آثار موسیقی حرام
اگر کسی با هرهریگرایی، به تولید موسیقیهای حرام رو آورد یا به آن گوش دهد، بعد از مدتی، گرایش به ارتکاب حرام در او محکم میشود. چنین کسی پیوسته خوارک مسموم مصرف میکند و سم خطرناکی به بدن خود تزریق مینماید که او را به هاری و سیریناپذیری از ارتکاب حرامها مبتلا میسازد متأسفانه در جامعهٔ ما از طرفی برخی دینمداران بر حرمت ذات غنا و موسیقی پای میفشرند و از طرف دیگر، برخی از مسؤولان، در جشنهای دانشجویی و نیز در مراسم تجلیل از نخبگان یا جشنهای ملی و جشنوارهها، از این نوع غنا و موسیقی استفاده میکنند. این دوگانگی در رفتار، برای مردم و جامعه بسیار خطرناک است و آنان را بر انجام گناه و دریدن پردههای حرمت دین جرأت میدهد؛ چرا که آنان کاری را علنی میسازند که برخی دینمداران چیره، آن را گناه میدانند؛ چنانکه در یکی از استفتاءات آمده است:
سرود خواندن چه حکمی دارد و اگر همراه آن موزیک باشد، چه صورتی دارد؟
«سرود اگر شامل موعظه و ارشاد و مانند آن باشد، اشکال ندارد؛ به شرط اینکه به نحو تغنی نباشد؛ ولی موسیقی به هر نحوی که باشد اشکال دارد.»
بر اساس این فتوا ـ که متعلق به یکی از عالمان زاهد و مؤمن متأخر (متوفی ۱۴۱۰ ه ق) است ـ هرگونه استفادهٔ جوانان و مردم، از رسانههای دیداری و شنیداری که در غیر از موعظه و ارشاد یا استخبار باشد، جایز نیست و از آن، بهویژه از نفحهٔ آواز جعبهٔ جادویی تلویزیون، لازم است اجتناب و خودداری نمود. این در حالی است که طرح و فتاوای ارایه شده از ناحیهٔ ما، طرح سالم و مشروعِ شادمانی و سرگرمی را به دست میدهد و جوانان را از مباحات دینی محروم نمیسازد و اضطراب و تنیدگی را در استفاده از امور مباح، به جان آنان نمیاندازد.
باید توجه داشت در موسیقی حرام، در مرحلهٔ شنیدن، آنچه حرام است، استماع موسیقی است که ارادهٔ شنونده در آن دخالت دارد؛ نه سماع آن، که گوش به خودی خود و بدون دخالت اراده، صوتهایی را انتقال میدهد. بنابراین، چنانچه در اتوبوس یا خودروی سواری، راننده موسیقی گذاشته باشد، سماع آن چون غیر ارادی است، اشکال ندارد و اتوبوس یا خودروی سواری نیز چنانچه دربست در اجارهٔ او نباشد، شایسته نیست به راننده تذکر داده شود؛ البته اگر راننده بر فتوای کسی است که شنیدن آن را حرام نمیداند.
گفتیم غناهای تهییجآور بر گناه، موسیقیهایی که به اشاعهٔ فحشا میپردازد، موسیقیهایی که سبک خاص اهل گناه و باطل را نسخهبرداری میکند و سبک آن دارای پلاک و صاحب خاصی است و جنبهٔ موسیقی بودن آن چندان موضوعیتی ندارد ـ بلکه در پشت خود، نام خاصی را تداعی میکند و اهداف شوم سیاسی و براندازی معنوی با اشاعهٔ فحشا را دارد ـ افراط در موسیقی که سبب لهو باطل میگردد و موسیقی اگر در خدمت جبههٔ باطل و ترویج دولت ظالم و جور قرار گیرد، هرچند هیچ گناه دیگری با آن نباشد، مصداق باطلِ حرام است.
همچنین نفاق، از لوازم غنای حرام است. البته نفاق یا در خود فرد ایجاد میشود یا در نسل شخصی که آواز غنایی حرام میخوانده یا به آن گوش میداده است، فرزندی پدید خواهد آمد که دارای نفاق است. اگر به گاه سؤال و محاسبه در روز قیامت، از چنین فرزندی پرسیده شود: چرا منافق شدی؟ وی میگوید: یکی از پدرانم برای نمونه در پانصد سال پیش، موسیقی حرام گوش میکرد؛ در نتیجه من به گناه نفاق دچار شدم. بر این پایه، اگر کسی به غنا گوش فرا میدهد و آثار نفاق را در خود نبیند، نمیتواند اشکال کند که غنا نفاق نمیآورد؛ زیرا آثار برخی از کردارها در دنیا، فوری نیست.
پارتیهای مختلط و تالارهای دایمی برگزاری کنسرتهای موسیقی و غنای حرام، بهویژه اگر سبکهای آمریکایی موسیقی ـ که با خشونت و سکس آمیخته و موسیقی خشن شناخته میشود ـ در آن اجرا شود، بیشترین آسیب روانی را دارد.
امروزه ارکسترهایی در دنیا وجود دارد که هدف آن، ایجاد تشنج در ذهنها و افکار است. آنان سعی دارند بشر را با این نوع موسیقی به انزوای فکری بکشانند تا بتوانند او را به هر سمتی که میخواهند، سوق دهند. تمرکز فکر، برای بهتر اندیشیدن، به آرامش نیاز دارد و آنان با ترویج موسیقیهای خشن، بر آن هستند با سلب آرامش از آدمی، قدرت اختیار و نیروی انتخاب را از انسانها بربایند تا آنان کاری را برگزینند که سلطهمداران جهانی میخواهند. امروزه فسادانگیزی، دارای شبکهای مافیایی شده است که مجموعهای از مفاسد کابارهها، دانسینگها، قمارخانهها و ارکسترها را در خود دارد و چیزی شبیه پارتیهایی است که گاه توسط شبکههای فساد به صورت برنامهریزی شده و برای کسب درآمد بیشتر و نیز دهنکجی به معنویات و دین اجرا میگردد. محل برگزاری چنین پارتیهایی، گاه اجتماع برخی اجنه را به همراه دارد؛ اجنهای که با نفخ و دمیدن، کار خود را پیش میبرند. برخی از افراد در اثر نفخ جن، به مشکلاتی دچار میشوند. البته جنیانی که این کار را میکنند، مورد مؤاخذه قرار میگیرند و در صورتی که توجیهی معقول برای کار خود نداشته باشند، حکم به اعدام آنان میشود؛ از این رو، انسان نباید از جن بترسد؛ زیرا دنیای اجنه بسیار قانونمند است. البته اگر کسی به آنان اذیت و آزار برساند، ممکن است آنان نیز به وی تعدّی کنند. این خطر بیشتر برای کسانی است که میخواهند به حریم اجنه وارد شوند؛ وگرنه اگر هزاران جن در جایی باشند، انسان نباید از آنان بترسد و ترس از آنان نشان از ناآگاهی دارد؛ اما سخن این است که پارتیهای مختلط، گاه محل اجتماع برخی اجنه میگردد و مورد خوشامد آنان قرار میگیرد. البته همانگونه که گفتیم، اینگونه نیست که جنها بتوانند با هر کسی نزدیکی از طریق نفخ و دم داشته باشند و قانونمندی بسیار بالایی در میان خود دارند. آنان ناری هستند و جلال حق باعث شده است که هیچکدام از آنان از حریم خود تعدّی نکنند؛ چرا که به محض تخلف، بینظمی، بیانضباطی، یا مردمآزاری، سوخته میشوند. در این حکم، میان جن مؤمن و کافر تفاوتی نیست. میتوان این مسأله را به زنبور عسل مثال زد. بسیار سخت میشود که زنبور عسل را به نیش زدن واداشت؛ زیرا میداند جان خود را با نیش زدن از دست میدهد. جنها نیز همینطور هستند و بدون قانون عمل نمیکنند؛ زیرا میدانند در صورت تخلف، عقوبت سختی در انتظار آنهاست. ولی در بعضی موارد نیز جن به ناموس انسانی تجاوز میکند. تجاوز وی یا محسوس است و یا غیر محسوس و میتواند در خواب باشد یا در بیداری. شیطان و جن هرگاه بخواهد کسی را مس کند، چون دارای جسم مثالی است، به لحظهای میتواند همهٔ بدن او را مس نماید. از مس و نفخ اجنه بر افراد حاضر در پارتیهای گناه، آثار شوم بیغیرتی در آنان بر جای میماند.
«دم» بسیار کارساز است و همهٔ انسانها با «دم» روبهرو میشوند. کسانی که در این عالم جایی برای خود دارند، کار خود را با دم پیش میبرند. با دم خود میبندند، باز میکنند، به خاک میمالند، و یا شفا میدهند. در گذشته، اولیای الهی گاه استکان را تبرک میکردند؛ اما متأسفانه امروزه به این امور چندان توجهی نمیشود و «سؤر المؤمن شفاء = نیمخوردهٔ مؤمن شفاست»، انکار میشود و کسی دوست ندارد نیمخوردهٔ مؤمنی را بخورد. نمیتوان تصور کرد که «دم» چه کارها که نمیکند. اولیای الهی با دم و بازدم، دم به دم کار میکنند. دم و بازدم، مانند تز و آنتیتز است.
بیشترین آسیب را در این میان کسی دارد که صاحب آن مکان شناخته میشود. برخی اجنه، او را که مسؤول به راه انداختن این پارتی است، میگیرند و هر عضو خود را روی عضو او میگذارند و آنگاه یک دم به او میدمند. با این دم، غیرت از او رخت برمیبندد و اگر مردان بر ناموس او نیز وارد شوند و به او تجاوز کنند، برای او امری عادی است و غیرت او برانگیخته نمیگردد. جن و شیطانی که چنین کاری میکند، «قفندر» نام دارد. او از اجنهٔ پر هیبت و دارای کسوت و لشکر و ایادی است. او و لشکریانش کسانی را مس میکنند که آنها دیگران را مس کردهاند و این پیآمد و عارض سوء تجاوزی است که آنان داشتهاند. طبیعت چنین اجازهای را به آن شیاطین میدهد تا از این بدکاران و متجاوزان به نوامیس مردم، بدینگونه انتقام گرفته شود. مس آنان آسیبهای روانی و برخی اختلالات را در پی دارد.
روانشناسی اجتماعی میگوید اگر کسی با زنی فاسد و زناکار که نزد دیگران بوده و به آنان زنا داده است، حتی به صورت مشروع، نزدیکی کند، ویروس بیغیرتی از آن زن، مانند میکروبی به این مرد سرایت میکند و او را نیز بیغیرت میسازد. همین امر، باعث میشود که با وجود زنی آلوده در یک محیط، زنا در آنجا رو به افزایش گذارد؛ از این روست که قرآن کریم میفرماید:
«مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرک را به زنی نگیرد و زن زناکار جز مرد زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد و بر مؤمنان این (ازدواج با زناکار) حرام گردیده است.»(۱)
بدخواهان انقلاب که میخواهند در جامعهٔ ایران، بیغیرتی را رواج دهند، سعی در ایجاد پارتیهای مختلط میکنند.
_______________________________
۱٫ ـ نور / ۳٫
