی مانند گالیله و آزادی‌خواهان اتفاق افتاد.

در شیعه نیز شهید اول یا شهید ثانی، و در اهل سنت، شیخ اشراق به فتوای اهل سنت و به اسم عقیده کشته شدند و به نام دین چنان جنایات هولناکی بر بشر وارد آمد که مجبور شد برای رهایی از انقیاد عقیده و دین، به طرح سکولاریسم و دموکراسی پناه ببرد و افراط مدعیان دیانت را با تفریطِ کنار گذاشتن عقیده از صحنهٔ اجتماع، پاسخ دهد.

و این شد که بشر از دین و دینداری چنان رمید که دیگر به این زودی به شکل صحیح آن باز نخواهد گشت، تا آن که ظلم و ستم چنان تمامی جهان را پر کند که از این مکتب به ستوه آید و موعود آزادی‌بخش را طلب کند.

 

خشونت، فرهنگ سلاطین

نکته‌ای که باید توجه داشت این است که دین دارای شاکله و نظام است و چیزی زورگویی را بر می‌تابد که از نظم و حساب دور باشد. نظم‌محوری دین سبب می‌شود دین‌گذار و دین‌مدار حکمی یکسان داشته باشند و در عمل به دین، میان پیامبر و مردم تفاوتی نباشد و اگر فردی اصل اولی در مواجه با مردم را خشونت قرار دهد و با خشونت حکم براند، از دین نیست که فرمان می‌گیرد بلکه تدبیر نفس او و سیاست شخص اوست که خود را نشان می‌دهد و نه دیانت و شریعت بی‌پیرایه.

آن که در جان خویش خشونت دارد، دین ندارد؛ حتی دین کفر را، زیرا دین امری فطری و طبعی است که خشونتی در گوهر خود ندارد. خشونت از فرهنگ سلاطین است. ظلم پادشاهان موجب گشته است بسیاری از نخبگان جامعه درون‌گرا، قبضی و انزوایی بار آیند و قدرت شکوفایی خویش را نداشته باشند.

 

فرستادگان خداوند در میان نافرمان‌ترین انسان‌ها

خداوند اسلام را در محیط عربستان برانگیخت؛ زیرا در آن زمان، اعراب وحشی‌ترین و نافرمان‌ترین قوم بودند؛ چنان که می‌فرماید: «الاْءَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرا وَنِفَاقا وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». اگر در آن زمان انسان‌هایی نافرمان‌تر از اعراب بودند، نبوت در میان آنان برمی‌خواست.

این قاعده در هر جایی جریان دارد و خداوند فرستادگان خود را در میان نافرمان‌ترین آنان که برای نافرمانی خود فلسفه و فکری قوی دارند بر می‌انگیزاند.

 

دوگونه دین و شریعت محبّت‌مدار

دینی که ریشه در محبت قلبی دارد با دینی که برخاسته از ناچاری و اجبار است تفاوت بسیار دارد؛ همان‌طور که دینی که دارای آرمان‌های والاست با دین بدون اندیشهٔ وارسته چنین است. دین حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام با دین مخالفان آن حضرت که خود را در سلم مسلمانان می‌دانند تفاوت دارد. مرز‌های میان این دو دین را باید از یک‌دیگر تفکیک نمود.

ایده‌آل و اندیشهٔ والا در جامعهٔ دین‌مدار این است که در پرداخت حق مردم ذره‌ای کوتاهی و سستی نشود و دزدی و چپاول در جامعه نباشد؛ ولی دین معارضان؛ یعنی مصالحه با همه حتی با خلافکاران و دزدان مگر با کسانی که با دین آن هم به صورت علنی مقابله می‌کنند.

این دو گروه با هم تفاوت بسیار دارند؛ عده‌ای چون نان دین می‌خورند، از آن حمایت می‌کنند و برخی برای نابودی دین کمر همت بسته‌اند. عده‌ای چون غذای امام حسین علیه‌السلام را می‌خورند، عزاداری می‌کنند و عده‌ای نیز برای شلوغ بازی و خاموشی مجلس و مسجد و منبر آمده‌اند.

 

الفبای دینی

نخست باید الفبای دینی را دو بخش نمود. یکی الفبای دین مبین؛ یعنی الفبای دین حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام و الفبای دین حق و حقیقت که برای ره‌پویان راه اولیای حق است و آن را بدون سختی و پایداری دشواری‌ها نمی‌توان پیمود.

دوم، دین تخمین و سنجش و دین سازش است؛ یعنی دین چشم‌پوشی و مدارا که در این دین، همه را باید مسلمان دانست مگر کسی را که دلیل خاص و درست آن را بیرون می‌سازد. دلیلی که برخلاف آن ثابت شود.

از دیدگاه اینان رو در رویی، گفتاری و ناسازگاری، گفتاری و عملی است؛ به این صورت که تنها با کسی باید مبارزه کرد که اندیشهٔ براندازی دین در سر بپروراند و بر آن اقدام عملی داشته باشد. این‌ها را باید سرکش دانست و دیگران را که نافرمانی آنان اندک است و تنها برخی احکام را ارزش گذار نیستند را نباید مخالف دین دانست. برای نمونه، از دید اینان کسی که با زنی کار قبیح کرده، فقط گناهکار دانسته می‌شود؛ ولی هنوز مؤمن است و کافر نشده است. آنان می‌گویند: «الدین یجب عمّا قبله».

 

سنجش با الفبای دوم دین

وقتی حکومت دینی در ایران پابرجا شد، باید با مردم سازش می‌نمود و تاوان زیان‌ها و کشته‌های مردم را می‌پرداخت؛ آن هم مدارا با مردمی که برای دین تلاش کردند؛ ولی مردم جریمه شدند و برخی خود را فخر مردم دانستند و برخی از اشراف علمی آن زمان نخواستند وارد شعب ابی طالب شوند؛ به همین خاطر امکانات آنان بهتر از مردم عادی گشت.

یکی از خطیبان از شعب ابی‌طالب برای مردم سخن می‌گفت و زمانه هم همان سخنان را می‌طلبید؛ یعنی زمان جنگ بود. وقتی نماز را خواندیم، برای صرف غذا گرد سفره جمع شدیم، به امام جمعه گفتم: آیا شرمندگی ندارد که برای مردم از شعب صحبت کردید و اکنون خود بهترین غذا را می‌خورید و حال آن که در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ، ایشان خود در شعب بودند و هر کس در زیر فشار و رنج گرسنگی قرار می‌گرفت، وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را می‌دید به تمامی ناله و درد خود را فراموش می‌نمود و همین امر ساعت‌ها آرام‌بخش درد او می‌گشت و به جای گریه برای خود، برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گریست.

افرادی این چنین را باید با الفبای دوم دین مقایسه نمود و سنجید، نه الفبای اول دین؛ زیرا با آزمون و سنجش این افراد در الفبای دین مبین، همه با سرافکندگی خارج می‌شوند.

 

حقیقت دین و بند مغالطهٔ تحویلی‌نگری

همواره روش اجتهاد و استنباط از دین با خطر مغالطهٔ اخذ وجه به جای ذات و مغالطهٔ تحویلی‌نگری و برداشت یک سویه و مثله نمودن دین مواجه بوده و همیشه در طول تاریخ اثر نامطلوب و تخریبی آن به دین آسیب رسانده، به‌طوری که رسیدن مردم را به دین ناب بسیار مشکل نموده است، تا جایی که بسیاری از مشکلات جوامع دینی از این راستا به وجود آمده و بسیاری از مشکلات هم در مورد دین با رفع این مانع حل شده است.

در این مسیر پر آسیب بوده که بسیاری راه را گم کرده‌اند و دین ناب محمدی را تشخیص نمی‌دهند و نمی‌دانند حقیقت دین چیست. در آینده نیز خروار‌ها خاک از همین مسیر بر سر دین می‌ریزد که کسی را یارای رسیدن به ریشهٔ دین نمی‌باشد. پیرایه‌های بسیاری دین را از همین مسیر در منجلاب فرو برده است.

 

کناره‌گیری دین‌مداران با حاکمیت آزادی هوس‌محور

آیا جامعه‌ی ما جامعه‌ای است هوس‌محور که آزادی را بر مدار امور نفسانی و شهوانی خود می‌خواهد؟ اگر روزی پاسخ این پرسش مثبت باشد، در این صورت چنین جامعه‌ای یارای کشش مسایل دینی و معرفتی را نخواهد داشت و چون چنین جامعه‌ای آمادگی لازم برای پذیرش دین و دین‌داری را ندارد، ترویج و تبلیغ دین و اصرار بر حاکمیت مسایل دینی، دین را در دید مردم پدیده‌ای استکباری نشان می‌دهد و مردم به طور عملی و قلبی از حاکم دینی و به خصوص از دین زده می‌شوند و با پیشرفت دین‌گریزی به دین‌ستیزی روی می‌آورند و روزی بر علیه این دین قیام می‌کنند، همان‌طور که غربیان در دو قرن گذشته بر علیه کلیسا شوریدند. البته، در غرب مشکل از هر دو سو بود، هم جامعه و هم کلیسا و دین آنان و نیز پدران روحانی آنان.

 

صلح امام حسن و شهادت امام حسین علیهماالسلام

رهبران دینی هیچ‌گاه حاضر به قربانی کردن دین نمی‌شوند و آنان مخالفت با دین را مخالفت با عقل و دل می‌یابند. اما دین خداوند چون برای مردم صادر شده است می‌گوید به نفع مردم است که برای گریز از قربانی شدن دین، چنین دینی برای مدتی کنار گذاشته شود تا دوباره شرایط جامعه برای پذیرش دین با کار علمی عالمان دینی فراهم گردد.

در این شرایط است که عالمان دینی باید خود را فدا کنند. تنها راه در این جامعه خود را فدا کردن است و امام حسن (علیه السلام) به همین خاطر بود که با معاویه صلح نمود و صحنه را به معاویه واگذار کرد و امام حسین (علیه السلام) به همین سبب بود که خون سرخ خود را به زمین ریخت و خود را به قربان گاه الهی برد.

در چنین زمانی و در چنین جامعه‌ای که گروه‌های سیاسی و افراد جامعه دیگر رهبری دینی را بر نمی‌تابند و دین را نمی‌خواهند، بهترین راه آن است که رهبری دینی خود از حاکمیت کنار رود و بر آن پافشاری نداشته باشد که اصرار وی به نابودی و هدم ارکان دین می‌انجامد.

 

حکومت دینی یا دین حکومتی؟

اگر تنها نام دین باشد و اصول و قوانین آن حاکمیت نداشته باشد، حکومت دینی نیست، بلکه این دین حکومتی است که حاکمیت دارد و چنین پدیده‌ای به مراتب بدتر از بی‌دینی است.

اگر دین حق خود کنار رود و رهبر دینی بگوید من حرف حق را آشکارا برای همه بیان کردم و راه خیر و سعادت را نشان دادم، حال شما هر چه خود می‌خواهید انجام دهید و افراد هوس‌مدار حاکمیت هوس را می‌خواهند نه دین را، در این‌صورت اگر دین خود را کنار کشد و بر مسایل علمی تحقیق کند می‌تواند با بازسازی علمی فرهنگ خود برای نسل‌های آینده به طرح دین و مسایل دینی بپردازد و با تربیت آنان زمینه را برای حاکمیت واقعی دین و قوانین آن آماده سازد.

قاعده تابع خیر و شر است. گاه خیر به این است که فروع فدای اصول شود و جایی که زمینه‌ی اجرای فروع نیست، دین بدون فروع باشد و بعضی موارد خیر آن است که تقیّه نمایند و کناره‌گیری کنند تا دین باقی باشد.

 

وحدت حوزه و دانشگاه


من معتقدم که وحدت حوزه و دانشگاه از این مسیر میسر می‌شود که چهره‌های علمی حوزه و دانشگاه را شناسایی کنیم‌، برای آن‌ها نشست بگذاریم و زمینه را برای تبادل افکار و داد و ستد معرفتی آنان فراهم کنیم‌.

در این‌که بر چهره‌های علمی تأکید می‌کنم نیز قصد خاصی دارم و آن خارج کردن مدعیان غیر حقیقی است‌. آن هم بیش‌تر در محیط حوزه است‌؛ چرا که در دانشگاه این قضیه چندان صدق نمی‌کند و لازم است قدر متیقنی باشد.

نمی‌شود بدون طی مراحلی پا به جایگاهی گذاشت و نمی‌شود از ابتدا به دانشگاه رفت‌. چنان که شاید در میان دانشگاهیان کم‌تر شاهد این باشیم که فرد و افرادی ظهور کنند که حرف اول را بزنند؛ اما در حوزه‌، متأسفانه‌، شاهد فرایندی نامیمون هستیم که کسانی به وزن ادعای خود، جایگاه می‌یابند نه به وزان علم خود؛ حال آن که از نظر سواد و علم در ابتدای راه هستند.

بر این اساس‌، اگر قرار باشد استاد دانشگاه‌ ـ با متوسط آموخته‌ی علمی‌ ـ بیاید و با این مدعی علم در حوزه گفتگو کند، نه تنها او شاهد نزدیکی به حوزه نخواهد بود، بلکه خواهد گفت این‌ها حرفی برای گفتن ندارند و حوزه زایش فکری ندارد و هیچ اثر سازنده‌ای بر وحدت مترتب نیست‌؛ حال آن‌که ما حقیقتاً در حوزه بزرگانی داریم که دنیا در برابر آن‌ها سر تعظیم فرود می‌آورد. با هر دین و آیینی که باشد فقط کافی است اندکی منصف باشد… .

من معتقدم اگر قرار است گفتمانی میان محصولات حوزه و دانشگاه باشد، باید با عالمان حقیقی باشد و نه با پیادگان و مدعیان علم‌. سخت است که کسی به اسم عالم اسلامی سخن بگوید و دانشگاهیان بفهمند که فارسی نیز بلد نیست چه رسد به زبان دیگر و علم دیگر.

 

دانش‌پژوهی در قید رنگ و لباس و زمان و مکان خاصی نیست‌


ما ـ به عنوان حوزه‌ ـ باید عالمان خود را عرضه کنیم و مطمئن باشیم‌، روح دانش‌پژوهی دانشگاهی بدون همایش و بدون شعار، آنان را به حضور عالم خواهد کشاند.

اگر ما از اختفای چهره‌های علمی و به نمایش گذاشتن چهره‌های ادعایی دست بر داریم‌، نیمی از راه پیموده خواهد شد؛ یعنی بدآموزی از میان خواهد رفت‌. نگاه دانشگاه به حوزه اصلاح خواهد شد و حوزه را از منظر مدعیان نخواهند نگریست و وجاهت علمی و جایگاه معنوی حوزه شکسته نمی‌شود.

علاوه بر این‌، ما در فرایند وحدت می‌توانیم از دانشمندان دانشگاه در حوزه استفاده کنیم و داد و ستدی معرفتی داشته باشیم‌. در برخی رشته‌ها، دانشگاه به‌خوبی می‌تواند به حوزه کمک کند؛ چنان‌که در برخی رشته‌ها حوزه می‌تواند دستگیر دانشگاه باشد و حتی سخن اول را در جهان بزند.

وقتی دانشگاه حاضر است مباحث روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را از فلان موسیو در فلان نقطه‌ی جهان استفاه کند، اگر عالمی اسلامی و هموطن وی بیاید و روان‌شناسی عرفانی و جامعه‌شناسی دینی را عرضه کند و گفتاری بیش از منصور حلاج و محی لدین عربی داشته باشد، آیا به او اقبال نخواهند داشت‌؟ علم‌خواهی و دانش‌پژوهی در قید رنگ و لباس و زمان و مکان خاصی نیست‌، هر کس که گفتاری داشته باشد، شنوایی نیز خواهد داشت و وی خواهان فراوانی می‌یابد.

 

اختلاف سطحی حوزه و دانشگاه


اگر این پندار در ما جان بگیرد که حوزه حق مطلق است و دانشگاه نه و یا دانشگاه حق مطلق است و حوزه نه‌، این فکر مشکل‌ساز می‌شود؛ در حالی که درست هم نیست‌. عدم تحقق امر اول به عنوان امر دوم چنین پی‌آمدی دارد؛ یعنی چون عالمان حوزه و دانشگاه شناخت بایسته از همدیگر به‌دست نیاورده‌اند، چنین پنداری در اذهان جایگاه طرح پیدا می‌کند و زیربنا منزوی و درگیری‌ها روبنایی می‌شود.

من می‌گویم اختلاف هم اگر هست‌ ـ که هست‌ ـ در سطح است و نه در عمق‌؛ چرا که در عمق با شناخت متقابل‌، جایی برای طرح این مباحث نمی‌ماند… یک اصل جامعه‌شناسی می‌گوید: هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون عقاید زیربنایی حرکت کند. البته‌، برخی حرکت‌های استعماری و استثماری ممکن است زیربنا نداشته باشد؛ اما فرایند‌های ماندگار باید از یک فونداسیون قوی برخوردار باشد. ما اگر شاهد اختلاف هستیم‌، از این روست که زیربنایی کار نکرده‌ایم‌. مبنا‌ها عمیق نشده است و تنها روبنا رشد کرده و اختلاف‌آفرین شده است‌.

متأسفانه‌، درخت شناخت متقابل حوزه و دانشگاه از ریشه‌های عمیق و شادابی برخوردار نیست و لذا شاخ و برگ درخت پژمرده است و میوه‌ای هم اگر بدهد، کال و نامناسب خواهد بود… .

این دو نهاد نمی‌خواهند دو راه را بروند؛ اما چون شناخت درستی از هم ندارند و همدیگر را درک نمی‌کنند، چنین می‌نماید؛ اما اگر پی‌جوی مبانی اختلاف باشیم می‌بینیم حرفی برای گفتن نیست‌.

 

متجددان و رویگردانی از پیرایه‌های دینی

گاهی متجددی را می‌بینیم که می‌گوید از دین زده شده است و پی‌جوی مبانی و علل دل‌زدگی و آزردگی او که می‌شویم می‌بینیم از چیزی زده شده است که خود دین هم از آن آزرده و دور است‌؛ یعنی پیرایه‌، او از دین زده نشده است‌، بلکه از پیرایه‌ها رویگردان شده که خود را به نام دین می‌نمایند؛ مثل تعارضی که میان علم و دین مطرح می‌کنند؛ حال آن‌که میان دین و علم تعارضی وجود ندارد و اختلافی که هست میان علم و آنچه گاهی به نام دین عرضه می‌شود است‌.

ما اگر در حوزه و دانشگاه و حتی دبیرستان پیرایه‌شناسی داشته باشیم و لباس‌های نامناسبی که برخی بر قامت دین می‌پوشند در بیاوریم‌، خیلی از مشکلات حل خواهد شد. ما باید یک رشته‌ی پیرایه‌شناسی به علوم اضافه کنیم و پیرایه‌های فقه و اصول و فلسفه و عرفان و علوم سیاسی‌، اجتماعی و… را باز شناسیم تا از زدگی اجتماعی که پیرایه‌ها پدید می‌آورند جلوگیری کنیم‌.

بنابراین‌، ما باید در پی ارایه‌ی یک دین بی‌پیرایه باشیم و جامعه را از سرگردانی در حوزه‌ی مسایل اسلامی نجات دهیم‌. حوزه‌ها باید به صورت مدون دستاورد‌های تحقیقی خود را ارایه کنند و نقطه‌ی طی شده را نشان دهند تا دیگران از آن‌جا آغاز کنند؛ اما چنین سیستمی ندارند. هنوز در ارایه‌ی تعریفی جامع و مانع از اقتصاد، حجاب‌، سفر، بلاد کبیره و… عاجزیم‌. ما باید به این مسایل بپردازیم و یک متدولوژی خاص را حاکم کنیم‌.

حرف روشن من این است که اختلاف میان دو نهاد فرهنگ‌ساز حوزه و دانشگاه عمیق و مبنایی نیست‌، بلکه از عدم شناخت و عدم تعامل بر می‌خیزد که اگر ما موانع شناخت و سدهایی که نزدیکی را مشکل و گاه غیر قابل امکان می‌کند از میان برداریم‌، اختلاف‌، جای خود را به تقسیم منطقی وظایف خواهد داد و این دو نهاد به داد و ستد قانونمند معرفت خواهند رسید.

 

دین توصیفی است‌؛ نه دستوری‌

ـ دین‌، وحی و قرآن‌، توصیفی است و حقایق را نقاشی می‌کند و باید و نباید نیست‌. بلی‌، گاه آموزه‌های خود را در شکل باید‌ها و نباید‌ها ارایه می‌دهد، ولی باز هم توصیف است‌، می‌گوید: «صلّ» و به دنبال آن می‌آورد: لانه کذا. درست است که خداوند مالک کل و قادر است‌، ولی از باب زور و اجبار وارد نشده است‌، بلکه با بیان توصیفی تمام دین‌؛ حتی گزاره‌های فرمانی را بیان می‌دارد و همه‌ی آموزه‌های آن تحلیلی است و به گزاره‌های توصیفی باز می‌گردد.

متأسفانه در هزاره‌ی گذشته خلفای عرب و سلاطین فارس‌، دین را دستوری و فرمانی نموده‌اند، و این امر سبب عدم پذیرش و اقبال عمومی به دین و مؤلفه‌های آن شده است‌. دین فرمانی به ناچار با تهدید به عذاب و ترس از جهنم هم‌راه است و حال آن‌که اگر به شیوه‌ی توصیفی خود باقی می‌بود، عشق و محبت آن را ترسیم می‌نمود....

 

#آزادی #آیت الله العظمی محمدرضا نکونام #آیت الله العظمی نکونام #آیت الله نکونام #اندیشه #تبلیغ #جوانان #دستوری #دموکراسی #دین #سکولاریسم #شریعت #ظاهرگرایانه
اشتراک‌گذاری:

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!

مقالات مرتبط

فلسفه چیست؟
فلسفه چیست؟
3 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۷
نفی تکثر و تعدد و تبیین حقیقت شخصی وجود
نفی تکثر و تعدد و تبیین حقیقت شخصی وجود
7 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۷
رابطه عقل با شرع و وحی و تحلیل عقلی معجزه
رابطه عقل با شرع و وحی و تحلیل عقلی معجزه
20 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۷
سرشت و سرنوشت و جبر و اختیار
سرشت و سرنوشت و جبر و اختیار
11 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۷