بررسی عناوین پنج گانه اسم و مقابلات آن از منظر قر…

بررسی عناوین پنج گانه اسم و مقابلات آن از منظر قرآن کریم

بررسی عناوین پنج گانه اسم و مقابلات آن از منظر قرآن کریم

۱۴۰۵/۰۷/۰۹ 20 دقیقه مطالعه 19 بازدید تفسیر و علوم قرآنی

بررسی عناوین پنج‌گانه اسم و مقابلات آن از منظر آیات قرآن

انسان چگونه موقعیت خود را در قبال شناخت اسما و حقیقت آن پیدا می‌کند. نگرش قرآن کریم به اسمای حق‌تعالی چگونه است؟ عنوان اسما در قرآن کریم به سه صورت آمده است؛ ۱) اسما الحسنی. ۲) اسما ۳) اسم. در مقابل این سه عنوان قران کریم دو عنوان ذیل را نیز معرفی می‌کند: ۱) الحاد نسبت به اسما. ۲) اسمایی که در مقابل اسماءاللّه قرار می‌گیرند.

مروری بر عنوان اول اسماء الحسنی

مورد اول

«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(۱)

در عبارت «الاسماءالحسنی» کلمه اسما، اسم جمع است . الف و لامِ آن نیز برای جنس است و دلالت عام دارد: همه اسمای

حق‌تعالی حسنی و نیکو است و اسم غیر حسنی ندارد.

مورد دوم

«اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(۲) در آغاز این آیه شریفه، اسم «اللّه» سپس کلمه «لا اله الا اللّه» و بعد از آن اسم «هو» آمده است. این اسما بی‌نقطه‌اند. الف و لام داشتن اسم، و یا بی‌الف و لام بودن، نقطه‌دار بودن و یا بی‌نقطه بودن آن، مشدّد بودن و یا تشدید نداشتنِ اسم، چگونگی گزینش و ترتیب اسما نسبت به یک‌دیگر و همچنین کیفیت چینش اسما، هریک به سهم خود، در نتایج و آثار اسما مؤثر است.

مورد سوم

تنها موردی که در قرآن، دسته‌ای از اسمای الهی به دقت در کنار هم جمع شده و از چینش علمی و بسیار دقیقی برخوردار است، آیات آخر سوره مبارکه حشر می‌باشد. در آیه اخیر این سوره، اسما با هم جمع‌اند و صفت «الحسنی» نیز در می‌انشان ذکر شده است.

دو آیه از این آیات با «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیم»(۳) شروع می‌شود. در این آیه «اللّه» در آغاز قرار می‌گیرد و به دنبال آن «لا اله الا هو» می‌آید. ولی در مورد شماره یک، «هو» در آغاز آمده و سپس «اللّه» و بعد از آن‌دو، «لا اله الا هو» ذکر می‌شود.

«الذی» به خاطر «هو» آمده است؛ یعنی اگر «هو» از آیه برداشته شود، دیگر نیازی به «الذی» نخواهد بود. پس دو کلمه «الذی» و «هو» با هم‌دیگر مرتبط می‌باشند. «هو» در این‌جا مبتدا یا ضمیر شأن و

۱- بگو خدا را بخوانید، یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید، برای او نام‌های نیکو‌تر است. اسراء / ۱۱۰٫

۲- خدایی که جز او معبودی نیست و نام‌های نیکو به او اختصاص دارد. طه / ۸٫

۳- اوست خدایی که غیر از او معبودی نیست. داننده غیب و آشکار است. اوست رحمت‌گر و مهربان. حشر / ۲۲٫

(۹)

قصه نیست. فقره اوّل آیه عنوان کلی دارد و با اسمای اوصاف «عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ»(۱) ادامه پیدا می‌کند. در آیه دوم از آیات سه‌گانه، می‌فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ»(۲).

ذیل آیه اول، «هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ»، ذیل آیه دوم، «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ»(۳) و ذیل آیه سوم «وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ»(۴) می‌باشد. با توجه به خصوصیاتی که در آیات است، ذیل آیاتْ حکم پیدا می‌کنند.

عبارت «لَهُ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(۵)، نه در اول آیه است و نه در آخر آن؛ بلکه در وسط آیه قرار می‌گیرد.

گاه نویسنده‌ای، بدون این‌که به یک ارتباط دقیق میان نوشته‌هایش پای‌بند باشد، قلم می‌زند و مطلب می‌نویسد. او خود، خوانندگان را در حذف برخی از مطالب غیرضروری، مجاز می‌داند؛ ولی کتاب حق‌تعالی این‌چنین نیست. حق‌تعالی، تنها یک کتاب دارد. این کتاب، بسیار دقیق و علمی است؛ به‌گونه‌ای که نه می‌شود، چیزی را از آن کاست و نه می‌شود، چیزی بر آن افزود.

نزول همه کتاب‌های آسمانی، زمینه‌سازی برای نزول قرآن کریم بوده است. کتاب‌های آسمانی در سطوح مختلف نازل شده‌اند. آن‌ها کتاب‌هایی متناسب با آن مقطع از زمان بودند. حق‌تعالی می‌توانست همه آن‌ها را تا به امروز بدون تحریف، در حفظ و حمایت خویش نگاه دارد؛ ولی اگر آن کتاب‌ها تحریف نمی‌شدند، همراهی آن‌ها با قرآن کریم در زمان‌های بعد ـ مانند کتاب‌هایی که شرح و متن آن یک‌جا نوشته شده است ـ اشکالاتی به‌وجود می‌آورد. گویا خود حق‌تعالی، در نسخ، فسخ، رتق و فتق آن کتاب‌ها کمک کرده است. آری، همه آن کتاب‌ها آسمانی و ربوبی بودند؛ اما با بودنِ قرآن کریم، دیگر نیازی به آن‌ها نیست.

چینش دقیق اسما در آیات سوره حشر، انسان را بر آن می‌دارد که در ترکیب و چینش اسمای الهی دقت کند و به رابطه میان اسما در این آیات پی ببرد و همچنین به رابطه بین اسمای دیگر که در کل قرآن آمده است، بیندیشد.

مورد چهارم

«وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»(۶) در این آیه «اللّه» تنها با «لام» آمده است.

آیات یاد شده، آیاتی بودند که «اسما» با وصف «حسنی» همراه شده بود.

عنوان دوم «اسما» بدون وصف «حسنی»

در برخی از آیات قرآن «اسماء» بدون وصف «حسنی» آمده است؛ مانند آیه‌ای که می‌فرماید: «قَالَ یا آَدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کنْتُمْ تَکتُمُونَ»(۷) در این آیه «اسماء» دو مورد آمده است که در هر

۱- همان.

۲- اوست خدایی که جز او معبودی نیست. اوست فرمانرو، قدوس، سلام و مؤمن، مهیمن، عزیز، جبار و متکبر. منزه است، خدا از آنچه که با او شرک می‌ورزند. حشر / ۲۳٫

۳- همان.

۴- حشر / ۲۴٫

۵- همان.

۶- و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد. پس او را با آنها بخوانید. اعراف / ۱۸۰٫

۷- فرمود: ای آدم! ایشان را از اسامی آنان خبر ده و چون آدم ایشان را از اسماءشان خبر داد فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟ و آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌داشتید می‌دانم؟ بقرة / ۳۳٫

(۱۰)

دو مورد، وصف «حسنی» را به دنبال ندارد.

عنوان سوم «اسم»

همان‌طور که پیش‌تر خاطر نشان شد، عنوان «أسماء» در آیات قرآن کریم، به سه شکل آمده است: «أسماءالحسنی»، «أسماء» و «اسم».

«اسم»، سومین عنوان از عناوین یاد شده است که برای نمونه، آیاتی را ذکر می‌کنیم: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاْءَعْلَی»(۱)؛ «وَاذْکرُوا اسْمَ اللَّه»(۲) ؛ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ»(۳).

حق‌تعالی برخلاف ما انسان‌ها، هیچ‌گاه، تنها به یک ضلع و زاویه یک قضیه نمی‌نگرد. او به همه ابعاد و جهات توجه دارد. ما مسلمانان به بحث توحید و ایمان می‌پردازیم، ولی از کفر و شرک هیچ بحثی نمی‌کنیم. گویی از وارد شدن به این مباحث می‌هراسیم؛ اما خداوند به همان خوبی که ایمان را تبیین می‌کند، از کفر نیز سخن می‌راند و به همان قوّت که از انبیا سخن می‌گوید، به بحث شیطان و بت می‌پردازد:

«أَفَرَأَیتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی؛ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الاْءُخْرَی؛ أَلَکمُ الذَّکرُ وَلَهُ الاْءُنْثَی؛ تِلْک إِذا قِسْمَةٌ ضِیزَی؛ إِنْ هِی إِلاَّ أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُکمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَی الاْءَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَی»(۴).

بت‌هایی مانند لات و عزّی که مشهورند و بت‌هایی که شهرت چندانی ندارند و بت‌های مادی، غیر مادی، در این‌که از حقیقت بهره‌ای ندارند یکسانند. ولی با وجود این‌که حقیقت نیستند، تأثیر می‌گذارند. آن‌ها اسمای خبیثه‌ای هستند که در سحر و جادو به‌کار گرفته می‌شوند. شرک و کفر نیز همچون شیطان، از اسمای خبیثه‌اند. همه این‌ها دولت دارند و تأثیر گذار هستند؛ ولی سلطانشان «وَمَا تَهْوَی الاْءَنْفُسُ»(۵) است؛ سلطه آن‌ها هدایتی و ربوبی نیست و بهره‌ای از «وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَی»(۶) ندارند.

در عالم وجود، چیزی بدون خاصیت نمی‌باشد؛ تنها سلطانِ هدایت یا سلطان اضلال بودنشان متفاوت است؛ وگرنه همه چیز در عالم هستی خاصیت و اثر دارد. سنگ و گل نیز می‌توانند مُظهریت و یا مَظهریت پیدا کنند. اگر سنگی و یا خاکی مَظهر شود و به ولیی از اولیای الهی وصل شود، صلاحیت‌های با ارزشی پیدا می‌کند؛ مانند تربت امام حسین علیه‌السلام که شفا می‌دهد.

قرآن کریم کلام حضرت یوسف را با هم سلولی‌هایش در زندان، چنین نقل می‌کند: «یا صَاحِبَی السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»(۷)

از معنای آیه شریفه معلوم می‌شود که یوسف بت‌ها، شرک‌ها و کفر‌ها را بی‌خاصیت نمی‌داند؛ بلکه آن‌ها را ارباب پراکنده و متفرّق می‌خواند. او بت‌ها را همانند اللّه، «ربّ» می‌نامد؛ ولی بین «أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ» و «اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» تفاوت می‌گذارد و آن ارباب را نزد هم‌سلولی‌های خویش به چالش

۱- تسبیح کن! اسم پروردگار بلند مرتبه خود را. اعلی / ۱٫

۲- مائده / ۴٫

۳- علق / ۱٫

۴- به من خبر دهید از لات و عزی؛ و منات آن سومین دیگر؛ آیا به خیالتان برای شما پسر است و برای او دختر؟؛ در این صورت این تقسیم نادرستی است؛ این بتان جز نام‌هایی ـ که شما و پدرانتان نامگذاری کرده‌ایدـ نیستند. و خدا بر حقانیت آنها هیچ دلیلی نفرستاده است آنان جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروی نمی‌کنند؛ با آنکه قطعاً از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است. نجم / ۱۹ – ۲۳٫

۵- همان.

۶- همان.

۷- ای دو رفیق زندانیم! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه قهّار یوسف / ۳۹٫

(۱۱)

می‌کشاند.

اسمای الهی و اسمای خبیثه، از جهت اجتماع و تفرّق، از یکدیگر ممتاز می‌گردند. گویا مردم آن‌زمان پیشرفته بودند! کسی از چیستی و معنای اسم و ربّ سؤال نمی‌کند! امروز در مکان‌های عقب‌مانده‌ای همچون زندان، اگر از اسما سخن گفته شود، نسبت به چیستی اسما، سؤال مطرح می‌شود! ولی لسان آیات نشان می‌دهد که مردم آن زمان در سطح فرهنگی بالا‌تری بوده‌اند. گویا این مسائل برایشان عمومی بوده و این امور را می‌فهمیده‌اند و برایشان سؤال ایجاد نشده است.

وقتی حضرت هود به مردم می‌گوید: «أُبَلِّغُکمْ رِسَالاَتِ رَبِّی وَأَنَا لَکمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ»(۱) همه می‌دانند که حضرت هود از چه سخن می‌گوید و در جواب می‌گویند:«قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کانَ یعْبُدُ آَبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کنْتَ مِنَ الصَّادِقِین»(۲) از جواب‌هایی که داده‌اند به‌خوبی می‌توان دریافت که آنان تصور خوبی از اسما داشته‌اند؛ ولی در جهل تصدیقی به‌سر می‌برده‌اند.

حضرت هود در ادامه می‌گوید:«قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیکمْ مِنْ رَبِّکمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُکمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِین»(۳). این رجس و غضبی است که از سوی ربّ‌شان بر جان آنان ریخته شده است. اسمای حسنی و اسمای خبیثه، هر دو وجود دارند. دسته‌ای از انسان‌ها، از «أسماءاللّه» پیروی می‌کنند و دسته‌ای نیز از اسمای خبیثه. نفس امّاره انسان، گاه به جایی می‌رسد که خود از اسمای خبیثه می‌گردد: «أَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَکونُ عَلَیهِ وَکیلاً»(۴).

کسانی که به دنبال اسمای خبیثه‌اند، نسبت به أسماءاللّه الحاد دارند. شاید شنیده باشید، برخی از افراد جسارت به أسماءاللّه را یکی از عوامل رشد در سحر و جادو می‌دانند: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَسَارا»(۵)

گاهی مداومت نمودن بر اسما اثر قربی دارد و گاه بُعد و دوری می‌آورد. اگر آدمی در شناخت اسما ضعیف باشد و خواص آن را نداند، به هر علمی که وارد شود به ضعف می‌افتد؛ چون هر علمی، اسم خاصی دارد. انسان نیاز دارد که اسم خاص هر علم را بشناسد. حتی جادوگران نیز در سحرشان از اسما استفاده می‌کنند.

از آن‌جا که هر یک از أسماءاللّه اثر و خاصیت ویژه‌ای دارند، نمی‌توان به دلخواه از آن استفاده کرد. این‌که کسی بگوید: «اگر اسم‌اللّه خیری نرساند، شرّی را نیز به همراه نخواهد داشت» ادّعای نادرستی است. اسمای الهی به‌سان الکتریسیته است؛ می‌توان از آن نور گرفت، آب را گرم کرد، ولی گاهی همین جریان برق، انسان را می‌سوزاند و به رعشه می‌اندازد. و به‌سان آب است که گواراست؛ ولی این آب نازنین با

۱- پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و برای شما خیر خواهی امینم. اعراف / ۶۸٫

۲- گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان می‌پرستیدند، رها کنیم؟ اگر راست می‌گویی، آنچه را به ما وعده می‌دهی، برای ما بیاور. اعراف / ۷۰٫

۳- گفت: به راستی که نوعی پلیدی و خشم از سوی پروردگارتان بر شما واقع شده است. آیا درباره اسمایی که خود و پدرانتان برای بتها نامگذاری کرده‌اید، و خدا هیچ سلطانی نسبت به آنها، فرو نفرستاده است، با من مجادله می‌کنید؟ پس منتظر باشید که من نیز همراه با شما، از منتظرانم. اعراف / ۷۱٫

۴- آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده بود؟ آیا تو می‌توانی وکیل او باشی؟ فرقان / ۴۳

۵- و ما آنچه را که برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است، از قرآن نازل می‌کنیم؛ ولی ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید. اسراء / ۸۲٫

(۱۲)

این‌که گواراست، انسان‌های زیادی را در خود، خفه کرده است.

دسته‌ای از انسان‌ها به دنبال اسمای الهی هستند و دسته‌ای نسبت به اسمای الهی الحاد ورزیده، به دنبال اسمای خبیثه می‌روند. آنان مخلوقات را به عنوان اسما می‌خوانند.از آن‌جا که در عالم بیش از دو راه وجود ندارد، اسما نیز دو گروه‌اند: ۱) اسمای هدایتی ۲)اسمای ضلالتی. اسمای ضالّ نیز دو گونه‌اند: ۱) اسمای مُظهری ۲) اسمای مَظهری.

اسمای مُظهری، از شئونات حق‌تعالی است؛ همانند: اسم «یامُضل»، «یاماکر».

اسمای مَظهری از شئونات حق‌تعالی نیست؛ مانند: شیطان ، نفس امّاره، بت، کفر و شرک، که این‌ها اسمای خبیثه هستند، اسمای مُظهری در میان اسمای خبیثه وجود ندارد.

همه انسان‌ها، حتی کفار و مشرکین، دعا و دعوت و اسم دارند(۱). بسیاری از مشرکین، خدا را می‌شناختند. آنان از بس خدا را بزرگ و متعالی می‌دانستند، به اعتراف خودشان، در نزدیک شدن به خداوند، از بت‌ها استمداد جسته و می‌گفتند: «أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی إِنَّ اللَّهَ یحْکمُ بَینَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کفَّارٌ»(۲) اما خداوند متعال می‌فرماید: خدا را با اسمائش بخوان: «وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»(۳). بت‌پرستان و مشرکین، از بس خداوند را بزرگ و عالی می‌دانستند، باور نمی‌کردند که بتوانند به این خدای عالی برسند؛ از این رو، به بت‌ها متوسّل می‌شدند. دولت و معرفتی که از أسماءاللّه و اسماءالحسنی به‌دست می‌آید، با دولت و معرفتی که از اسمای خبیثه تحصیل می‌گردد، متفاوت است. آن معرفت و دولت «هدایتی» و این معرفت «اضلالی» است که ساحران بدان دست یافته‌اند. اگر دین، ساحر را به قتل محکوم می‌کند، بدان جهت نیست که عملی یا سحری انجام می‌دهد؛ بلکه بدین جهت است که در مقابل اسمااللّه قرار می‌گیرد و با أسماءاللّه درگیر می‌شود.

اسم و وصف در علم فلسفه متفاوتند.

۱) در اسم، ذات بر وصف تقدم دارد؛ ولی در وصف، وصف بر ذات تقدم پیدا می‌کند.

۲) در وصف، غیریت پیدا می‌شود: «الصفة تجتمع مع الذات و مع غیر الذات». البته کفار و مشرکین برای وصفْ لحاظ استقلالی قائل‌اند و وصف را اسم می‌دانند؛ ولی اسم، تنها ذات است و غیریت در آن نیست.

۳) با وجود این‌که وصف «حسنی» صیغه مؤنث «أفعل» تفضیل است و معنای برتر و خوب‌تر بودن را می‌رساند، چگونه می‌توان اسمای حق‌تعالی را با وصف حسنی توصیف کرد؟

در جواب باید گفت: صیغه تفضیل در وصف «حسنی» به لحاظ ذاتی بودنِ وصف در حق‌تعالی است، که از این لحاظ که ذاتی است، هیچ‌گونه نقص را پذیرا نیست و از هر افضلی افضل‌تر است؛ وگرنه اشدّ و احسن و افضل بودن در حق‌تعالی معنایی ندارد.اگر دیگران وصف «مکر» را دارند و خدا به وصف تفضیل «خیرالماکرین» است، بدین جهت است که دیگران آن را از اغیار یاد می‌گیرند ـ که همراه با

۱- مراد از اسم در این‌جا، اسم مَظهری است.

۲- آگاه باشید! آیین پاک از آنِ خداست و کسانی که به جای او دوستانی را برای خود گرفته‌اند، به این بهانه این که ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمی‌پرستیم ؛ البته خدا میان آنان، درباره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند داوری خواهد کرد. در حقیقت خدا آن کسی را که دروغ‌پردازِ ناسپاس است، هدایت نمی‌کند. زمر / ۳٫

۳- و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد. پس او را با آنها بخوانید. اعراف / ۱۸۰٫

(۱۳)

نقص است ـ، ولی خداوند از اغیار چیزی یاد نگرفته است؛ از این رو «حسنی» و خوب‌تر بودن اسمای خداوند متعال، به جهت نداشتن هیچ‌گونه عیب و نقص در آن وصف است و عیب و نقص نداشتن در او نیز به جهت ذاتی بودن وصف در حق‌تعالی است.

۴) الف و لام در کلمه «الأسماء» در آیه «وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»(۱)، الف و لامِ جنس است، نه الف و لامِ عهد؛ چرا که الف و لامِ عهدی، در جایی استعمال می‌شود که غفلت، نسیان و جهل وجود داشته باشد و برای از میان برداشتن آن غفلت، جهل و یا نسیان ـ که تقطیع ایجاد کرده‌است ـ الف و لام می‌آورند. آنان که در تفاسیرشان بین عهد و جنس بودن این الف و لام تشکیک می‌کنند، از این معانی غافل‌اند؛ در حالی که محال است این الف و لام برای عهد باشد، چنین نیست که هر چه در سیوطی و مغنی و غیره آمده است، در هر موقعیتی قابل استفاده باشد. آیه شریفه با بسیار واضح و روشن با مردم سخن می‌گوید و جای هیچ تشکیکی را باقی نمی‌گذارد.

۵) لامِ «لِلَّهِ» در «وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(۲) لامِ اختصاص است. اسمای حسنی همه به خداوند متعال اختصاص دارند. کسی اسمای حسنی ندارد و اصلاً کسی غیر از حق‌تعالی اسم ندارد(۳)؛ چرا که داشتن اسم، با دو شرط همراه است: ۱) ذاتی بودن اسم. ۲) توأم نبودن اسم با نقص.

حال، با وجود این دو شرط، چه کسی می‌تواند مدّعی باشد که اسم دارد؟! اگر ائمه علیهم‌السلام فرموده‌اند: «نحن الاسماء الحسنی» مقصود آن بزرگواران، مقام مَظهری است، نه مقام مُظهری.

اسمای خدا ذاتی است و هیچ نقصی در آن‌ها نیست. دیگران در صورت داشتن اسم، اسمشان ذاتی نبوده و چون ذاتی نیست، توأم با نقص است؛ از این رو، هیچ‌کسی به غیر از حق‌تعالی دارای اسم نیست؛ پس باید گفت: «وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»(۴) و بس.

مُظهریت فقط شأن خداوند است: «وَلاَ یحْزُنْک قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»(۵) و «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادا یحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آَمَنُوا أَشَدُّ حُبّا لِلَّهِ وَلَوْ یرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ»(۶) قدرت و عزت در این آیات، خصیصه مورد ندارند؛ بلکه می‌توان گفت: «ان العلم و الحسن و الرّحمة و…للّه جمیعا»؛ برای این‌که همه اسما به حق‌تعالی اختصاص داشته و در او مُظهریت دارند. خداوند در آیه شریفه : «یا أَیهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاْءَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الاْآَخِرِ ذَلِک خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(۷) سه اطاعت استقلالی از انسان نمی‌خواهد؛ بلکه یکی از آن اطاعت‌ها، اصالت و مُظهریت

۱- و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد. پس او را با آنها بخوانید. اعراف / ۱۸۰٫

۲- اعراف / ۱۸۰٫

۳- منظور، اسم مُظهری می‌باشد؛ وگرنه همه مخلوقات خداوند دارای اسم مَظهری می‌باشد.

و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد. پس او را با آنها بخوانید. اعراف / ۱۸۰٫

۴- سخن آنان تو را غمگین نکند؛ زیرا همه عزت از آنِ خداست. او شنوای داناست. یونس / ۶۵٫

۵- و برخی از مردم در برابر خدا همانند‌هایی برای او برمی‌گزینند و آنها را چون دوستی خدا دوست می‌دارند. و کسانی که ایمان آورده‌اند به خدا محبت بیش‌تری دارند. اگر کسانی که به خود ستم نموده‌اند می‌دیدند، هنگامی را که عذاب را مشاهده می‌کنند! (می‌دیدند) که تمام نیرو‌ها از آنِ خداست و خدا سخت‌کیفردهنده است. بقرة / ۱۶۵٫

۶- ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید. پس هر گاه در امری دینی اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به کتاب خدا و سنّت پیامبر او عرضه بدارید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است. نساء / ۵۹٫

(۱۴)

دارد. حال، آیا اطاعت خدا اصل است یا اطاعت رسول؟ قطعا اطاعت از حق‌تعالی اصل است و تبعیت از رسول، به مَظهریت او از حق است، نه به مُظهریت.

در آیه شریفه «یقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیخْرِجَنَّ الاْءَعَزُّ مِنْهَا الاْءَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یعْلَمُونَ»(۱) عزّت خداوند مُظهریت و اصالت دارد؛ ولی رسول و مؤمنین همین اسم را به مَظهریت دارند. بنابراین، کسی به‌غیر از حق‌تعالی اسم ندارد. دلیل فلسفی این مقال، این است که اسم در آن‌ها ذاتی و استقلالی نمی‌باشد و بنابرااین اسمشان همراه با نقص است.

دلیل قرآنی بر این مدّعا، آیه شریفه «وَلِلَّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»(۲) می‌باشد.

مراد از خواندن اسما در این آیه، خواندن الفاظ و مفاهیم نیست. «اسم» چیزی است و «اسم‌الاسم» چیز دیگری است. دعای جوشن کبیر از ابتدای آن تا به آخر، «اسم‌الاسم» است نه أسماءاللّه.

اسمای الهی لفظ و مفهوم نیست؛ بلکه حقایقی وجودی است که دنبال کردن آن، راه و روش ویژه‌ای می‌طلبد. خواندن اسمای الهی، نیازمند آن است که آدمی با اسما تناسب پیدا کند. اگر انسان با اسمی، انس پیدا کرد، آن اسم در او تأثیر می‌گذارد. انس با اسمای الهی تنها با قرائت به‌دست نمی‌آید؛ گرچه بدون قرائت نیز راهی برای نزدیک شدن به آن وجود ندارد.

#آیت الله العظمی محمدرضا نکونام #آیت الله العظمی نکونام #آیت الله نکونام #اسماءالحسنی #بت #تلاوت قرآن کریم #جوشن کبیر #قرآن کریم #کفر #یوسف
اشتراک‌گذاری:

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید

ورود / ثبت‌نام

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!

مقالات مرتبط

رزق طیب
رزق طیب
3 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۹
باء در بسم الله الرحمن الرحیم
باء در بسم الله الرحمن الرحیم
20 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۹
معناشناسی اسم مالک
معناشناسی اسم مالک
18 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۹
علم اسماء الحسنی
علم اسماء الحسنی
18 دقیقه  |  ۱۴۰۵/۰۷/۰۹